چه کسانی به بهشت میروند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

آیا فقط شیعه بهشت می رود؟

آیا فقط شیعه بهشت می رود یا از غیر شیعیان نیز کسانی بهشت خواهند رفت؟

1ـ « عَنْ ضُرَیْسٍ الْکُنَاسِیِّ ... قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ فَمَا حَالُ الْمُوَحِّدِینَ الْمُقِرِّینَ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ ص مِنَ الْمُسْلِمِینَ الْمُذْنِبِینَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ لَیْسَ لَهُمْ إِمَامٌ وَ لَا یَعْرِفُونَ وَلَایَتَکُمْ فَقَالَ أَمَّا هَؤُلَاءِ فَإِنَّهُمْ فِی حُفْرَتِهِمْ لَا یَخْرُجُونَ مِنْهَا فَمَنْ کَانَ مِنْهُمْ لَهُ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لَمْ یُظْهِرْ مِنْهُ عَدَاوَةً فَإِنَّهُ یُخَدُّ لَهُ خَدٌّ إِلَى الْجَنَّةِ الَّتِی خَلَقَهَا اللَّهُ فِی الْمَغْرِبِ فَیَدْخُلُ عَلَیْهِ مِنْهَا الرُّوحُ فِی حُفْرَتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَیَلْقَى اللَّهَ فَیُحَاسِبُهُ بِحَسَنَاتِهِ وَ سَیِّئَاتِهِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ فَهَؤُلَاءِ مَوْقُوفُونَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ وَ کَذَلِکَ یَفْعَلُ اللَّهُ بِالْمُسْتَضْعَفِینَ وَ الْبُلْهِ وَ الْأَطْفَالِ وَ أَوْلَادِ الْمُسْلِمِینَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ فَأَمَّا النُّصَّابُ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَإِنَّهُمْ یُخَدُّ لَهُمْ خَدٌّ إِلَى النَّارِ الَّتِی خَلَقَهَا اللَّهُ فِی الْمَشْرِقِ فَیَدْخُلُ عَلَیْهِمْ مِنْهَا اللَّهَبُ وَ الشَّرَرُ وَ الدُّخَانُ وَ فَوْرَةُ الْحَمِیمِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ مَصِیرُهُمْ إِلَى الْحَمِیمِ ثُمَّ فِی النَّارِ یُسْجَرُونَ ثُمَّ قِیلَ لَهُمْ أَیْنَمَا کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَیْنَ إِمَامُکُمُ الَّذِی اتَّخَذْتُمُوهُ دُونَ الْإِمَامِ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً. ــــ ضریس کناسى گوید: به امام باقر( علیه السّلام ) عرض کردم قربانت گردم خداشناسانى که به محمد (صلى اللَّه علیه و آله) ایمان دارند و مسلمان هستند و از دنیا مى‏روند ولى امامى را نمى‏شناسند و به ولایت شما معتقد نیستند پایان کار آنها چه خواهد شد؟ امام (علیه السّلام) فرموند: آنها در قبرهاى خود خواهند ماند و از آنجا بیرون نخواهند گردید، هر کدام از آنها که کارهاى نیک انجام داده باشند و عداوت و عنادى از آن‏ها نسبت به ما ظاهر نشده باشد از قبر او راهى به طرف بهشتى که خداوند در مغرب آفریده است باز مى‏گردد و روح و بشارت به قبر او مى‏رسد. این چنین آدمى در قبر خود ( جایگاه برزخی خود ) زندگى مى‏کند تا روز قیامت برپا شود، در آن هنگام در پیشگاه عدل خداوندى حاضر مى‏گردد و به حساب کار او مى‏رسند و خوبى‏ها و بدیهاى او را در نظر مى‏گیرند، در اینجا یا به طرف بهشت مى‏روند و یا به طرف دوزخ رهسپار مى‏شوند ، وضع اینها بستگى به امر خداوند دارد. امام (علیه السّلام) فرمود: با مستضعفان و افرادى که عقل درستى ندارند و نیک و بد را از هم تمیز نمى‏دهند و با اطفال و فرزندان مسلمانان که هنوز به سن بلوغ نرسیده‏اند همین گونه رفتار مى‏گردد، اما ناصبیان (دشمنان اهل بیت ) که اهل قبله هستند ، براى آنها هم خطّى از قبر (جایگاه برزخی او ) به طرف دوزخ کشیده مى‏ شود. این دوزخ را خداوند در مشرق خلق کرده است و از آن دوزخ شعله‏هاى آتش و دود و گرمى به قبرش وارد مى‏گردد و او را معذّب مى‏کند و بعد از این هم راه آنها به جهنم( جهنّم اخروی ) ختم مى‏شود، و در آن جا نگهدارى مى‏گردند و به آنها مى‏گویند شما غیر از خدا به دیگران توجه کردید، کجا هست آن امامى که خود اختیار کردید و امام منصوب از طرف خدا را رها نمودید. »( الکافی ج : 3 ص : 247(
در این حدیث شریف بیان شده که افراد مسلمان صالح غیر شیعه که بغض اهل بیت (ع) را نداشته باشند ، در عالم برزخ وارد جهنّم نمی شوند ولی وارد بهشت برزخی هم نمی شوند ؛ بلکه در جایگاه برزخی خود می مانند ؛ و از بهشت برزخی راهی به سوی جایگاه برزخی او باز می شود تا او از راه دور از نعمتهای بهشتی بهرمند شود.
2ـ « قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ سُئِلَ الْعَالِمُ (ع) عَنْ مُؤْمِنِی الْجِنِّ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ فَقَالَ لَا وَ لَکِنْ لِلَّهِ حَظَائِرُ بَیْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ یَکُونُ فِیهَا مُؤْمِنُو الْجِنِّ وَ فُسَّاقُ الشِّیعَة. ــ از امام معصوم (ع) پرسیده شد که آیا مومنان جنّ به بهشت می روند ؛ فرمودند: نه ولی برای خدا جایگاههایی است بین بهشت و جهنّم که مومنان جنّ و فسّاق شیعیان در آن خواهند بود.»(بحار الأنوار ؛ج‏60 ؛ص 291 )
در این روایت به وضوح بیان شده که شیعیان فاسق در آخرت به بهشت نمی روند ولی به جهنّم نیز نمی روند. البته باید توجّه داشت که مراد از شیعه فاسق ، شیعه اسمی نیست ؛ بلکه مراد کسانی هستند که حقیقتاً محبّت اهل بیت را دارند و ولایت را حقّ مسلّم آنها می دانند ولی اهل عمل نیستند. امّا کسانی که فقط اسماً شیعه هستند ولی در دل محبّت اهل بیت را ندارند شیعه محسوب نمی شوند.
3ـ « مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ الزُّرَقِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهُ شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا وَ بَابٌ یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یَکُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ. ــ محمد بن فضیل گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: على علیه السّلام فرمودند: بهشت هشت در دارد، درى که از آن پیامبران و صدیقان وارد مى‏گردند، درى که شهداء و صالحان از آن مى‏آیند، و پنج در است که شیعیان و دوستان ما از آنها وارد خواهند شد و از در هشتم سایر مسلمانان وارد مى‏شوند و آنها کسانى مى‏باشند که بر وحدانیت خدا گواهى دهند و ذرّه‏اى بغض ما را در دل نداشته باشند.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص159)
ــ به قرینه روایت قبلی به نظر می رسد که مراد از شیعیان و محبّان اهل بیت (ع) در این روایت ، شیعیان و محبّان غیر فاسقند.
4ـ « عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا جَالِسٌ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها یَجْرِی لِهَؤُلَاءِ مِمَّنْ لَا یَعْرِفُ مِنْهُمْ هَذَا الْأَمْرَ فَقَالَ لَا إِنَّمَا هَذِهِ لِلْمُؤْمِنِینَ خَاصَّةً قُلْتُ لَهُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ أَ رَأَیْتَ مَنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ وَ حَسُنَ وَرَعُهُ مِمَّنْ لَا یَعْرِفُ وَ لَا یَنْصِبُ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ أُولَئِکَ الْجَنَّة. ــ زراره گوید: از امام صادق علیه السّلام سؤال شد و من هم در آن جا بودم که تفسیر « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ــ هر که با حسنه ای به آخرت بیاید برای او ده تا مثل آن است» چیست؟ آیا کسانى که معتقد به امامت شما نیستند مشمول این آیه مى‏باشند؟ امام فرمودند خیر این فقط براى مؤمنان مى‏باشد. عرض کردم خداوند شما را سلامت بدارد، کسانى از مخالفین که شما را هم به امامت قبول ندارند، وجود دارند که روزه مى‏گیرند، نماز مى‏خوانند و اهل ورع و تقوا مى‏باشند ولى با شما عناد ندارند؛ امام فرمودند: این جماعت وارد بهشت مى‏گردند و مشمول رحمت خداوند مى‏شوند.»( بحار الأنوار ج‏ 69 ؛ص 163 )
5 ـ « الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع أَصْحَابُ الْحُدُودِ فُسَّاقٌ لَا مُؤْمِنُونَ وَ لَا کَافِرُونَ وَ لَا یَخْلُدُونَ فِی النَّارِ وَ یَخْرُجُونَ مِنْهَا یَوْماً مَّا وَ الشَّفَاعَةُ لَهُمْ جَائِزَةٌ وَ لِلْمُسْتَضْعَفِینَ إِذَا ارْتَضَى اللَّهُ دِینَهُمْ. ــ اعمش از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏کند که فرمودند: آنهایى که حدّ بر آنها جارى شده، نه مؤمن هستند و نه کافر، آنها ، در آتش جاودان نخواهند ماند و روزى از آنجا آزاد خواهند شد و شفاعت به آنها خواهد رسید، ولى مستضعفان ، خداوند باید از آنها راضى گردد. »(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 159)
در این روایات ، اصحاب حدود نه کافر و نه مومن بلکه فاسق قلمداد شده اند. و اصحاب حدود کسانی هستند که مستحقّ حدّ شرعی هستند ؛ یعنی گناهانی را مرتکب شده اند که به موجب آنها مستحقّ حدّ شرعی شده اند ؛ مثل زنا ، شرب خمر ، قتل و ... ؛ اینها اگر شیعه هم باشند ابتدا باید وارد جهنّم شوند ؛ لکن تا ابد در جهنّم نمی مانند بلکه بعد از مدّتی از جهنّم نجات یافته و وارد بهشت می شوند ؛ امّا به قرینه روایات قبلی معلوم است که اینها بلا فاصله وارد بهشت نمی شوند بلکه بعد از خروج از جهنّم ابتدا بین بهشت و جهنّم قرار می گیرند و مدّتی بعد وارد درجات پایین بهشت می شوند.
6ـ « عَنْ أَبِی خَدِیجَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَقَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى النَّصْبِ فَیَنْصِبُونَ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلَ أَهْلِ الْحَقِّ فَیَدْخُلُونَ فِیهِ وَ هَؤُلَاءِ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِأَعْمَالٍ حَسَنَةٍ وَ بِاجْتِنَابِ الْمَحَارِمِ الَّتِی نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهَا وَ لَا یَنَالُونَ مَنَازِلَ الْأَبْرَار . ــ ابو خدیجه گوید: امام صادق علیه السّلام در تفسیر آیه شریفه إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا، فرمودند: یعنى راهى ندارند تا ناصبى شوند و دشمنى کنند و به طرف حق هم هدایت نمى‏شوند تا به حق عمل کنند و یا حق را قبول کنند، اینها اگر کارهاى نیک انجام دهند و از محرمات دست بر دارند وارد بهشت مى‏گردند ولى مقام نیکان را پیدا نخواهند کرد.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ص 160)
7ـ « عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ فِی الْمُسْتَضْعَفِینَ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً فَیَدْخُلُوا فِی الْکُفْرِ وَ لا یَهْتَدُونَ فَیَدْخُلُوا فِی الْإِیمَانِ فَلَیْسَ هُمْ مِنَ الْکُفْرِ وَ الْإِیمَانِ فِی شَیْ‏ء. ــ ابو الصباح گوید: امام باقر علیه السّلام در باره مستضعفان فرمودند: آنها راهى پیدا نمى‏کنند تا وارد کفر شوند و بطرف ایمان هم هدایت نمى‏گردند تا مؤمن شوند، آنها نه کافر هستند و نه مؤمن.»( بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص162)
8 ـ « عَنْ عَبْدِ الْغَفَّارِ الْجَازِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ ضُرُوبٌ یُخَالِفُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ مَنْ لَمْ یَکُنْ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ نَاصِباً فَهُوَ مُسْتَضْعَفٌ . ــ عبد الغفار جازى گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: مستضعفان گروه‏هائى مى‏باشند که پاره‏اى با پاره‏اى دیگر مخالفت دارند، هر کس از اهل قبله به حدّ ناصبى نرسد او مستضعف است.» (بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص 159 )
9ـ « عَنْ أَبِی حَنِیفَةَ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَف‏. ــ ابو حنیفه که یکى از شیعیان است گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر کس اختلاف در عقائد و آراء را بشناسد مستضعف نیست‏.»(بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص162)
10ـ « عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ . ــ ابو بصیر گوید: امام صادق علیه السّلام فرمودند: هر که به اختلاف مردم آشنا باشد و آن را دریابد از مستضعفان بشمار نمى‏رود.»(بحار الأنوار ؛ج‏69 ؛ ص 162)
11ـ «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ أَنَا أُکَلِّمُهُ فِی الْمُسْتَضْعَفِینَ أَیْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ أَیْنَ الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ أَیْنَ أَهْلُ تِبْیَانِ اللَّهِ أَیْنَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا فَأُولئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ کانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً . ــ زرارة گوید: من با حضرت باقر علیه السّلام در باره مستضعفان گفتگو مى‏کردم، امام فرمودند: اصحاب اعراف کجا هستند، آنها که به رحمت خداوند امیدوارند کجا مى‏باشند، آنها که کارهاى نیک و بد را به هم آمیخته‏اند چه مى‏کنند. کسانى که باید دلهاى آنها را به دست آورد و از دین رم نداد در کجا مى‏باشند، آنها که خداوند موضوعات را براى آنها روشن کرده‏ در کجا هستند، مستضعفان از مردان و زنان و کودکان در کجا زندگى مى‏کنند آن‏ها که راهى ندارند تا هدایت شوند، امید است خداوند از آنها درگذرد و مورد عفو قرار دهد.» (بحار الأنوار ؛ ج‏69 ؛ص164)
نتیجه بحث:
1ـ شیعیان غیر فاسق اهل بهشتند ؛ لکن مرتبه بهشت آنها تابع درجه ایمان و عمل آنهاست.
2ـ شیعیان فاسق اگر فسقشان در حدّ زیاد باشد ابتدا وارد جهنّم شده و بعد از مدتی به حدّ فاصل بین بهشت و جهنّم منتقل می شوند و در نهایت وارد درجات پایین بهشت می شوند. ولی اگر فسق آنها متوسّط باشد وارد جهنّم نمی شوند بلکه بین بهشت و جهنّم منتظر شفاعت اولیاء الهی می مانند و در نهایت به درجات پایین بهشت بار می یابند. امّا اگر فسق آنها اندک باشد بنا به برخی روایات ــ که در اینجا ذکر نشد ــ در برزخ معذّب می شوند ولی در آخرت وارد بهشت می شوند. همچنین همه این سه گروه در برزخ معذّب خواهند بود.
3ـ کفّار ، مشرکین ، و مسلمانان ناصبی که با اهل بیت (ع) عداوت دارند ، اهل جهنّم اند.
4ـ مسلمانان غیر شیعه که عداوتی با اهل بیت (ع) ندارند ، اگر فاسق باشند اهل جهنّمند ؛ چون وقتی شیعه فاسق اهل جهنّم شد غیر شیعه فاسق به نحو اولی اهل جهنّم است ؛ لکن امید نجات برای این گروه نیز وجود دارد ؛ به خصوص اگر اهل بیت (ع) را محترم بدانند.
5 ـ مسلمانان غیر شیعه و غیر ناصبی اگر اهل ورع باشند ؛ و راه تقوا پیش بگیرند ؛ اهل بهشتند لکن به درجات بالای بهشت نمی رسند. البته به شرط آنکه حقیقتاً از درک حقّانیّت اهل بیت (ع) قاصر باشند. امّا اگر قدرت درک حقّ و باطل را در مساله امامت داشته باشند ؛ ولی عمداً در این باره تحقیق نکنند ، به این راحتی نمی توان آنها را اهل بهشت دانست ؛ گرچه حکم به جهنّمی بودن آنها نیز آسان نیست .شاید بتوان اینها را هم در ردیف مسلمانان غیر شیعه ی فاسق و غیر معاند قرار داد ؛ چون تحقیق در مساله امامت بر آنها واجب بوده است. امّا اگر کسی که به گمان خود قدرت فهم را در این زمینه دارد ، تحقیق کند ولی حقّانیّت شیعه برای او ثابت نشود ، او معذور است ؛ و در حقیقت چنین کسی قدرت درک لازم را در این رابطه ندارد ؛ بلکه خودش خودش را اهل درک می پندارد. لذا چنین کسی در جرگه مستضعفین فکری است. چنین کسی اهل اجتهاد و فهم نیست بلکه اهل سواد و حفظ و ارائه مطالب است. مستضعف فکری بودن مستلزم بی سواد یا کم سواد بودن نیست ؛ بلکه حتّی ممکن است یک شخص مجتهد و دانشمند در برخی علوم نیز در بحث اعتقادات مستضعف فکری باشد ، و نتواند در میان انبوه آراء و ادلّه ، رأی و دلیل درست را تشخیص دهد. امّا اگر کسی حقیقتاً اهل فهم باشد و در این رابطه تحقیق کرده و حق را دریابد ولی تحت تاثیر هوای نفس ،آن را نپذیرد ، یقیناً چنین کسی اهل جهنّم خواهد بود ؛ بلکه چنین کسی از بدترین ساکنان جهنّم است. چون عدم اعتراف او به حقیقت باعث انحراف دیگران نیز می شود. این گروه در واقع ناصبیهای پنهانند که آشکارا با اهل بیت (ع) دشمنی نمی کنند ولی در دل از آنها روی گردانند. اینها به صراحت بر ضدّ اهل بیت (ع) سخن نمی گویند ولی معارف آنها و اعتقادات شیعه را که از اهل بیت (ع) گرفته اند به باد انتقاد و فحش می گیرند ؛ و چه بسا فتوا به شرک شیعه می دهند. عدم اظهار دشمنی اینها با اهل بیت (ع) نیز عمدتاً از آن جهت است که اکثر علمای اهل سنّت محبّت اهل بیت (ع) را بنا به آیه « ... قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى ... »( الشورى:23) واجب شرعی دانسته اند. لذا اینها از ترس واکنش اکثر علمای اهل سنّت دشمنی خود را به زبان نمی آورند ؛ ولی در عمل، سعی می کنند هر اثری را که مربوط به اهل بیت می باشد ، نابود کنند.

 

 

 

 

 پرسش:

آیا غیر از شیعه اثنی عشری، کسی وارد بهشت می‌شود، در قیامت چه سرنوشتی در انتظار قاصرین است؟

 

پاسخ:

 

ورود به بهشت تابع عنوان یا ادعا نیست، بلکه ورود به بهشت بر ملاک "ایمان" و "عمل صالح"[1] استوار است. بنابراین، هر کس این دو توشه را از دنیا برگرفت، در سرای آخرت راهی را به سوی بهشت بر روی خود گشوده و الا راهی جهنم می گردد، مگر آن که جزو مستضعفان باشد و رحمت واسعه ی الاهی او را فراگیرد و یا شفاعتی از شفیعی شامل حالش گشته و از عذابش برهاند.

 

قرآن کریم در این باره می فرماید: «همانا آنان که ایمان آوردند و آنان که یهود و نصاری و صابئی گشتند (یعنی) کسی که به خدا ایمان آورد و به روز دیگر (ایمان داشت) و کار صالح انجام داد، پس اجر آنها نزد پروردگارشان (محفوظ است؛ از اینرو) هیچ نگرانی و غصه ای بر آنها نیست».[2]

 

این کریمه علاوه بر آن که عنوان یهودی یا نصرانی و ... را برای ورود به بهشت کافی نمی داند، بر ملاک ورود به بهشت؛ یعنی ایمان و عمل صالح تأکید می نماید.

 

از آن جا که گرویدن به هر دینی مشروط به آن است که آن دین توسط دین بعد و نبی بعد منسوخ نشده باشد، در صورتی پیروی از حضرت موسی (ع) مشروعیت داشت که هنوز عیسی (ع) مبعوث نشده بود و همچنین پیروی از عیسی (ع) تا زمانی مشروعیت داشت که پیامبر اسلام (ص) مبعوث نشده و ادیان سابقه را نسخ نکرده بود.

 

به علاوه صرف ادعای پیروی کافی نیست، بلکه ایمان لازم است و ایمان بدون التزام به لوازم اعتقادی و عملی و اخلاقی آن، ایمان واقعی نخواهد بود، بنابراین، لازمه ی ایمان به موسی (ع) گرویدن به پیامبر یا پیامبران پس از اوست و لازمه ی گرویدن به عیسی (ع) پذیرش نبوت، پیامبر موعود خاتم (ص) است و بالتبع لازمه ی ایمان به نبی اکرم (ص) تسلیم محض بودن در برابر اوامر و سفارشات اوست و از جمله سفارشات و اوامر نبی اکرم (ص) پذیرش ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) و یازده فرزند او (ع) یکی پس از دیگری است و تا این انقیاد تام حاصل نباشد، مسلمانی و پیروی از دین واقعی الاهی تحقق نیافته و جواز ورود به بهشت صادر نمی شود[3].

 

به عبارت دیگر، پس از بعثت حضرت محمد (ص) تنها دین مشروع و مقبول "اسلام" است[4] و اسلام منهای ولایت، اسلام واقعی و ایمان کامل به خدا و رسول الله و روز قیامت محسوب نمی شود، تا مجوز ورود به بهشت باشد، پس تنها راه مستقیم موصل به بهشت، تشیع است. با تأکید بر این که صرف یدک کشیدن عنوان تشیع کافی نیست و باید مؤمن (شیعه ی) واقعی و دارای عمل صالح بود تا بهشتی شد و یا قابلیت شمول شفاعت را پیدا کرد.

 

لکن مستضعفین (جاهلان قاصر، دیوانگان و کودکان و ...) که توان راه یابی به حقیقت را نداشته اند، منتظر حکم الاهی و شمول رحمت واسعه ی او خواهند بود و از این قاعده مستثنی می شوند.[5]

 

البته در این جا تذکراتی سودمند است:

 

1. جاهل قاصر کسی است که حق به او نرسد و هم در دست‌یابی به حق کوتاهی نورزیده باشد (یعنی کوتاه است و کوتاهی نکرده است) و از این جهت بر او گناهی نیست. چون در این فرض بر او حجت الاهی تمام نشده است و تا حجت الاهی تمام نشود، ممکن نیست که حضرت حق کسی را مؤاخذه فرماید.[6]

پس دست کم سه دسته در گروه جاهل قاصر، قابل تصور هستند:

 

الف- کسانی که به لحاظ محیطی و... به گونه ای هستند که پیام حق به آنان نمی رسد.

 

ب- مستضعفان فکری؛ یعنی کسانی که نمی توانند حقایق را درک کنند و شمع فکری آنان فروزان نیست.

 

ج- کسانی که در جهل مرکب به سر می برند و یقین دارند که (الف ب) است و این یقین نتیجه ی تلاش جدی آنان است، اما واقعا (الف ب) نیست.

اما مقصر که گرفتار عذاب الاهی می شود، کسی است که حق بر او عرضه شود و او عمداً و با شناخت آن، از حق روی برگرداند یا قدرت دست‌یابی به حق را داشته باشد، ولی در دست‌یابی به‌ آن کوتاهی کند.

2. باید توجه داشت که ایمان و کفر فرآیند تلاش علمی و فکری صرف نیست، بلکه مجموعه ای از افکار و رفتار، در آن نقش دارند و به همین جهت قرآن کریم تذکر می دهد که: «سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند».[7]

پس باید گفت: اگر کسی بدون این که دارای سوء رفتاری باشد و یا تحت تأثیر مسائل سیاسی و حزبی و گروهی باشد؛ یعنی کارهایی که عقل و خرد نمی پذیرد، اجتناب نماید، در عین حال تلاش فکری هم برای یافتن حقیقت عالم هستی داشته باشد، ولی یقین به وجود خداوند پیدا نکند یا دین و مذهب حق را نیابد، و یا اگر واقعا به نتیجه ای برسد که- العیاذ بالله- نتیجه ی آن کفر باشد، چنین فردی بر اساس عدالت الاهی مورد مؤاخذه نخواهد بود.

البته این به لحاظ حکم عقل است، اما قرآن کریم وعده داده است که اگر کسانی در راه خداوند تلاش جدی نمایند، راه ها را به آنان بنمایاند و هدایت را نصیب آنان کند.[8]

3. در روایات اسلامى نسبت به اطفالى که از دنیا مى‏روند، این گونه آمده است:

 

الف- اگر اطفال از آنِ مؤمنان باشند:

 

1. در برزخ در خدمت حضرت ابراهیم و ساره (ع) و یا حضرت فاطمه (س) هستند و در آن جا آموزش لازم را مى‏بینند و تکامل روحى پیدا کرده و به کمال مى‏رسند.

 

2. در ذیل تفسیر آیه ی 21 سوره ی طور آمده است که: «به پدر و مادر مؤمن خود ملحق شده تا موجب خوشحالى آنان در بهشت شوند».[9]

 

ب ـ اگر اطفال کفار و منافقان ‏باشند:

 

1. در تفسیر «یطوف علیهم ولدان مخلدون»[10] آمده است که اطفال مشرکان و کفار در قیامت خدمت گزاران اهل بهشت مى‏شوند، البته این عقوبتى براى آنان محسوب نمى‏شود و مانند خدمت دنیا نیست که مایه ی تحقیر یا خستگی و امثال آن گردد، بلکه مایه ی نشاط، طراوت و زیبایی آنهاست.

 

2. بعضى از روایات علم این قضیه را به خداوند ارجاع داده و فرموده‏اند: «خداوند مى‏داند که آنها چه چیزی انجام می دادند یا مرتکب چه کاری می شدند».[11]

 

3. خداوند به وسیله ی ملکى آتشى بر مى‏افروزد و بدانان فرمان مى‏دهد که به آتش درآیند گروهى به آتش در آمده و آتش براى آنان سرد و سلامت مى‏شود، همان گونه که براى ابراهیم (ع) شد و دسته‏اى دیگر نمى‏روند، فقط دسته ی ‏اوّل اهل نجات اند. البته مجانین و کسانى که در فترت (نبود حجت و پیامبر در فاصله ی زمانى بین دو پیامبر) بوده‏اند و حجت بر آنها اتمام نشده است، با آنان در این حکم شریک اند.[12]

 

4. بعضى از متکلمان قائل اند که اطفال کفار و مشرکان نه در بهشت هستند و نه در جهنم، بلکه در نقطه‏اى به نام اعراف اند[13]که نه عذاب مى‏شوند و نه متنعم هستند.[14]

 

مرحوم علامه طباطبائی در خصوص اطفال و دیوانگان و… می‌فرمایند: آنچه قرآن کریم در باب اطفال و دیوانگان و… فرموده، جملاتی است که نمی‌توان از آن حکم جزئیات را و این که آنها هم سعادت و شقاوت اخروی دارند یا خیر استفاده نمود؛ زیرا جزئیات احوال مردم در آخرت امری نیست که عقل بتواند از آن سر در آورد، مگر این که بگوییم گناه و مغفرت منحصر در مخالفت تکلیف نیست، بلکه بعضی از مراحل مغفرت متعلق به مرض های قلبی و احوال بدی می‌شود که عارض بر قلب شده و بین قلب و پروردگار حجاب می‌شود، این دسته از افراد درست است که به خاطر ضعف عقل و یا نداشتن آن تکلیف ندارند. لیکن چنان هم نیستند که ارتکاب کار زشت در دلشان اثر نگذاشته و دل هایشان را آلوده و محجوب از حق نسازد، بلکه در این جهت با سایرین یکسانند و خلاصه در تنعم و نعیم قرب خدا و حضور در ساحت قدس الاهی محتاج به ازاله ی آن مرض ها و زدودن آن پرده‌ها هستند و هیچ چیزی از عهده ی ازاله  و رفع آن بر نمی‌آید، مگر همان عفو پروردگار. بعید نیست مراد از روایاتی هم که می‌گوید: «خداوند سبحان مردم را محشور می‌کند و آتش را هم می‌آفریند، آن گاه به مردم دستور می‌دهد تا در آتش داخل شوند، پس هر کس وارد آتش شود داخل بهشت می‌شود و هر کس سرپیچی کند داخل جهنم می‌شود»، همین معنا باشد؛ یعنی مراد از آتش رفع آن پرده‌ها و معالجه ی آن مرض ها باشد.[15]

 

 

[1] بروج، 85.

[2] بقره، 62؛ مائده، 69؛ حج، 17؛ ر.ک: المیزان، ج1، ص196 – 192.

[3] نمایه ی مرتبط: شیعه و بهشت، س 248.

[4] آل عمران، 91-81.

[5] نساء، 99 – 97.

[6] «ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا» ما تا پیامبری برنیانگیزیم به عذاب نمی پردازیم، الاسراء، 15. البته قطعا مراد از فرستادن پیامبران، تنها به صدور ختم نمی شود، بلکه باید وصول صورت بگیرد؛ یعنی اگر پیامی صادر شود، ولی به مخاطب واصل نشود حجت تمام نشده است و علت حکم باقی خواهد ماند.

[7] روم،10.

[8] «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»، و کسانی که در راه ما کوشیده اند به یقین راههای خود را بر آنان می نمایانیم. عنکبوت، 69.

[9] بحار الأنوار ج 5 باب 13 ص 290 ، ج 6 ص 229؛ امالى صدوق، ص 269- 271.

[10] واقعه، 17.

[11] "اللّه اعلم بما کانوا عاملین"- "اللّه اعلم بما کانوا فاعلین" رجوع شود به: بحار الأنوار، ج5، ص 288- 297، باب 13.

[12]بحارالانوار، ج6، ص292، ح 14؛ بحارالانوار، ج 5، ص 295، ح 22.

[13] مرحوم علامه طباطبائی به دلائل متعددی قائلند که مراد از رجال اعراف، در آیه ی48 سوره ی اعراف «و نادی اصحاب الاعراف رجالا یعرفونهم بسیماهم» مردم مستضعف نیستند. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: ترجمه ی فارسی المیزان، ج 8، ص154- 156.

[14] بحار الانوار، ج5 ، باب 13ص298.

[15] ترجمه ی فارسی المیزان، ج6، ص535 و 536.

/ 0 نظر / 7 بازدید