چرا خانواده مهم است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چرا خانواده مهم است؟

 

این روز ها همه ی کسانی که به نوعی برای خدمت به خانواده ها تلاش می کنند ، با پرسش هایی از این دست روبرو می شوند که :
به راستی چرا خانواده این قدر اهمیت دارد ؟ اگر خانواده نباشد ، چه می شود ؟ رابطه ی خانواده با جامعه چیست ؟ آیا وجود خانواده در جامعه ضروری است ؟ و... 
چنین پرسش هایی بخصوص در چند سال اخیر ، تنوع بیشتری هم پیدا کرده است و گاه اصولی را زیر سوال می برد که نمی شود به راحتی از آن گذشت .
هجوم اطلاعات متنوع از گوشه و کنار دنیا ، رفت و آمد های آسان وارتباط نزدیک و تنگاتنگ با جا های دیگر دنیا ، مهاجرت ها و تکه تکه شدن خانواده ها و پرتاب شدن هر تکه به گوشه ای از جهان ، دیدن گوناگونی ذائقه ها و شرایط و موقعیت های زندگی مردم در گوشه و کنار دنیا ، ارتباط و اختلاط فرهنگی ، اثر پذیری از فرهنگ های دیگر حتی تقلید کورکورانه از آن ها و ... هر کس را که در اندیشه ی محکم کردن بنیان خانواده و رشد و بالندگی اعضای خانواده است ، بر آن می دارد تا پرسش هایی از این دست را جدی بگیرد ؛ هرچند برخی از آن ها به دفعات پاسخ گرفته باشد یا پاسخ ها روشن و تکراری باشد . 
ارزش پرداختن به پرسش های مختلف در باره ی خانواده آن گاه بیشتر می شود که پرسش ها کمتر جنبه ی سوالی و بیشتر به قصد اعمال نظر ، الگو برداری مدل های ناموفق غرب در مورد خانواده و جهت دادن به افکار جوانان در این باره طراحی شده باشد .
در این موقعیت است که شاید چنین گفت وگوهایی بتواند منشا تفکری مجدد در باره ی اهمیت نهاد خانواده و جایگاه و نقش آن در جامعه شود .
به راستی چرا خانواده اهمیت دارد ؟ 
چه طور است که از پاسخ های بدیهی شروع کنیم . برای مثال :
خانواده اولین و بهترین بستر برای پرورش و هویت بخشی به نسل آینده است .
خانواده بهترین جایی است که نیاز های اولیه و اصلی انسان به بهترین نحو در آن رفع می شود .
خانواده می تواند در مقابل بسیاری از انحرافات اجتماعی ایستادگی کند و در کاهش آسیب پذیری از آن ها نقش داشته باشد .
خانواده می تواند به عنوان عاملی برای حفظ ارزش های یک جامعه عمل کند .
خانواده اصلی ترین و بنیادی ترین نهاد جامعه است و سلامت جامعه و خانواده به هم گره خورده و وابسته است .
و...
حالا ببینیم دلیل درستی این پاسخ ها چیست ؟ آیا این پاسخ ها که برای ما بسیار بدیهی است ، نمی تواند سبب واکنش های تند و تدافعی در نسل جوان و کم تجربه تر ها شود ؟ آیا این پاسخ ها با مخالفت و مقاومت بزرگتر هایی که مشکلات و مسایل مربوط به خانواده آنان را به نفی ضرورت خانواده متمایل کرده است ، روبرو نمی شود؟ 
بد نیست برای نمونه به چند موضوع مرتبط با این پاسخ ها فکر کنیم و آن ها را در ذهن مجسم کنیم و ببینیم بدون وجود خانواده ، در این موارد چه اتفاقی می افتد ؟
مثلا اگر خانواده نباشد ، تکلیف پرورش نسل آینده ، بویژه از نظر عاطفی ، چه می شود ؟ 
می دانیم که پرورش عواطف که در آغاز زندگی سرچشمه ی یادگیری هم به شمار می رود ، در محیطی آرام ، امن ، قابل اتکا به عنوان پشت و پناه ، ثابت و دارای الگو های مناسب برای تقلید و همانند سازی های اولیه ی کودک ، امکان پذیر است . آیا محیطی غیر از خانواده می تواند به طور عینی و واقعی نه ذهنی و کاذب ، دارای چنین ویژگی هایی باشد و بتواند به این ترتیب شخصیت و هویت نسل آینده را شکل دهد ؟ 
مثالی دیگر در این خصوص ، اهمیت رفع نیاز های جسمی ، روانی و عاطفی انسان در خانواده است . انسان در همه ی سنین از کودکی گرفته تا سالمند ی ، با هر وضعیت جسمی و روانی از سالم گرفته تا بیمار و رنجور یا کم توان ذهنی و جسمی برای رفع نیاز های انسانی خود احتیاج به خانواده دارد .
کجا بهتر از خانواده می تواند این نیاز ها را به صورت امن و پایدار رفع کند ؟ اهمیت امنیت و پایداری برای رفع چنین نیاز هایی را نمی توان نادیده گرفت یا به راحتی از آن گذشت ؛ هرچند در بعضی شرایط این نیاز ها ممکن است به طور سطحی ، گذرا ، موقت و نا امن رفع شود اما پی آمد های آن فرد و جامعه را دچار مشکل می سازد ؛ یا دست کم برای جامعه ی ما با گذشته و بافت فرهنگی خاص خودش چنین خواهد شد .
البته نگرانی ها و پرسش هایی هم در این باره وجود دارد ؛ از جمله این که آیا همه ی خانواده ها دارای امکانات و آگاهی های کافی برای انجام چنین وظایفی هستند و می توانند به درستی از عهده ی آن برآیند ؟
مسلما چنین نیست . همه ی خانواده ها به این مسئولیت خود به درستی واقف نیستند یا قادر نیستند از پس انجام وظایف خود در این باره به خوبی برآیند . اما این امر دلیل بر آن نیست که ضرورت وجود خانواده مورد تردید قرار گیرد . پس به جای تردید در باره ی اهمیت نقش واقعی خانواده ، باید به فکر رفع ضعف ها و کاستی ها در خانواده باشیم و بدانیم که حمایت از خانواده و آماده کردن آن برای ایفای چنین نقش هایی ، به مراتب عملی تر ، عاقلانه تر ، ساده تر و واقع گرایانه تر است تا کنار گذاشتن خانواده و آن گاه پرداختن به معضل تربیت نسل بدون خانواده یا کم توجهی به اهمیت محیط مناسب برای رفع نیاز های انسانی همه ی افراد جامعه ؛ پس اقدام برای توانمند کردن خانواده ها باید به عنوان یکی از اولویت های مهم اجتماعی مورد توجه قرار گیرد .
باز هم تکرار می کنیم که چنانچه خانواده برای ایفای نقش و انجام وظایف خطیر خود ضعیف باشد ، به معنی نفی ضرورت وجودش در جامعه نیست بلکه هشداری است برای جامعه که به اهمیت رابطه ی متقابل خود و خانواده و اهمیت نقش خود در توانمند کردن خانواده ها بیش از پیش توجه داشته باشد .
خلاصه این که : 
خانواده در این عصر پر هیاهوی تردید ها ، نیازمند حمایت است . حمایت از نهاد خانواده دارای ابعاد اقتصادی ، علمی و فرهنگی است . اگر خانواده از نظر تفکر و عملکرد و از نظر مادی و معنوی توانمند شود ، آن گاه می تواند سر بلند و مقتدر به مسئولیت ها و وظایف خود عمل کند و به عنوان واحد بنیادین جامعه در سلامت جامعه هم نقش موثر داشته باشد .
ما می دانیم که نیاز ها و چالش های پیش روی خانواده ها به تدریج و با توجه به تغییر در شرایط زندگی اجتماعی تغییر می کند . پس کار مراقبت و حمایت از خانواده ها نیز مقطعی و گذرا نیست و باید برای آن برنامه ریزی های بلند مدت ، پیگیر و همه جانبه انجام شود .

/ 1 نظر / 7 بازدید
-

بهتر بود نتیجه ی مورد نظرت رُ می گفتی تا من مجبور نشم با حدس و گمان چیزی رُ از بین اون جملات درهم برهمت بیرون بکشم؛ برای همین هم اولِ حرفم گفتم «"به نظرم" شما دو تا استدلال کردید...»، که یعنی مطمئن نبودم منظورت رُ درست فهمیده باشم. در ضمن، وقتی من بهت گفتم "شما"، جناب عالی هم بهتر بود به من می گفتی "شما". ببین آقا/خانم محترم؛ من تو پست شماره ی هیجدهِ وبلاگم قصد نداشتم درباره ی وجود یا عدم وجود خدا حرف بزنم. بنابراین بهتره دیگه ذیل اون پست کامنت نذاری، چون من نه علاقه ای به بحث کردن در این باره دارم، نه حوصلشو. اما نمی تونم از گفتن این نکته بگذرم، که اصلاً تفاوت من و تو در همینه، که تو فکر می کنی عدم وجود منشأ غیرمادی برخلاف عقله و من میگم نیست. برای تو غیر قابل باوره که ماده خود به خود از هیچ به وجود آمده باشه، و برای من، اگه علم به طور تجربی اثباتش کنه، اصلاً غیر قابل باور نیست. و من اینو از قول متریالیستا و غیره نمیگم، این حرف خودمه، و من فقط خودم هستم نه لزوماً یه متریالیست یا هر چیز دیگه.