خیانت های پهلوی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدمات رضا شاه-خیانت محمد رضا شاه-مفاسد رژیم پهلوی

خیلی ها میگن رضا شاه کارهای زیادی از جمله راهسازی و راه آهن سازی و ... برای مملکت کرد. در جواب این افراد چی بگیم؟ همچنین از مفاسد خاندان پهلوی و این پدر و پسر ملعون بگین تا دهنشون رو ببندیم.

توجه به تاریخ به خصوص تاریخ معاصر ایران، نشان‌دهنده فراز و نشیب‌های فراوانی است. حکومت پهلوی اول و دوم را می‌توان یکی از نشیب‌های تاریخ معاصر ایران در نظر گرفت. اگر مطالعه‌ای اجمالی نسبت به تاریخ داشته باشید، به این نکته خواهید رسید که رضاخان ابتدای روی‌کارآمدن به عنوان نجات دهنده ایران از آشوب و هرج و مرج در نظرها جلوه‌گر شد. کودتای اسفند 1299 را که مقدمه‌ای برای سیطره رضاخان قزاق بر امور ایران است، به منظور سامان دادن جامعه هرج و مرج زده مشروطه در نظرها آوردند. اعلامیه‌هایی که توسط کودتاگران در این ایام صادر شد همگی به این مطلب اشاره داشت. به نظر برخی رضاخان آمده بود تا آرمان‌های نهضت مشروطیت ایران را جامه عمل بپوشاند. یعنی آرمان مبارزه با استبداد و استعمار و احیای استقلال گذشته ایران.
سؤال این است که چرا باید نهضتی که به دنبال استقلال و آزادی است تبدیل به حکومتی وابسته و مستبد شود. این همان غفلت و انحراف تاریخی کشور ایران است. تعجبی نیست که گذشتگان ما رضاخان را منجی کشور در نظر گرفتند، چرا که وی در ابتدا چهره واقعی خود را نشان نداده و جامعه ایران نیز از نظر اطلاعات تاریخی ضعیف بود. تعجب از برخی افرادی است که امروزه علی‌رغم آشکار شدن چهره واقعی استبداد وابسته پهلوی و نیز این همه منابع و اطلاعات تاریخی هنوز هم به نظر گذشتگان معتقد و رضاخان را اصلاح‌گر می‌دانند. این امر را باید در عدم تشخیص مرز خدمت و خیانت در نظر آورد.
برای آگاهی بیشتر این دسته می‌توان چنین استدلال نمود که اگر در این دوران، به ظاهر پیشرفت‌هایی هم صورت گرفته، به دلیل وارداتی بودن فاقد ارزش است و نمی‌تواند پایدار و ریشه‌ای باشد. اصلاحات زمانی ریشه‌ای و پایدار است که از دل جامعه به صورت خودجوش برآید، نه این‌که به صورت زائده‌ای اجباری به جامعه پیوند بخورد. نتیجه این پیوند اجباری چیزی جز تباهی منابع نیست. اصلاحاتی که دیگران برای ما انجام دهند اولاً از روی دلسوزی نیست و هیچ‌گاه منابع مطلوب را در اختیار ما قرار نمی‌دهند و حداکثر کاری که انجام می‌دهند در اختیار گذاشتن منابع دست چندم و بعضاً از رده خارج است.
ثانیاً این اصلاح به گونه‌ای طراحی خواهد شد که وابستگی ما را به دنبال داشته باشد. این اصلاحات چنان‌که تاریخ نیز نشان داد، در بسیاری از موارد جامعه ایران را به یک جامعه نیمه‌صنعتی وابسته تبدیل نمود. صنعتی که هم از نظر منابع اولیه، هم از نظر متخصص، و هم از نظر بازار فروش به دیگران وابسته بود و مسائل زیربنایی ما را حل نکرد و به صورت اصلاحاتی ظاهری واقع شد. غیر از این‌که به اعتقاد بسیاری، این اصلاحات نه در راستای نیازهای واقعی کشور که به منظور سامان دادن وضعیت استعمار در ایران بوده است. به عنوان نمونه، در مورد راه‌آهن ایران گفته شده نیاز واقعی کشور به ایجاد خط راه‌آهن در مسیر غرب به شرق و در راستای جاده ابریشم به عنوان مهمترین شاهراه مبادلاتی ایران بود، در حالی که راه‌آهن ایجادی در دروه رضاخان در راستای اهداف نیروهای نظامی انگلستان در جنگ جهانی اول بوده است. مسیر جنوب شمال راه‌آهن به منظور انتقال نیرو و تجهیزات ارتش انگلستان به روسیه در جهت مقابله با حمله‌های آلمان صورت گرفت.
نکته مهمی که در مورد حاکمیت پادشاهی پهلوی در ایران وجود دارد این است که ایران به مانند هند نبود که استعمار به صورت مستقیم بتواند در آن حضور داشته باشد و منابع و ذخائر آن را به گونه علنی به تاراج ببرد. ایران به دلیل منابع فکری و فرهنگی قوی و نیز قدرت سیاسی اجتماعی روحانیون، به عنوان مدافعان حریم هویت و منافع ملی ایران، مانع از این می‌شد که استعمار بتواند به صورت مستقیم و علنی به تاراج منابع و امکانات بپردازد، لذا برای تاراج لازم بود اقدامات به صورت غیر علنی و توسط دست‌نشاندگان اجرا شود. به این منظور تصمیم جامعه استعماری بر این قرار گرفت که تحت عنوان اصلاح امور، فردی را در ایران به قدرت برساند و جامعه ایران را با امور ظاهری فریب داده تا در پرتو آن هم به مطامع خود برسند و هم به راحتی منابع ملی را به تاراج ببرند. این نکته‌ای است که هم در دوره رضاخان موجب انحراف جامعه ایران شد و هم امروز برخی از افراد جامعه ما را به قضاوت‌های این‌چنین می‌کشاند به گونه‌ای که نتوانند مرز خدمت و خیانت را تشخیص دهند.
مسائل زیر به عنوان نمونه‌ای از اقدامات دوران پهلوی است که نسبت به آن توضیحاتی ارائه می‌شود شاید بتواند این مرز و خط را بیشتر نشان دهد.
1. بازگشت کشور به نظام استبدادی از نوع وابسته آن؛ حکوت رضاخانی بدون هیچ تردید جامعه ایران را به یک حکومت نظامی خشن و استبدادی تبدیل کرد. این امر به گونه‌ای واضح است که حتی طرفداران این رژیم نیز نمی‌توانند آن را انکار کنند. ترورهای وسیع حکومت رضاخان و فرزند وی نسبت به مخالفان امری نیست که با مبانی یک نظام مطلوب سازگار باشد چه رسد به جامعه دینی ایران.
2. بی‌توجهی به منافع و منابع ملی، همان‌گونه که قبلاً نیز اشاره شد حکومت پهلوی در راستای خدمت اجانب و استعمار روی کار آمد، بنابراین منطقی است که نسبت به منابع ملی ایران نیز بی‌توجه باشد. به عنوان نمونه یکی از پیمان‌هایی که در دروان رضاخان بین ایران و همسایگان آن بسته می‌شود، پیمان سعد‌آباد است. از نتایج این پیمان ازدست رفتن بسیاری از نقاط حساس و استراتژیک کشور بود. اروند به نفع عراق، بلندی‌های استراتژیک آرات به نفع ترکیه، و ... وجه المصالحه ایران و دیگران بود که به واسطه‌گری انگستان منعقد شد. 
3. اسکان عشایر : یکی از اقدامات تأمل برانگیز دوران پهلوی نابودی و اسکان عشایر بود. این امر علاوه بر این‌که موجب نابودی صنعت دامداری و کشاورزی و جایگزینی نفت به جای آن، که خود مایه وابستگی دیروز و حتی امروز ما بود، موجب شد امنیت مرکزی ایران نیز از بین برود. نیروهای ایلات و عشایر در ایران هماره به عنوان نیروهای غیر رسمی نظامی عمل کرده و موجب تأمین امنیت مناطق مرزی و مرکزی ایران از تهاجمات بودند. سرکوب و اسکان ایشان باعث از بین رفتن این نیروی امنیتی عظیم شد و جامعه ما را از نظر امنیتی با چالش‌های بسیاری مواجه کرد. در نقلی تاریخی آمده است که روزی یکی از وابستگان سفارت انگلستان در ملاقاتی با رضاخان، نسبت به از بین بردن عشایر که با عملیاتی نظامی و خشن صورت گرفت تشکر می‌کند.
او در این باره می‌گوید: قبل از سرکوب عشایر اگر می‌خواستیم چیزی از ایران ببریم، باید به هزاران نفر از عشایر رشوه می‌دادیم و در نهایت هم موفق نمی‌شدیم یا اگر موفق می‌شدیم چندان بهره‌ای برایمان نداشت. رضاخان از وی می‌پرسد که امروز چه می‌کنید؟ وی در جواب می‌گوید دیگر با حضور شما لازم نیست به هزاران نفر رشوه بدهیم، هرچه بخواهیم می‌بریم. ( به نقل از کتاب شرح زندگانی من، عبدالله مستوفی) این امر نشان‌دهنده این است که در این دوران خواسته شده به واسطه فعالیت‌های ظاهری منابع عظیم ما به تاراج رود.
4. نابودی فرهنگ بومی: یکی از اقدامات مهم و مخرب دوره پهلوی، از بین بردن فرهنگ بومی و ملی جامعه ایران و تمسک به فرهنگ غربی بود. رضاخان و همکاران فرهنگی وی به قصد پیشرفت دست به نابودی فرهنگ ملی و سنت‌های عظیم تاریخی ایران زدند. در این دوران بود که کسانی این ندا را سر می‌دادند که اگر می‌خواهید پیشرفت کنید باید از فرق سر تا نوک ناخن پا فرنگی شوید. حال اگر واقعاً به پیشرفت دست می‌یافتیم، حرفی نبود، ولی پیشرفت ما محدود شد به همین تغییر ظاهری و غربی شدن از فرق سر تا نوک پا در قالب لباس و پوشش. نکته حائز اهمیت این است که مگر فرهنگ ما چه مشکلی داشت که می‌خواستیم به جای آن دست با دامان مدرنیسم شویم. امری که تنها باعث از میان‌رفتن سنت‌های پویا و خلاق جامعه ایران شد و جامعه ما را تا مدت‌ها از داشته‌های غنی خود محروم ساخت. این امر تنها به برکت انقلاب اسلامی بود که شکسته شد و ما در این دوران سعی کردیم به فرهنگ اصیل خود نزدیک شویم. توجه به فرهنگ و اندیشه دیگران زمانی مفید است که ما بدانیم از دیگران چه می‌خواهیم و چه نمی‌خواهیم. به معنی بهتر دست به انتخاب بزنیم و برای ارتقاء سنت‌های خود و تکامل آن از تجربه‌های دیگران بهره‌مند شویم. اما اگر قرار بر این باشد که اندیشه‌های دیگران بخواهد جایگزین داشته‌های ما شود دیگر امیدی به پیشرفت نیست. زیرا میوه هر درختی باید متناسب با ریشه آن باشد. 
5. یکی از مسائلی در مورد دوران پهلوی حائز اهمیت است، مقاومت این نظام در برابر حرکت‌های ملی ایرانیان بود. جریان مخالفت با نهضت‌های دینی و ملی جامعه ایران هم‌چون نهضت ملی شدن صنعت نفت، در کودتای 28 مرداد نمونه‌ای از این امر است. چگونه می‌توان یک نظام سیاسی را نظامی اصلاح‌گر و به دنبال پیشرفت در نظر گرفت، در حالی که در برابر این حرکت‌های ملی و نوگرایانه مقاومت دارد

/ 0 نظر / 11 بازدید