خدا که می دانست بسیاری از انسان‌ها به جهنم می‌روند، چرا آنها را آفرید؟

بسم الله الرحمن الرحیم 

 پرسش:

چرا خداوند در حالی که می‌دانست بسیاری از انسان‌ها به جهنم می‌روند، در عین حال آنها را خلق کرد؟ 

پاسخ: 

 

مسئله "معمای آفرینش اهل شقاوت و عذاب آنان" بازگشت به بحث معروف "جبر و اختیار" دارد. در آن جا گفته می شود: خداوند که از آغاز به سرنوشت و سرشت موجودات علم داشت، چرا آنها را آفرید؟ این آفریدن، اجباری بوده و کلا از دست و اختیار بشر بیرون است. از طرفی اگر آن آفریده طغیان و عصیان هم نکند منجر به این می شود که در علم خدا مبنی بر طغیان گر بودن آن موجود خدشه و تناقض ایجاد شود، پس آن موجود، مجبور است همواره در سرکشی به سر ببرد و نمی تواند طوری دیگر رفتار کند. این هم جبری دیگر است.

 

از این رو در قالب چند نکته، به ارتباط "علم خدا" با "اختیار یا اجبار بندگان" می پردازیم:

 

1. علم خداوند به سرنوشت و چگونگی تعاملات و رفتارهای موجودات، موجب جبر آنها بر خطاکاری نمی شود. مثلا: اگر شما با استفاده از موقعیتی همانند ساختمان یا مکانی مرتفع، شاهد رانندگی دوست خود باشید و ببینید که با این طرز رانندگی، حتما سقوط می کند و نسبت به عاقبت ناخوشایند رفتار خارج از ضابطه و عقلانیت او، علم و آگاهی کامل داشته باشید، و پس از دقایقی هم وی به اثر طبیعی کار خود برسد، آیا شما مقصرید؟ آیا شما باعث سقوطش به دره شده اید؟ آیا علم شما به سرنوشت انتخاب نادرست وی در شیوه ی رانندگی او را مجبور به سقوط کرده؟ آیا دولت ها و مهندسان راه و سازندگان اتومبیل که یقیناً می دانند، بسیاری از تصادفات به خاطر سوارکاری، اتومبیل رانی و استفاده نادرست و نابجا از ماشین و جاده است، عامل جبری سوانح جاده ای اند؟

 

خداوند هرگز تقدیر و سرنوشت کسی را به گناه و معصیت ثبت و ضبط نکرده. این حدیث را بسیاری از دانشمندان اسلام از پیامبر بزرگوار (ص) روایت کرده اند که: «کسانی که دم از تقدیر زده و می پندارند آن معصیت هاشان همه ناشی از تقدیر و سرنوشتی است که خدا مقدر و مجبور کرده و در نتیجه عذابشان به خاطر آن بی اختیاری در عدم خویشتنداری است، بدانند که فکر غلطی دارند و جمع کثیری از انبیا هم از آنان ناراضی بوده و لعنتشان می نمایند».[1]

 

2. بهتر است بگوییم که خداوند این را می داند که چه کسی از اسباب و زمینه های هدایت بهره گرفته و چه کسانی به آن پشت پا می زنند و آن عذاب، بازتاب کردار اختیاری مردم در استفاده نکردن از اسباب هدایت است. همانند معلمی ورزیده که روز آغاز درس، عوامل موفقیت تحصیلی را می گوید و نیک می داند که چه کسانی، حرف گوش می کنند و چه کسانی سر به هوا هستند. طبیعتاً نمره ها و جوایز خوب برای اهلش است و نمره ی منفی و دردسرهای آن هم برای آن که با کردار خود، همین را طلب می کرده است. پس علم معلم ، پرده برداری و کشف از کردار بچه ها می کند نه جبر آنها بر تنبلی.

 

از این متکلمین گفته اند: خدا به طاعات و معصیت بندگان علم دارد و این علم کاشف و تابع[2] آن کردار بندگان است.[3]

 

3. همه ی این اعتراضات، وقتی موجه است که خدا هیچ وسیله و سببی برای هدایت نفرستد و در عین حال انتظار طاعت داشته باشد، اما وقتی پیامبر درونی (عقل سالم و فطری) و پیامبر بیرونی (انبیا و ائمه (ع) و کتاب و علمای ربانی) را بدین منظور تدارک دیده، آیا مقصر کیست؟ آن که "صدها چراغ دارد و بیراهه می رود"؟ یا آن که متخلف را به خاطر شکستن چراغ، تنبیه می کند؟

 

4. زندگی در دنیای امروز زندگی در مدرسه ی اراده است و سعادت و شقاوت هر کس به دست اوست. و اوست که باید حرکت کند و از خدا طلب هدایت و توفیق بیشتر نماید.

 

5- خداوند انسان را خلق کرده و اراده نموده است که او به تکامل برسد. برای تکامل باید نقش شیطان لحاظ شود تا در این بستر امکان رشد فراهم گردد. وجود شیطان، برای انسان های با ایمان و آنها که می خواهند راه حق را بپیمایند، مضر نیست، بلکه وسیله ی پیشرفت و تکامل است، چرا که پیشرفت و ترقی و تکامل، همواره در میان تضاد ها صورت می گیرد.[4]

 

6. گرچه نقش شیطان های جنی و انسی یک نقش ضروری است و باید وجود داشته باشند، اما این که چه کسی این نقش را بازی کند با انتخاب و اراده می باشد و جبری از ناحیه خداوند وجود ندارد.

 

خداوند حتی شیطان را، شیطان خلق نکرد. به دلیل این که او سال ها (6 هزار سال)[5] هم نشین فرشتگان و اهل عبادت بود، ولی بعداً به خواست خودش و بر اثر تکبر راه طغیان و انحراف را در پیش گرفت و از رحمت خداوند دور شد.

 

همچنین است کاری که یزید انجام داده است؛ یعنی یزید با انتخاب خود این نقش را پذیرفته است. پس یزید نمی تواند بگوید که خدایا چرا خلقم کردی چون خداوند می گوید خلق نقش تو یک ضرورت بوده است و اگر او بگوید که چرا من باید این نقش را بازی کنم؟ خداوند جواب خواهد داد که این نقش را با اراده و اختیار خود انتخاب کردی و می توانستی یزید نباشی و از این جهت مورد مواخذه قرار می گیری.

 

به عبارت دیگر، در این نظام حتما باید انسان های بد وجود داشته باشند تا انسان های دیگر در تعامل با آنها به کمال راه یابند. به عنوان مثال حتما باید یزیدی باشد، تا امام حسین (ع) و کاری که آن حضرت انجام داده است معنا پیدا کند و در این بستر است که باید امام حسین (ع) به مقام شهادت راه یابد و به عالی ترین مقام نایل آید. اما خداوند کسی را مجبور نکرده است که حتما او باید مصداق یزید باشد و این خود انسان است که با اختیار خویش، خودش را در آن جایگاه قرار می دهد و از این جهت نمی تواند خدا را مورد باز خواست قرار دهد که چرا من باید نقش یزید را بازی کنم چون اصلا بایدی در کار نیست و او می توانسته است این گونه نباشد.

 

7. اصل خلقت انسان، لطفی است که از طرف خداوند نصیب او شده است. مثل این که کسی سفره ای را پهن کند و عده ای را دعوت کند که بیایند و از غذاهای آماده ی روی سفره میل کنند. حال اگر در این بین کسی با اختیار خود از این غذا نخورد و در اثر گرسنگی عوارض جبران ناشدنی پدید آید، از این جهت اشکالی بر میزبان وارد نیست و نمی توان او را بازخواست کرد که چرا دعوتش کرده است، چه این که اگر دعوتش نمی کرد و به علم خود (که فلان میهمان از غذا نمی خورد) بسنده می کرد، ممکن بود از طرف همان مهمان مورد مواخذه قرار بگیرد که چرا از من دعوت به عمل نیاورده ای و اگر از من دعوت می کردی من از آن غذا می خوردم.

 

 

[1] انه (ص) قال: لعنت القدریه علی لسان سبعین نبیاً. قیل: و من القدریة یا رسول الله؟ فقال: قوم یزعمون ان الله قدر علیهم المعاصی و عذبهم علیها. ، بحار ، ج 5، ص 47.

[2]تابع در این جا به معنای اینست که علم مطابق با معلوم است.

قال: و هو تابع بمعنى أصالة موازیه فی التطابق.

أقول: اعلم أن التابع یطلق على ما یکون متأخرا عن المتبوع و على ما یکون مستفادا منه و هما غیر مرادین فی قولنا العلم تابع للمعلوم فإن العلم قد یتقدم المعلوم زمانا و قد یفید وجوده کالعلم الفعلی و إنما المراد هنا کون العلم و المعلوم متطابقین بحیث إذا تصورهما العقل حکم بأصالة المعلوم فی هیئة التطابق و أن العلم تابع له و حکایة عنه و أن ما علیه العلم فرع على ما علیه المعلوم و على هذا التقدیر یجوز تأخر المعلوم الذی هو الأصل عن تابعه فإن العقل یجوز تقدم الحکایة على المحکی. کشف‏المراد، ص 231.

[3] خواجه نصیر الدین طوسی، کشف المراد، ص 230.

[4] بیستونی، محمد، شیطان شناسی از دیدگاه قرآن کریم، ص 17.

[5] نهج البلاغه، خطبه ی قاصعه، ش 234.

/ 1 نظر / 5 بازدید
m

ادما قدر اونی رو که دارند نمی دونند...