عدل الهی و شرور

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

 

عدل الهی و فلسفه وجود شرور

 

مقدمه :

بررسی زندگی انسانها و جوامع بشری به روشنی نشان می دهد که برخی از آنها در طول حیاتشان از جایگاه های خوبی برخوردار بوده اند و گروهی دیگر جز رنج و درد و فقر و گرسنگی ، گرفتاری و مصیبت از این جهان نصیب نمی برند و در حالیکه همه مخلوق خدایند. خدایی که عالم ، قادر ، عادل ، حکیم و خیرخواه مطلق و مهربانترین مهربانان است. در آیات قران ملاحظه می شود که همان خدایی که سلیمان را آن چنان سلطنت و قدرت میدهد که بر انس و جن چیره و بادها را در شمشیر خود دارد. ایوب را با ابتلای به بیماریها و مرگ عزیزان آن چنان دجار رنج و محنت می کند که صبر را پیشه خود می سازد و ندا میدهد « الی مسنی الفقر » حال آنکه هر دو از صالحان و انبیای الهی بودند. « شنئان علی الا تعدلوا ، اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوالله ، ان الله خیر بما تعلمون »
این آیه که درباره یهودیان بنی قریظه و چگونگی برخورد مسلمانان با آنان است ، به مسلمانان گوشزد میکند که در پیمودن راه خدا استوار و در زندگی آینه تمام نما قسط و عدل باشند ، دشمنی با گروهی آنان را از صراط عدالت خارج نسازد ، هموار عدالت را پیشه خود سازد که این خلقت همنشین فقرا است.
معمولا کسانی که به بشر خرده میگیرند حساب نمیکنند که اگر جهان خالی از شرور بود به چه صورت در خواهد آمد ،آنان فقط به طور بسیط و مجمل میگویند کاش جهان پرلذت و کامیابی بود و کاش هر کسی به آرزوهای خود میرسید و هیچ رنج و نا کامی وجود نمیداشت ، به گفته خیام :
گر بر فلکم دست بدی چو یزدان برداشتمی من این فلک را ز میان 
از نو فلکی چنان همی ساختمی کازاده بکام دل رسیدی آسان

اهمیت عدالت از دیدگاه اسلام :

عدالت در دیدگاه اسلام از ارج و اهمیت ویژه ای برخوردار است. بر این اساس همه مکلفند که این خصلت الهی را در خود پدید آورند.
اهمیت عدالت در نظر اسلام از این حقیقت نشأت می گیرد که در شعار اصول دین و از جمله صفات بارز پروردگار است که در کنار توحید ، نبوت و معاد از آن زیاد می شوند. فلسفه رسالت انبیاء احیا و برپایی عدل در اجتماع است. محبوبترین افراد در نزد خداوند کسی است که دارای این صفت باشد. قرآن کریم آنقدر از عدالت سخن گفته که به آن لقب « ریاض العدل » (گلزار عدالت ) داده اند. این همه به این دلیل است که همانگونه که نظام هستی بر پایه عدالت بنیان یافته است. رسول خدا فرمود : « بالعدل قات السموات والارض » : زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز باید بر پایه عدل و پرهیز از هرگونه ستم و ناروایی استوار باشد. بنابراین عدالت از دیدگاه اسلام یکی از معیارهای اصلی گزینش افراد برای مناصب مهم اجتماعی است. قرآن همواره انسان را به رعایت عدالت در جامعه در زندگی فردی فرا می خواند. از جمله می فرماید : « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم ».

تاریخچه بحث از عدل الهی :

در شیعه بحث از عدل یکی از اصول دین است و همانطور که میدانیم اصل عدل در فرهنگ اسلامی تقسیم می شود به عدل الهی و عدل انسانی. عدل الهی تقسیم می شود به عدل تکوینی و عدل تشریعی. عدل انسانی نیز به نوبه خود تقسیم می شود به عدل فردی و عدل اجتماعی. عدل که از اختصاصات مذهب شیعه شمرده شده است. به همین دلیل و همین جزء اصول دین در مذهب شیعه قرار گرفته است. عدل الهی است و این نوع از عدل است که در متن جهان بینی اسلامی واقع می شود. عدل الهی یعنی اعتقاد به اینکه خداوند ، چه در نظام تکوین و چه در نظام تشریع ، به حق و عدل رفتار می کند و ظلم نمی نماید. علت اینکه اصل عدل ، یکی از اصول در مذهب شیعه قرار گرفت این است که گروهی در میان مسلمین پیدا شدند که آزادی و اختیار را انکار می کردند. آنها درباره قضا و قدر الهی نوعی اعتقاد پیدا کردند که با آزادی انسان بکلی منافی بود. آنها اصل علت و معلول و سب و مسبب را در نظام کلی جهان و در نظام رفتار انسان انکار کردند و معتقد شدند که قضای الهی مستقیماً و بلافاصله عمل می کند. بنابراین آتش نمی سوزاند بلکه خدا می سوزاند ، مغناطیس به هیچ وجه تأثیری در جذب آهن ندارد.

معنا و ماهیت عدالت :

عدالت عبارت است از حد وسط بین افراط و تفریط و آن از امهات فضایل اخلاقیه است بلکه عدالت مطلقه تمام فضایل باطنیه و ظاهریه روحیه و قلبیه و نفسیه و جسمیه است زیرا که عدل مطلق مستقیم به همین معنی است 
قرار دادن هر چیز و هر کس در جای مناسب خویش است ، امام علی (ع) عدل را چنین معرفی میفرمایند :العدل یضع الامور مواضعهاعدالت از مصدر عربی و به معنای عادل بودن ، انصاف داشتن ، دادگر بودن و دادگری آمده است .عدالت یعنی حیات حقیقی روح آدمی که بدون شکوفا شدن آن در روح عبور از مرز حیوانیت به قلمرو انسانیت امکانپذیر نیست .لازم به ذکر است که د رقرآن عدل به معنای نفی ظلم آمده است .عادل بودن خدا به این معنا است که حق هیچ موجودی را پایمال نمیکند و به هر موجودی طبق نظام حکیمانه هستی لطف میکند.لعدل وضع النعمه فی موضعها لا انیسقی الما بکل زاویه فی الظلم یکون الوضع فی غیر محله و لیس هذا سوی متبع البلا 
فی العدل لک ان تسقی الا بشئ فی الظلم یکون السقی الاشواک

اقسام عدالت :

اول: آنکه میان بندگان و خالق ایشان میباشد و مبنای آن عمل به مساوات میباشد .
دوم عدالتی که میان مردم میباشد و از بعضی نسبت به بعضی دیگر حاصل میشود ، مقتضی این نوع عدالت این است که آدمی به حق خود راضی و ظلم به احدی روا ندارد سوم عدالتی است که که د رمیان زندگان و ذوالحقوق آنان میباشد .

عوامل انحراف از عدالت :

سه عامل که قرآن به آن اشاره کرده عبارتند از : اولین عامل انحراف حسب ذات و علاقه ها و روابط است، قرآن در این رابطه میفرماید : 
"یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط "
دومین عامل ناراحتی هایی است که انسان از فردی و یا گروهی می بیند در این زمینه قرآن میفرماید : یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط ولا یجرمنکم 
سومین عامل،رشوه است "ولا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل

حقیت شر :

یکی از موضوعاتی که دیدگاههای گوناگونی درباره آن عرضه شده است ، حقیقت شر است. به گونه ای که عده ای چهر مستقل از خیر برای آن قایل شده و از اینرو برای آن مبدئی مستقل پنداشتند. تا به خیرخواه بودن حق تعالی خللی وارد نیاید. فیلسوفان اسلامی نظیر ابن سینا و ملاصدرا و شیخ اشراق ، شر را امری عدمی می دانند و خداوند را فیاض علی الاطلاق دانسته ، آنچه را از او صادر میشود ، فیض وجودی می خوانند. پس با این بیان وجود حیوانات درنده و ... را هم می توان توجیه نمود. هرچند که اینگونه امور از دیدگاه ما شر هستند اما در نظام جهان هرچیزی در جای خود آفریده شده و خداوند هرچیزی را به بهترین وجه خلق کرده است و نیز او را به راه کمالش هدایت نموده است. طبق برهان و بینش قرآنی جهان از بهترین نظام برخوردار است و هر موجودی که در آن لباس وجود پوشیده ، خیرش غالب است. طبق این دیدگاه حقیقتاً شری وجود ندارد و این حیوانات اندکی که از دیدگاه ما شر و موزی اند. از حیث ذاتشان شر نیستند بلکه نسبت به انسان شرند. میرداماد در این زمینه می نویسد : 
این شر نسبی که عارض برخی موجودات در نظام هستی می شود. شر بودنش از اینرو است که موجب فقدان کماکان آزادی انسان و مسئولیت انسان و سازندگی انسان می شود.
در اینجا سؤال دیگری که به میان می آید بحث نابرابریهای اجتماعی است که چرا برخی منعم و برخی تهیدست اند ؟ در جواب این پرسش باید بگوییم ، اگر در جامعه ها برخی نابرابریهاست. اگر برخی منعم اند و کشتی کشتی نعمت را در اختیار دارند و برخی مفلس و با دریا دریا محنت است به گریبان اند ، این قضای الهی نیست که مسؤول آن است بلکه این انسان آزاد و مختار و مسؤل است که مسؤول این نابرابریهاست.
عدل الهی در تاریخ اندیشه کلامی به ویژه در سده های نخست تاریخ اسلام ، بسیار محل گفتگو و نزاع بوده است ، امامان معصوم از همان آغاز به دادورزی خداوند تأکید ورزیدند ، تا آنجا که این سخن بر سر زبانها افتاد که « التوحید و العدل علویان و التشبیه و الجبر امویان ».
مغناطیس جذب می کند انسان کار خوب یا بد را نمی داند بلکه خدا مستقیماً کارهای خوب یا بد را در پیکر انسان انجام می دهد.
اینجا بود که مسأله مهمی طرح شد و آن اینکه اگر نظام علت و معلول بی حقیقت است و اگر انسان خودش نقش واقعی را در انتخاب کارهایش ندارد ، پس تکلیف پاداش و کیفر فردی چه می شود ؟ چرا خدا به برخی مردم پاداش میدهد و آنها را به بهشت می برد و برخی دیگر را کیفر می دهد و به جهنم می برد ، در صورتیکه هم کار خوب را خودش انجام داده و هم کار بد را. کیفر دادن افراد انسان در حالیکه کوچکترین اختیار و آزادی از خود نداشته اند و ظلم است و بر خلاف اصل قطعی عدل خداوندی است. عموم شیعه و گروهی از اهل سنن که « معتزله » نامیده می شوند با استناد به دلایل قطعی عقلی و نقلی ، مسأله مجبور بودن انسان را و اینکه قضا و قدر الهی در جهان به طور مستقیم عمل می کند ، نفی کردند و آن را منافی اصل عدل شمردند و از این رو به « عدلیه » معروف شدند. از اینجا معلوم می شود که اصل عدل هر چند یک صفت الهی است یعنی مربوط است به یکی از صفات خدا ، اما یک اصل انسانی نیز هست ، زیرا مربوط است به آزادی و اختیار انسان .

شر از دیدگاه قرآن و روایات :

در روایتهای متواتر و منقول از پیامبر اسلام (ص) و ائمه هدی (ع) به رساله شد و در مقابل آن عرض اهتمام فراوانی شده است.احادیث پیامبر و امامان معصوم نیز هموار و سخن عدل و عدالت است امام علی هم چنین فرمود : « العدل افضل من الشجاعة لان الناس لو استعملوا العدل عموماً فی جمیعهم استغضوا » : عدالت از شجاعت برتر است. زیرا مردم همواره در همه جهات بر اساس عدل عمل کنند جامعه ای سزاوار و بی نیاز خواهند داشت.و از همه مهمتر اینکه در قرآن آورده شده :« لقد ارسلنا .... لیقوم الناس بالقسط .» مضمون آیه این است که مهمترین وظیفه انبیاء برقرار کردن یک نظام عادلانه از طریق اجرای قوانین و احکام است که البته با بیان احکام و شر تعالیم و عقاید الهی ملازمه دارد. البته عدالت واقعی دیگر بدست امام زمان اجرا نخواهد شد چنانکه پیامبران و امامان گذشته به دلیل موانع اسباب نتوانسته است عدالت واقعی را به اجرا گذارندصحیفه نور ، مسأله شر و وجود آلام و مصائب و انواع ناگواریها و ناملایمتها در حیات بشری مورد تأکید قران مجید قرار گرفته است در آیه های مختلف و با انگیزه های متعدد به وجود ناملایمتها و جبران آن در آخرت اشاره هایی شده است. مثلاً کلمه « شر » که در قرآن بمعنای ناملایمت و ضرر و زیانها و ضد خیر است. بیش از سی بار بکار برده شده است که در ذیل به بعضی از آیه ها اشاره می شود.
- « و اذا انعمنا علی الانسان اعرض ونا بجانبه و اذا مسه الشر کان یؤسا 
(و ما هرگاه به انسان نعمتی عطا کردیم رو بگردانید و دوری جست و هرگاه شر و بلایی به او روی آورد بکلی مأیوس و ناامید شد. )
2- « و اذا انعمنا علی الانسان اعرض وفا بجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عریض ( و ما هرگاه به انسان نعمتی عطا کردیم رو بگردانید و دوری جست و هرگاه شر و بلایی به او روی آورد ، دائم زبان بدی گشود ).
3- « ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر خروعاً و اذا سر الخیر منوعا 
(انسان مخلوقی حریص است ، چون شر رسد ناله کننده و چون خیر رسد منع کننده است )
4- « لا یسئم الانسان من دعاء الخیر و ان مسه الشر " :(انسان از طلب خیر حسنه نمی شود و اگر شری به او رسد مأیوس است..)
در این چهار آیه بر ابتلای انسان به انواع شرور و تأکید و خاطر نشان شده است که بوجود آمدن این شرور زمینه ساز شکوه و تألیف و انسان از خدای منان است.

مفهوم شر:

راغب اصفهانی در مفردات می نویسد: 
شر چیزی است که همه از آن روی گردانند ؛ چنان که خیر چیزی است که همه آن را خواهانند حکما نیز در تعریف اصطلاحی شر گفته اند : 
شر فقدان ذات یا فقدان کمالی از کمالات شی ء است. از آن جهت که آن شی ء منشأیت داشتن آن کمال را دارد
چنانکه در معنای خیر گفته اند :
خیر چیزی است که همه آن را خواهانند و به واسطه آن بخشی از کمالاتش حاصل می شود.

مصادیق شر:

برای شناخت بهتر خیر و شر ، باید مصادیق کمال هر موجودی را بشناسیم تا سلب و فقدان کمال را که هر موجودی از بین کمالی که همه خواهان آن و از سلبش گریزان اند ، ذات و نفس خودشان است. کمالات شیئ نظیر حیات ، علم ، قدرت ، شجاعت ، مال و مقام سیاسی ، اجتماعی خیرند و در مقابل مرگ جهل ، ضعف ، ترس ، فقر ، ذلت ، اضطراب ، حیات انسانی را می بندد. همه این بلاهای طبیعی یک طرف و فرعونها و نمرودها و قارونها و ابوجهل ها و ابولهب ها از طرف دیگر حیات اجتماعی جوامع را به مخاطره می اندازند. فرعون ، قومی چون بنی اسرائیل را به ستم خود گرفتار ساخته و نمرود ابراهیم پرچمدار توحید را به کوهی از آتش می افکند و قارون که سکه های خزانه او سر به فلک کشیده و بیچارگان جز آه سرد فقر و حسرت ناداری چاره دیگری نداشتند و ابوجهل ها و ابولهب ها که ستمگرانه ، سمیه را تازیانه می نواختند و فریاد می کشیدند.
در اینجا سؤال این است که خدا چرا موجودات درنده را درنده خو آفرید ؟ چرا شرها و آبادیها را به زلزله ، سیلابها می کشاند چرا فرعونیان و نمرودیان را بر مردم مسلط می گرداند؟ چرای یکی را کر و دیگری را لال و دیگری را فلج و زمین گیر آفرید ؟ چرا عذابها و شکنجه ها در دنیا ، عذاب مرگ و برزخ ، قیامت کبری را برای بندگانش مهیا نموده است ؟ این سؤالات ، بعضی بر مردمان را به انکار خدا و برخی را به سویت کشانده و برخی دیگری را به انکار قدرت مطلق بودن او سوق دادن است. پاسداری از اعتقاد به خدای یکتای قادر مطلق و مهربان ایجاب می کند که به این سؤالات و اشکالات پاسخ رد شود. در این مقاله سعی برآن است که این سؤالات به لسان قرآن و برهان پاسخ داده میشود.پس به طور کلی شر به طبیعی و اخلاقی تقسیم بندی میشود ، گاه شر نتیجه عامل انسانی است که به آن شر اخلاقی گویند وگاهی دیگر بدون مداخله انسانی که به آن شر طبیعی گویند 
از بررسی شرور چنین به بدست می آید که این امور از آن جهت شر به حساب می آیند که موجب ناراحتی انسان می شوند ، بنابراین انسان در بحث شرور خود را محور قرار می دهد و هر جه را باعث آزار او میشود شر می پندارد .اینک مصادیق دیگری از شر را از خاطر می گذرانیم .

الف-فقر:

فقر و ناداری یکی از ناهنجاریهای جامعه بشری را تشکیل میدهد و وجود فاصله طبقاتی آن هم به فاصله زیاد در بین اقشار مختلف جامعه که همه مخلوق الهی بشمار می روند- شبهه ها و سؤالات متعددی را متوجه اوصاف کمالی الهی می کند. در اینجا باید به این نکته اشاره شود که از این روایتها تشویق به فقر به هیج وجه استفاده نمی شود بلکه مراد روایات این است که اگر بنا به عللی انسان زندگی فقیرانه داشته باشد و نتواند خود را از آفت فقر که در بعضی روایتها از آن به زمینه کفر تعبیر شده است نجات می دهد. از این بابت نباید خود و یا خداوند را حذف می کند. چرا که عالم در همین دنیا خلاصه نمی شود و برفهای زمستانه آن آب خواهد شد تا دریچه بهار زندگی برای محرومان در فردایی دیگر شده شود همان طور که در سخنان افلاطون که معتقد به خیرخواه و عادل مطلق بودن خداست آمده است : اگر عادل به تنگدستی یا بیماری یا مصیبت دیگر دچار می شود همه آن مصائب سرانجام در زندگی پر از مرگ او سودمند خواهد بود. 
ژان ژاک روسو : آنهایی که در روی زمین تحمل رنج نموده اند بدون تردید در آن جهان جبران خواهد شد. 
نورمن . ال . گیلر : رنج بردن بدون تقصیر همانند رنج بدون پاداش و بدون عوض نیست ، اولی ضرورتاً با اعتقاد به خداوند ناسازگار نیست در حالی که دومی چنین است. 
غزالی : هر فقر و ضرری در دنیا ، کاستی در دنیا و زیادت در آخرت است. 
غم چو بینی در کنارش کش بعشق از سر ربوده نظر کن در دمشق
بنابراین وقتی به آلام و شرور از دیدگاه عرشی بنگریم این مطلب دستگیرمان خواهد شد که شرور متضمن معانی ژرف و موجهی اند و بی معنی دانستن شرور از دیدگاه «مذهب» حکایت از عدم شناخت مذهب میکند.

ب- انواع بیماریها :

یکی دیگر از کانالهای رسوخ شده به حیات ابتلای انسان به انواع بیماریهای موقت و یا دایمی است که انسان از این کانال متحمل رنج و عذاب فراوانی و چه بسا غیرقابل تحمل می شود. در مقابل انسانهایی که گرفتار چنین امراض صعب العلاج یا غیرقابل علاج هستند. استدلال به « عدمی بودن شر » یا « شر لازمه ادراک خیر » است و غیره. انسان دردمند را قانع نمی کند ، چرا که او می تواند برتر اکثریت یا ادراک خیر گرام و من بسوزم و دیگران عیبش کنند. از اینرو در روایات معصومان علیهم السلام باین نکته تصریح شده است که خداوند در مقابل همه آلام و درها جزای برتر اعطا خواهد کرد.

ج- مرگ و میرهای ناشی از حوادث طبیعی :

یکی از مصادیق بارز شر ، مرگ و میر انسانهای بی گناه در اثر حوادث طبیعی مانند زلزله ، آتشفشان ، بیماریهای همه گیر و مهلک و غیره است. از دیدگاه پیشوایان دین دولت است که شرور و بلایا بیانگر بعضی مردم شده است و چه بسا و آنها در صورت بقا به مقامهای عالی نائل می آمدند ، لکن خداوند منان این کمبود و نقض و درد حاصل از این بلایای طبیعی را آموخت به نحو احسن جبران می کند ، به گونه ای که انسان از ابتلای به این گونه آلام و مصائب شکوه ای نمی کند چرا که خداوند پاداش مناسب به او عطا می کند.
در روایات متعدد به مسأله مرگ در اثر بیماریهای مختلف مانند طاعون و وبا و حوادث طبیعی اشاره شده و کسانی که جان خود را به خاطر این امور از دست می دهند در حکم « شهید » هستند و اجر آن را دریافت می کنند. این شرها امور و اتفاقی اند که گاهگاهی برای افراد پیش می آید.
اکنون خیر بودن شرور با تجربه ثابت شده است ؛ برای مثال مارها سموم هوا را جذب می کنند و از این طریق بما سود می رسانند پس حقیقت و مصلحتهای نهفته ای در خلقت اینهاست که خدای حکیم آنها را خلق کرده است. 
خیام می گوید:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من*** وین حرف معما نه تو خدائی و نه من
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت*** کس نیست که این گوهر تحقیق نیست
هرکس سخن از سر سودا گفته است*** زان روی که هست کس نمی داند گفت
حقیقت تمام حوادثی که بوجود می آید مثلاً دریا جوانی را به کام خود فرو می رود. قابل توجیه است و آن این است که خداوند جهان را براساس قوانین ثابت و سنن محکمی آفریده است. تبدیل و تغییری در سنن الهی راه ندارد. مگر آنکه آنرا بجای منت دیگر آورد ؛ مانند آنجائیکه آتش برای ابراهیم ، قهرمان توحید سرد و سلامت می شود.

فواید شرور:

 

1- شرور علت شکوفا شدن استعدادها :

ساختار آ دمی به گونه ای است که بسیاری از تواناییها و استعدادهای او در سایه مواجهه با سختی ها و مشکلات شکوفا می شود. بسیاری از اختراعات و ابتکارات در رویارویی وبرخورد با مشکلات حاصل می شود. یعنی علاوه بر صورت ا نها که نا مطلوب به نظر می آید موجب سا زندگی و تقرب انسانها میشود و نوعی حالت ماجرا جویی در افراد به وحود می آورد تا آنها به استقبال شدائد بروند . مولوی در تمثیل عنصرهای قابلی که به وسیله این سختیها به کمال می رسند می آورد:
هست حیوانی که نامش اصغر است *** کو بر خم چوب زفت ولمتر است 
تا که چوبش میزنی به میشود *** او ز خم چوب فربه میشود 
نفس مؤمن اصغری آمد یقین *** کو بزخم رنج ،زفت است و سمین
زین سبب بر انبیا رنج و شکست *** از همه خلق جهان افزونتر است 
تا ز جانها جانشان شد زفت تر *** که ندیدند آ ن بلا قومی دگر 
و در قرآن آمده : 
فان مع العسر یسرا*ان مع العسر یسرا :" پس با دشواری آسانی است،آری با دشواری آسانی است " 
امام علی (ع) در اشاره میگوید:بدانید شاخه درختی که در بیابان میروید ،سخت تر و آتش آنها سوزنده تر است.
به بیانی دیگر مقاومت در برابرناملایمات اراده وعزم انسان را پولادین میکند و گوهر مردانگی و شخصیت انسان را نمایان میسازد تا انسان بتواند هستی لایق خود را پیدا کند ."لقد خلقنا الانسان فی الکبد"
به بیان مولوی:
رنج گنج آمد که رحمت ها در اوست مغز تازه شد چو بخراشید پوست

شرور کیفر اعمال :

قرآن کریم بعضی شرور و بلایا و آلام را کیفر اعمال انسانها و انتقام و قهر الهی ذکر می کند که در طول تاریخ بعضی مانند : عاد ، لوط ، فرعون ، اصحاب ایکه و حجر گرفتار آن شدند که در این جا به بعضی از این آیه ها اشاره می شود :
1-« فانعمتنها منهم فاغرقناهم فی الیم » : این آیه به قوم فرعون اشاره می کند که در نتیجه طغیانها و نقض عهدهای خود در دریا غرق شدند.
2-« فجعلنا عالیها سافلیها وامطرنا علهیم حجارة من سجیل » : این آیه شریفه ناظر به یکی از عذابهای وحشتناک سابق است که قوم حضرت لوط گرفتار غضب الهی و زیر و رو شدن شهر آنها و باران سنگ می شدند. در ذیل همین آیه نیز به قصد اصحاب ایکه و حجر نیز اشاره شده است.
لازم به ذکر است که خداوند خود را « ذو انتقام » ذکر می کند و این صفت بیش از سیزده مرتبه در قرآن تکرار شده است.

اسباب شرور:

به طور کلی اسباب شرور را به دو قسم می توان تقسیم کرد :
1-اسباب طبیعی : مثل زلزله ، سیل و دیگر بلاهای آلامی که از اراده بشر خارج است.
2-اسباب اخلاقی : یعنی شروری که ناشی از اراده و اختیار انسان است. مثل بخل ، حسد ، گناه و فحشاء. 
و از طرف دیگر متکلمان آلام و شرور عالم را به سه دسته تقسیم می کنند :
1- آلام و ناگواریهایی که خود انسان مسئول بوجود آمدن آن است ، مثلاً شخصی با توجه کامل دست خود را می سوزاند ، یا جرحی و ضرری به خود وارد می کند.
2- آلام و ناملایمتهایی که توسط انسانهایی که مخلوق الهی هستند و با قدرت و تمکین او در حق دیگران انجام میدهند.

زشتی نمایانگر زیبایی است :

به قول مولوی خیر اندر ضد پنهان به قول حافظ : در این چمن گل بیخار کسی نچید آری چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
در کارخانه عشق از کفر ناگزیر است *** آتش که را سوزد گر بو لهب نباشد

شرور متناسب با کیفر افراد:

خیر و شرهای آن همه افراد جامعه را در بر می گیرد این امر موجب میشود که بی گناهان نیز به آتش گناه و کیفر کردار گنهکاران بسوزند .
خطبه های توحیدی امام علی (ع)نیز اصل تضاد حاکم بر عالم طبیعت یادآوری شده است .روشنایی را ضد تاریکی ، آشکاری را ناسازگار با ابهام ، خشکی را ضد تری گرمی را ناسازگار با خنکی قرار داد و میان این امور ناسازگار آشتی داد و آنها را با یکدیگر در آمیخت و نظام طبیعت را بر پا ساخت.به گفته ملای رومی :
این جهان جنگ است چون کل بنگری *** ذره ذره هم چو دین با کافری 
پس بنای خلق بر اضداد بود *** لا جرم جنگی شد اندر ضر و سود

عناصر این جهان تفکیک ناپذیرند :

این اشتباه است که گمان کنیم بدیها یک رده معینی از اشیا هستند که ماهیت آنها را بدی تشکیل داده و هیچ گونه خوبی در آنها نیست و خوبیها نیز دسته ای متمایزند بلکه ان دو تفکیک ناپذیرند همچون هستی ونیستی یعنی اساسا خوبی عین هستی و بدی عین نیستی است و یا هستی است که مستلزم نوعی نیستی استو از طرفی دیگر قسمتی از زشتی هامقدمه و آفریننده آنهاست . در شکم گرفتاری ها و مصیبت ها ، نیکبختی ها و سعادتها است هم چنانکه گاهی در درون سعادتها بدبختیها تکوین می یابندبه قول معروف پایان شب سیه سپید است ،تلازم قطعی بین رنج و میل به سعادت را بیان میکند هم چنانکه قرآن برای تلازم ارتباط سختیها و آسایشها میفرماید :" فان مع العسر یسرا " و هر دوی اینها عین عدالت الهی است "فعسی ان تکرهوا ...خیرا کثیرا " ، " و ما اصابکم من...یعفوا عن کثیر" 
در نظام کل و توازن عمومی وجود پستیها و بلندی ها، فراز و نشیب ها، تاریکی ها و روشنی ها رنج واذیت ها همه همه لازم است و باید گفت :
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است که هر چیزی به جای خویش نیکوست 
ویا اینکه:
اگر نیک و بدی دیدی مزن دم *** که هم ابلیس می باید هم آدم 
نتیجه اینکه شرور نسبی لازمه لاینفک موجودات مادی و معلول تضاد حاکم بر عالم طبیعت است و این تضاد نیز شرط لازم و ضروری تکامل و مقتضای عدل و حکمت و عنایت الهی است .
اذ مقتضی الحکمه و العنایه *** ایصال کل ممکن لغایه
زشتیها نه تنها از این نظر ضروری اند که جزیی از مجموعه جهانند بلکه از نظر ظاهر ساختن زیباییها نیز لازم اند . اگر همه مردم همچون یوسف صدیق بودند زیبایی از بین میرفت و اگر هم همه مردم در قیافه جاحظ بودند زشتی در جهان نبود .به طور کلی اگر همه مردم یکسان بودند ، نه تحرک ونه کشش ونه عشقی وجود نمی داشت .پندار خام است که اگر همه چیز یکسان بود ،جهان بهتر بود زیرا با هم سطح بودن است که خوبیها زشتیها و تحرکها نابود می گردید.
بحث شرور پیوسته به عنوان یکی از مشکلات فلسفی و کلامی مطررح بوده است و سابقه دارترین مشکل این بحث در مبحث توحید مطرح گردیده است پدیده شرور باعث گردیده تا عده ای راه دوگانه پرستی را برگزینندو به دو آفریدگار معتقد شوند، یکی آفریدگار خیرات و دیگری آفریدگار شرور. 
قرآن کریم تصریح کرده است که ناملایماتی که در زندگی بشر رخ میدهد نتیجه و کیفر کردار آدمیان است :"ظهر الفساد فی البر والبحر بما کسبت ایدی الناس"

شر ناشی از جزیی نگری است :

اینکه انسانها بسیاری از امور را شر می دانند ، ریشه در قضاوتهای سطحی و جزیی و تنگ نظرانه و شتابزده دارد. اگر آنها از آگاهی وسیعتر و جامع تری برخوردار بودند ،هیچگاه به شر بودن برخی امور حکم نمی کردند.خدا از روی علم و حکمت نامتناهی خود بهترین جهان ممکن را آفریده که هر چیز آن به جای خود است ولی آدمیان که از دانش اندکی برخوردارند ،نمی توانند درباره جهان به درستی قضاوت کنند.
قرآن دلیل ناخوش دانستن برخی امور را ناشی از عدم شناخت جامع وکامل می داند ومی فرماید:" و عسی ان تکرهوا ....و اقم لا تعلمون
"فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا" 
ملا صدرا: آنچه عموم مردم در این دنیا شر می پندارند ،اراده ازلی خدا آن را برای کائنات خیر می داند. 
ره یافتن به بهشت بدون تحمل ئناملایمات در راه ایفای رسالت انسانی – الهی ممکن نیست. قرآن این مطلب را با بیانی مؤکد وصریح اینگونه اعلان داشته است :
" ام حسبتم ان تدخلوا الجنه...الا ان نصرالله قریب "

2- شر عاملی برای بیداری انسان :

همانطور که پلیس افراد خطاکار را جریمه می کند تا آنها را از خطرات احتمالی مصون سازد،خداوند نیز به وسیله این حوادث ناگوارنوعی ایمن سازی در افراد به وجود می آورد تا از پیامدهای ناگوار غفلتهای خود دور بمانند
انسان به طور خود آگاه یا نا خود آگاه راه مقابله با مشکلات را می آموزد.در حقیقت بلاها همچون کیمیا ارزشمند می باشند که جان و روح آ دمی را عوض میکند. قرآن میفرماید :
"ولیذیقنهم من العذاب ... دون العذاب الاکبر لعلهم یرجعون " 
در این آیه ملتهایی که راحت طلب و ناز پرورده اند محکوم به بدبختی اند.

3- شرور آزمون الهی:

گاه خدا بندگانش را به وسیله سختیها مورد آزمایش قرار میدهد تا مؤمنان راستین بازشناخته شوند، درست همانگونه که آدمیان طلای خالص را با حرارت آب میکنندو زیبایی و بهای بیشتری به آن می بخشندهمانطور خدا برخی بندگان را در کوران رنج ومصیبت و مشکلات محک میزندتا خالص وارزشمند تر گردند.
" احسب الناس ان یترکوا...ولیعلمن الکاذبین

4- زنگهای خطر :

حوادث تلخ طییعی از جنبه های حیات معنوی انسان فوایز مهم و قابل توجهی دارند که مهمترین آنها تنبه و به خود آمدن انسانهااست.سرگرمی و دلبستگی به مظاهر حیات مادی موجب غفلت از ارزشهای معنوی میگردد و هر چه بیشتر افزایش یابد ،فاصله انسان از معنویت وسعادت حقیقی بیشتر میگردد.خدا برای توجه دادن انسان به ارزشهای متعالی از وسایط گوناگونی استفاده برده است که یکی از مهمترین آنها بیان ناملایمات میباشد
"وما ارسلنا...لعلهم یضرعون"،"ولقد اخذنا...لعلهم یذکرون "
مصایب و حوادث تلخ برای افراد حکم ترفیع و تکمیل را داشته است اگر چه افراد از جنبه حیات مادی متالم ومتضرر میگردند ولی از جنبه حیات اخروی به پاداشهای بزرگی دست می یابند که هر انسان عاقلی برای نیل به آنها با آغوش باز به استقبال ناملایمات دنیوی میرود و با این نگرش در ذایقه او حوادث تلخ ، شیرین و گوارا میگرددو به گفته مولوی:
هر بلا کز دوست آیدرحمت است آن بلا را بر دلم صد منت است 
تمام این مصایبو آلام از یک طرف مصداق و مظهر لطف الهی برای نوعبشر میباشند و از طرف دیگر خدا به مصیبت زدگان به قدری عوض عطا میکند که انسان دور اندیش و واقع نگر داوطلب تحمل آن آلام میگردد.

5- شر امتحانی الهی :

الف- « ونبلوکم باشر و الخیر فتنة و الینا ترجعون » : 
(نفسی در عالم رنج و سختی مرگ را می چشد و ما شما را به بد و نیک مبتلا کرده تا بیازماییم و بسوی ما باز می گردید. )
ب- «ولنبلونکم شی ء و من الخوف و الجوع و نقض فی الاموال و الانفس و الثمرات»: 
(و البته شما را به سختی ها و چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازمائیم )
ج- « واخذنا آل فرعون باسنین و نقض فی الثمرات معهم یذکرون » : 
(و فرعونیان را سخت قحط و نقص بر کشت و زرع مبتلا کردیم تا شاید متذکر شوند )در این آیه ها نیز خداوند متعال ، خودش را علت و عامل پیدایش بعضی انواع شرور مانند قحطی ، انواع بیماریها و فقر اقتصادی و بلایای مادی و جانی معرفی می کند و انگیزه آن را امتحان و آزمایش انسانها ذکر می کند.
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که به هرکو ورقی خواند معانی دانست 
مثلاً ظالمی به انسانی دیگر جراحات وارد می کند یا اموال او را غصب می کند ، شخصی چون استالین و هیتلر عامل کشتار هزاران تن انسان مظلوم می شود. در اینجا به بعضی دیدگاههای متکلمان اشاره می کنیم : 
قاضی عبدالجبار : « خداوند در قیامت داد مظلوم را از ظالم می ستاند »
ابی نوبخت : « خداوند بخاطر تمکین و اعطای قدرت به ظالم ضامن انتصاب است نه عوض 
سید مرتضی : « خداوند بخاطر تمکین آلام و مضار ضامن انتصاب است ». 
عناصر این جهان تفکیک ناپذیرند :این اشتباه است که گمان کنیم بدیها یک رده معینی از اشیا هستند که ماهیت آنها را بدی تشکیل داده و هیچ گونه خوبی در آنها نیست و خوبیها نیز دسته ای متمایزند بلکه ان دو تفکیک ناپذیرند همچون هستی ونیستی یعنی اساسا خوبی عین هستی و بدی عین نیستی است و یا هستی است که مستلزم نوعی نیستی استو از طرفی دیگر قسمتی از زشتی هامقدمه و آفریننده آنهاست . در شکم گرفتاری ها و مصیبت ها ، نیکبختی ها و سعادتها است هم چنانکه گاهی در درون سعادتها بدبختیها تکوین می یابندبه قول معروف پایان شب سیه سپید است ،تلازم قطعی بین رنج و میل به سعادت را بیان میکند هم چنانکه قرآن برای تلازم ارتباط سختیها و آسایشها میفرماید :" فان مع العسر یسرا " و هر دوی اینها عین عدالت الهی است "فعسی ان تکرهوا ...خیرا کثیرا " ،" و ما اصابکم من...یعفوا عن کثیر"

نتیجه :

اجتماع و به هم پیوسته بودن حیات بشر یک ضرورت طبیعی است و مقتضای عدل و حکمت تکوینی خدا است ، چرا که زمینه رشد و تعالی بشر را فراهم میسازد .قانونمندی حیات طبیعی ، متجلی علم و حکمت الهی است و نفع و مصلحت عمومی بشر را در بر دارد . لازمه این قانونمندی این است که خوبیها و بدیها در سرنوشت و حیات فردی و اجتماعی بشر تاثیر بگذارد و در نتیجه ناملایماتی را برای انسانها به دنبال خواهد داشت و لازمه این گفته ها این است که گاهی بیگناهان نیز به کیفر گنهکاران گرفتار شوند و خدا برای اینکه عدل تامین شود محور و مقرراتی را تعیین داشته است

پی نوشت ها:

1- معارف اسلامی 2و1،جمعی از نویسندگان ،انتشارات سمتریال96
2- فیض کاشانی ،محسن،تفسیر صافی ذیل آیه 7،ص87
3- نهج البلاغه،الشریف الرضی،نشرآثارفیض چ1392،ص134
4- رک اندیشه ،انتشارات صدرا ،ص26
5- عدل الهی از دیدگاه امام خمینی، ص56
6- صحیفه نور،ص31
7- فصلت/49
8- فصلت/51
9- معارج/20
10- فصلت/49
11- تفسیر المیزان،ج11،ص342
12- میزان عدالت،اسدالله بیات،انتشارات مسعی،ص80
13- حسین موسوی،درسهای الهیات شفا،مقاله اول
14- ابن سینا،الهیات شفا،دفتر تبلیغات اسلامی،ص105
15- حیات اخروی استاد مطهری،چ16،صدرا،ص65
16- عدل از دیدگاه امام خهمینی،ص 55
17- انبیاء35
18- بقره،155
19- اعراف/13
20- رک عدل الهی علامه طباطبایی 
21- المیزان ج14،ص287
22- المعنی فی ابواب توحید والعدل،ج13،ص526
23- الیاقوت ،کتابخانه نجفی،قم،ص49
24- الذخیره،انتشارات اسلام،ص 242
25- ارشادالطالبین،ص215
26- قواعدالمرام،ص120
27- اعراف/136
28- حجر/70
29- عدل الهی مطهری ،ص 135
30- جان هاسپرس،فلسفه دین ،محمدمحمدرضایی ،ص118
31- عدل الهی مطهری،ص146
32- همان،ص 147
33- نساء،94
34- شوری/30
35- دیوان غزلیات حافظ
36- روم/49

/ 0 نظر / 13 بازدید