فطرت چیست؟ / تفاوت فطرت با وجدان چیست؟

 

 

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سه مقاله:

 

 فطرت چیست و چه ویژگى هایى دارد؟

فطرت در لغت عرب از « فطر » مشتق شده و به معناى ابداع ، اختراع ، ابتدا و آفرینش نو و بى سابقه مى باشد . 1

« فطرت » به گونه اى خاص از آفرینش گفته مى شود که براى نخستین بار ، بدون پیشینه و بدون الگوبردارى و تقلید از کسى ، رخ داده باشد . بنابراین مفهوم « ابداع » و « نوظهور » بودن در معناى فطرت لحاظ شده است . فطرت به آفرینش خاص انسان تعلّق دارد و انسانیّت انسان به آن بستگى دارد . در نهاد انسان یک حقیقت مقدسى هست که میل به تعالى و بالندگى معنوى دارد و آن همان فطرت انسانى است . فطرت الهى ، انسان را به سوى تکمیل کاستى ها و رفع نیازهایش هدایت مى کند و نفع و ضرر زندگى را به او گوشزد مى کند .

2

سرشت انسان از آغاز آفرینش بدون این که آموزش ببیند و تحت تأثیر عوامل بیرونى و محیط اطراف خود قرار بگیرد ، داراى یک سلسله گرایش هاى اصیل و بنیادین مى باشد که او را به رفتارها و کنش هاى خاصى فرامى خواند این گرایش هاى اصیل که ریشه در ژرفاى وجود انسان دارند عبارتند از : « خداگرایى » ، « حقیقت جویى » ، « زیبایى خواهى » ، « کمال طلبى » ، « حسّ پرستش و کُرنش در برابر کمال مطلق » ، « فضیلت گرایى » و « گرایش به راستى و پاکى و نیکوکارى » ، « گرایش به خلاقیت و نوآورى » ، « عدالت گرایى » ، « حسّ قدردانى و تشکّر از احسان دیگران » ، « دین گرایى » و . . . . روح الهى انسان در آغاز آفرینش مانند لوح سفید نانوشته نیست که هیچ اقتضا و گرایشى نداشته باشد ، بلکه به تعبیر قرآن کریم گرایش به خوبى ها و نفرت از بدى ها به او الهام شده است . « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »

3

« سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد سپس پلیدکارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام کرد » . قرآن کریم در مورد فطرى بودن دین الهى مى فرماید : « فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ »

4

« پس روى خود را با گرایش تمام به حق ، به سوى این دین کن ، با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است . آفرینش خداى تغییرپذیر نیست » . بنابراین فطرت و سرشت انسان خواهان و متمایل به دین الهى است ، و دین دارى منشأ و خاستگاه فطرى در انسان دارد . چگونگى فطرت امور فطرى که در نهاد انسان قرار داده شده داراى شاخصه ها و ویژگى هاى ذیل مى باشند : . 1 همگانى بودن : همه انسان ها اعمّ از زن و مرد ، مسلمان یا غیرمسلمان ، برخوردار از گرایش هاى فطرى هستند امور فطرى ریشه در روح الهى و سرشت انسانى دارد و از این رو مشترک میان همه انسان هاست . به بیان دیگر از آنجا که همه انسان ها از یک ساختار وجودى مشترک و نوع واحدى که متشکّل از روح و بدن است پدید آمده اند داراى گرایش هاى فطرى مشترک و یکسانى مى باشند . فطرت خداجوى انسان بر اثر حفّارى ها و کاوش هاى علمى باستان شناسان ، بیشتر مورد تأیید قرار گرفته است ، تا جایى که برخى از دانشمندان بر این باورند که هیچ قومى را نمى توان یافت که در میان آنها گرایش به خدا و مذهب دیده نشده باشد .

5

. 2 غیراکتسابى بودن : امور فطرى با آموزش و یادگیرى به دست نمى آید بلکه از همان آغاز آفرینش با ذات انسان آمیخته و عجین شده و نمى توان آنها را بر انسان تحمیل نمود . البته گرایش هاى فطرى در پرتو تربیت صحیح و مراقبت به رشد و بالندگى خواهند رسید ، ولى جان مایه و خمیرمایه اصلى آن در سرشت انسان وجود دارد . . 3 زوال ناپذیرى : از آنجا که گرایش هاى فطرى انسان با سرشت او آمیخته شده و ذاتى او به شمار مى آیند و ذاتیات هر چیزى تباهى ناپذیر و ثابت اند ، لذا دستخوش نابودى نشده و پایدارند و با فشار و تحمیل نمى توان آنها را از بین برد . قرآن کریم فطرت الهى انسان را تبدیل ناپذیر معرّفى مى کند : « لا تبدیل لخلق اللَّه » . البتّه امکان دارد انحراف و کژى در امور فطرى پدید آید ولى این به معناى زوال و نابودى فطرت نیست بلکه به این معناست که فطرت در مسیر اصلى خود به کار گرفته نشده و در یک مسیر نادرست و باطلى به کار رفته یا تضعیف و کم اثر شده است . . 4 متعالى و مقدّس بودن : از آنجا که انسان مرکّب از روح و جسم است گرایش هاى فطرى برخاسته از روح الهى او ، و تمایلات و غرایز حیوانى ریشه در تن و جسم او دارد . امور فطرى فراحیوانى و غیرخودمحورانه هستند و انسان در وجدان خود یک نوع قداست و تعالى براى آنها در نظر مى گیرد . هر اندازه گرایش ها و امور فطرى بیشتر در انسان به فعلیت و شکوفایى رسیده باشد ، احساس تعالى و تکامل در او بیشتر است . . 5 آگاهانه بودن : گرایش هاى فطرى برخلاف گرایش هاى غریزى و حیوانى آگاهانه تر و از روى انتخاب و گزینش مى باشند . . 6 بالقوه بودن : امورى فطرى در آغاز بالقوه هستند و به صورت استعداد در نهاد انسان نهفته و در گذر زمان بر اثر عوامل و شرایط گوناگون به فعلیّت و شکوفایى مى رسند . مانند دانه سیبى که در ابتدا به صورت بالقوه سیب است یعنى استعداد سیب شدن در آن وجود دارد و اگر شرایط مساعد مانند : آب ، هوا ، خاک ، نور و مراقبت هاى لازم انجام پذیرد ، به تدریج به شکوفایى و بالندگى مى رسد . بنابراین انسان در آغاز تولّد نه مانند حیوان است که فاقد هرگونه گرایش فطرى بوده و رفتارش تنها بر پایه غریزه باشد ، و نه مانند یک انسان کامل است که خصلت هاى فطرى در او بالفعل موجود باشد بلکه این گرایش ها در آغاز ، استعداد محض بوده و گام به گام به فعلیّت و بالندگى مى رسند .

6

 

( 1 ) العین ، خلیل ، ج 7 ، ص 417 اساس البلاغه ، ص . 344

 

( 2 ) المیزان ، ج 16 ، ص . 183

 

( 3 ) شمس ( 91 ) ، آیات 8 و . 7

 

( 4 ) روم ( 30 ) ، آیه . 30

 

( 5 ) مبانى انسان شناسى در قرآن ، ص . 171

 

( 6 ) مبانى انسان شناسى در قرآن ، ص 172 - . 171

 

 

 

 

فطرت چیست؟

 

 

در درون هر موجودی، ذاتیاتی وجود دارد که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. به عبارتی، وقتی انسان اثرات گوناگونی از موجودات مختلف را مشاهده کرد به این نتیجه رسید که درون هر موجودی خصوصیتی وجود دارد که موجب تمایز او از بقیه موجودات می‌گردد. این خصوصیات را در هر مرتبه‌ای از جمادات، نباتات، حیوانات و انسان می‌توان ملاحظه کرد.
به عنوان مثال؛ موجودات بی‌جان، خصوصیاتی دارند که مختص به خودشان است، مثلاً گفته می‌شود خصوصیت نمک این است که شوری دارد، خصوصیت آب، تری است و ... که از آن به «طبیعت» یا «طبع» تعبیر می‌شود. در حیوانات نیز خصوصیاتی وجود دارد که نباتات آن خصوصیات را ندارند، خصوصیت بارز حیوان «غریزه» است. هر حیوانی برای خود غرائزی دارد که موجب تداوم حیات او می شود؛ مثلاً مورچه برای تأمین غذای خود کارهایی انجام می‌دهد که از کسی یاد نگرفته و در ذات او نهفته است. همچنین در انسان خصوصیاتی مثل خیرخواهی و کمال‌طلبی و ... وجود دارد که مختص به خودش است و در مراحل پایین‌تر از او وجود ندارند.
با این توضیحات، گفته می‌شود که فطرت[1] چند معنا دارد و یکی از معانی آن فطری به معنای ذاتی است. این اطلاق از آن باب است که قرآن کریم در آیه «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛[2] «فِطرَة» را به معنای گونه خاصی از آفرینش به‌کار برده است، اگر ما براى انسان یک سلسله ویژگی‌ها در اصل خلقت قائل باشیم، این ویژگی‌ها، مفهوم فطرت را مى‏دهد.[3] با این حال، هر موجودی برای خود ذاتیاتی دارد که در انسان به برخی از آن ذاتیات، فطرت گفته می‌شود، چراکه انسان موجودی کامل بوده و تمام مراحل و ذاتیات مراحل قبل خود را دارد، لذا ممکن است برخی از ذاتیات انسان همان چیزی باشد که در حیوان وجود دارد که در این موارد به آن غریزه گفته می‌شود.
پس، خصوصیات یک امر فطری در انسان:
1. ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
2. از نوعی قداست برخورد است.
3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط  با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
6. انسان به آن علم حضوری دارد و می‌تواند به آن علم حصولی نیز پیدا کند.[4]
فطریات، در دو ناحیه دریافت‌ها و خواست‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند.[5]در ناحیه دریافت و شناخت، بحث در این است که آیا انسان معلوماتی ذاتی و غیر اکتسابی دارد یا خیر؟ یعنی آیا انسان بدو تولد به چیزی علم دارد و یا این‌که هیچ چیز نمی‌داند و به مرور زمان کسب می‌کند؟ در این‌جا نیز دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که خارج از محل بحث ما است. به‌طور کلی، نظر حکما این است که اصول اولیه تفکر در انسان، فطری است اما نه به آن معنا که قبل تولد می‌دانسته و بعداً فراموش کرده است و بعد دوباره یاد آوری می‌کند،[6] بلکه به این معنا که وقتی به انسان قضیه‌ای مانند «کل بزرگ‌تر از جزء است» داده می‌شود بدون نیاز به استدلال آن‌را تصدیق می‌کند.[7]
اما بخشی که مربوط به بحث است؛ ناحیه خواست‌ها و گرایش‌ها است. آیا درون ذات انسان میل و گرایشی ذاتی (نه اکتسابی) که انسان را ملزم به کاری کند وجود دارد یا خیر؟ این‌جا است که به اعتباری، خواست‌های درونی به دو قسم تقسیم می‌شوند: خواست‌هایی که تماماً مربوط به جسم بوده و برطرف کننده نیازهای مادی و حیوانی‌اند؛ مثل احساس گرسنگی، شهوت و ... که با غذا خوردن و ارضای شهوت این احساس برطرف می‌شود که اینها را معمولاً امور غریزی می‌گویند و قسم دیگر خواست‌های روحی انسان می‌باشد؛ مانند قدرت‌طلبی، حقیقت‌جویی، علم و دانایی و ... که هیچ وقت این احساس برطرف و سیر نمی‌شود بر خلاف حس گرسنگی که با غذا خوردن برطرف می‌شود.[8]
بنابراین، گرایش‌هایی که برطرف کننده نیازهای روحی انسان باشد را گرایش فطری می‌نامند که اساس اخلاق در اسلام بر پایه همین گرایش‌ها بنا شده است. لذا فطرت شامل تمام گرایش‌های درونی نمی‌شود و باید آنها را از هم تفکیک کرد. شهید مطهری گرایش‌های فطری را منحصر در پنج امر می‌داند[9] که بقیه امور به نوعی به همین پنج مورد برگشت داده می‌شوند که شامل این موارد است:
1. حقیقت جویی؛ 2. گرایش به خیر و حقیقت؛ 3. گرایش به جمال و زیبایی؛ 4. گرایش به خلاقیت و ابداع؛ 5. عشق و پرستش.[10]
 
[1]. واژه فطرت برای اولین بار در قرآن به کار برده شده است. فطرت در قرآن در معانی خلق، ابداع، دین و ... نیز آمده است.
[2]. «... این فطرتى است که خداوند، انسان‌ها را بر آن آفریده است...»؛ روم، 30.
[3]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، ص 455، انتشارات صدرا، تهران، 1391ش.
[4]. ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج 1، ص 32، مرکز نشر هاجر(وابسته به مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران)، قم، 1388ش.
[5]. این‌که آیا اساساً انسان دارای شناخت فطری و به عبارتی غیر اکتسابی هست یا خیر؟ نیاز به بحث جداگانه‌ای دارد که در حوصله این مقاله نمی‌گنجد، ولی به‌طور کلی باید گفت؛ بدون قبول امور غیر اکتسابی یا همان فطریات، هیچ چیزی قابل اثبات نخواهد بود و انسان را به دره هولناک شک مطلق و سوفسطایی‌گری سوق می‌دهد.
[6]. یعنی فطری به معنای افلاطونی نیست.
[7]. ر ک: مطهری، مرتضی، فطرت، ص 48، انتشارات صدرا، تهران، 1385ش.
[8]. همان، ص 59.
[9]. به این گرایش‌ها، «مقدّسات» هم گفته می‌شود.
[10]. برای آگاهی بیشتر در مورد هر یک از این موارد رجوع شود به: مجموعه آثار، ج 3، ص 492 – 503.

 

تفاوت وجدان با فطرت چیست؟
برای روشن شدن تفاوت وجدان با فطرت بررسی چند نکته ضروری به نظر می‌رسد: 1. مقصود از فطرت چیست؟ 2. منظور از وجدان چیست 3. رابطه وجدان و فطرت چگونه است؟
۱. در مورد سؤال اول یعنی چیستی فطرتپاسخ 29925 (چیستی فطرت و محدوده شمول آن) را مطالعه فرمایید.
۲. اما در مورد چیستی وجدان آنچه به صورت خلاصه می‌توان گفت این است که در نهاد هر انسان نیرویى وجود دارد که دانشمندان جدید آن‌را ‏«وجدان اخلاقى‏» نام نهاده‏اند؛ وجدان همان‏طور که دانشمندان تصریح کرده‏اند، سه جنبه دارد: الف. جنبه ادراکى، ب. جنبه ارادى، ج. جنبه انفعالى.
جنبه ادراکى وجدان اخلاقى این است که اعمال و حتى افکار انسان‌‌ها را مورد بررسى ‏قرار مى‌‌‏دهد و مانند یک قاضى بى‌‏طرف آن‌را تجزیه و تحلیل مى‏‌کند و حکم به خوبى و بدى در مورد آن صادر مى‌‏کند. 
جنبه ارادى آن، این است که همانند یک فرمانده قوى به ما فرمان مى‌‏دهد که ‏به مقتضاى آن عمل کنیم؛ یعنى اگر عمل خوب است انجام دهیم و اگر بد است ترک ‏نماییم. 
جنبه انفعالى وجدان این است که اگر بر وفق درک و میل آن رفتار کردیم، احساس ‏مسرت و شادى مى‌‏نماید و موجب انبساط و آرامش خاطر مى‌‏گردد و اگر بر خلاف میل و درک ‏آن عمل نمودیم، احساس شرمسارى و خجلت کرده و با ضربات جانکاهى که بر روان و اعصاب ما وارد مى‌‏شود ما را شکنجه مى‌‏دهد، بالاتر این‌که وجدان اخلاقى در مورد کارهاى دیگران نیز دخالت مى‌‏نماید.[1]
از تعاریفی که برای وجدان شد می‌توان چنین تحلیل کرد عقل انسان به دو قسمت تقسیم می‌شود که از آن به عقل مجرد(نظری) و عقل عملی تعبیر می‌‌شود[2] که اگر بخواهیم وجدان را به یکی از این قسمت‌ها مربوط کنیم می‌توان آن‌را از فعالیت عقل عملی دانست؛ زیرا وجدان است که به کمک عقل حس و درک اخلاقی انسان را تحریک می‌کند. پس وجدان نیرویی است که با کمک عقل، ممیز خوبی‌ها و بدی‌ها و نوعی قاضی و داور انسان می‌باشد، به طوری که در مقابل اعمال نیکو مثل عدالت احساس شادی و خرسندی می‌کند و در مقابل ظلم و ستم شکنجه خواهد دید و به پشیمانی و ندامت می‌رسد. ارتباط وجدان با عقل به قدری نزدیک است که عده‌ای گفته‌اند: وجدان به مانند دادگاهی می‌ماند که در تمام قضاوت‌های عقلی نظارت می‌کند و او است که خوب را از بد و بد را از خوب تشخیص می‌دهد. پس وجدان اخلاقی، با نمودهای گوناگونش از فعالیت‌های روح به شمار می‌رود.[3]
۳. در مورد رابطه وجدان و فطرت؛ ابتدا باید دید آیا وجدان امرى فطرى است ‏یا نه؟ زیرا اگر وجدان را امری فطری ندانیم روشن می‌شود که این‌دو هیچ ارتباطی باهم ندارند، در هر صورت در این مسئله دو نظر مختلف وجود دارد: 
نظر اول؛ گروهى از دانشمندان، وجدان را غیر فطرى مى‌‌‏دانند. به نظر این عده وجدان هیچ ارتباطی با فطرت ندارد؛ بلکه انسان خیال مى‌‏‌کند که وجدانیات از امور فطرى است، در حالی‌که امور وجدانی، جز ساخته تربیت و مولود محیط چیز دیگرى نیست.[4] به بیان دیگر، طرفداران این طرز فکر که اغلب روان‌شناسان با اندیشه مادی هستند می‌‌گویند، کودک در حین تولد وجدان ندارد و برای او معیار و مقیاسی جهت درک ارزش‌‌ها نیست. او در برابر امانت و خیانت، راست و دروغ، بی‌تفاوت است. بعدها در اثر یادگیری و آموزش و اکتساب درمی‌یابد که فلان امر خوب است و آن دیگری بد و ناپسند. تبلیغات و آموزش‌ها است که این زمینه را در افراد، به وجود آورده و یا این آگاهی را به آنها می‌دهد.
نظر دوم؛ عقیده گروهى دیگر از دانشمندان است، اینان معتقدند که وجدان ‏امرى فطرى و جزو سرشت آدمى است که انسان همراه آن از مادر متولد مى‏‌شود.[5] اینان می‌گویند وجدان فطرتی و یا غریزه‌ای فنا ناپذیر است و راهنمایی قابل اعتمادی به انسان می‌دهد. حتی انسان را به صورتی ناخودآگاه به طرف خیر و سعادت جلب کرده و از لغزش‌ها دور می‌دارد .اصل در آفرینش بر صداقت است و اطفال در اثر بدآموزی یاد می‌گیرند چگونه فریب‌کاری کنند و چگونه از طریق دروغ خود را از دامی نجات بخشند .
در این‌صورت وجدان یکی از نمودهای فطرت و یکی از امور فطری خواهد بود که هیچ انسانى به حسب سرشت و خلقت و آفرینش خالى ‏از آن نیست منتها قابل انعطاف بوده، مى‏‌تواند تحت تأثیر محیط سالم و ناسالم و تربیت صحیح و ناصحیح قرار بگیرد و از سایر امیال قوى باطنى و روحى از قبیل شهوت ‏و غضب و سایر تمایلات فطرى درونى چه بسا تغییراتى را بپذیرد.[6]
 
[1]. حقانی زنجانی، حسین، وجدان اخلاقی،ماهنامه مکتب اسلام، شماره 9، 1376ش.
[2]. برای آگاهی بیشتر: پاسخ ۵۰۷، «حکمت نظری و حکمت عملی»، را مطالعه کنید.
[3]. زمردیان، احمد، حقیقت روح، http://www.magiran.com
[4]. وجدان اخلاقی.
 [5]. حقیقت روح. http://www.magiran.com
[6]. وجدان اخلاقی.
/ 0 نظر / 7 بازدید