چرا انسان اشرف مخلوقات است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

دو مقاله جداگانه:

 

چرا انسان اشرف مخلوقات است؟

 

 

دلایل فراوانى بر اشرف بودن انسان در میان مخلوقات وجود دارد که به دو مورد آن اشاره مى شود:
الف) دلیل عقلى: موجودات از یک نگاه به جمادات، گیاهان، حیوانات و انسان تقسیم مى شوند. جمادات فقط حاوى نیروهاى طبیعى در خود هستند که به صورت پتانسیل در آنها ذخیره شده است. گیاهان داراى رشد و نمو هستند و براى رسیدن به کمال خود، از نیروهاىطبیعى موجود در جامدات (خاک) استفاده مى کنند. حیوانات علاوه بر رشد و نمو داراى حرکت ارادى و اختیارى در سطحى بسیار محدوداند. آنها نیز از رده پایین خود یعنى گیاهان به منظور رسیدن به کمال خود بهره مى جویند. اما انسان داراى رشد و نمو و حرکت ارادى آگاهانه است به طورى که در جهت دهى این حرکت اختیارى آگاهى هاى اکتسابى او نقش ایفاء مى کند که منشأ آن عقل او است. براى رسیدن به بخشى از کمالات خود از رده هاى پایین موجودات (حیوانات و گیاهان) استفاده مى کند. گفتنى است که هر یک از رده هاى بالا یک عنصر اضافى نسبت به رده پایین خود دارد همان طور که مثلاً حیوان در مقایسه با گیاه، عنصر حرکت ارادى را اضافه دارد. هم چنین هر یک از رده هاى بالاتر به اندازه اى از رده پایین استفاده مى کند که در کمال ویژه او مؤثر است واستفاده از رده پایین دقیق و همراه با حساب و کتاب است. آنچه گذشت شرافت انسان در بین موجودات دنیا را نشان داد اما نسبت به عالم فرشتگان (مخلوقات مجرد از ماده) شرافت و برترى انسان در امکان کمال اختیارى است ؛ زیرا در فرشتگان امکان کمال اختیارى وجود ندارد و رتبه کمالى آنها تغییر نمى کند. پس به طور کلىانسان از دو جهت بر سایر مخلوقات برترى دارد: عقل و شعور - کمال اختیارى. تجربه تاریخى نیز شاهد تحول بسیار در زندگى مادى و معنوى انسان است در حالیکه در زندگى سایر موجودات مادى، تحول چندانى مشاهده نمى کنیم. 
ب) دلیل قرآنى: در آیات متعددى از قرآن به اشرف بودن انسان اشاره شده است: و لقد کرمنا بنى آدم و حملنا هم فى البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلاً ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و بر دریا و خشکى سوار کردیم و از چیزهاى پاک و پاکیزه روزى دادیم و بربسیارى از مخلوقات خویش برتریشان نهادیم (اسراء آیه 17) 
در خصوص آیه شریفه توجه به چند نکته ضرورى است:
1- در آیه هم تکریم و هم تفضیل و برترى دادن ذکر شده است. در تفضیل شخص با دیگران جهات اشتراک هم وجود دارد ؛ اما تکریم اختصاص دادن به شرافتى است که در دیگران نیست.
2- آن خصوصیتى که سبب تکریم انسان شده است داشتن عقل است البته چون علاوه بر تکریم، انسان بر دیگر موجودات تفضیل و برتر نیز داده شده است بنابراین در سایر خصوصیات و صفات نیز بر دیگران برترى دارد ؛ یعنى هر کمالى که در سایر موجودات است، حد اعلاى آن درانسان وجود دارد ؛ مثلاً شیوه هایى که انسان در زندگى فردى خود از قبیل خوراک، لباس، مسکن و ازدواج دارد و نیز فنونى که در نظم و تدبیر اجتماع به کار مى برد در هیچ موجود دیگرى نمى بینیم به علاوه انسان براى رسیدن به هدف هایش سایر موجودات را استخدام مى کند. از طرفىسایر موجودات، تاکنون از وضعیت خود قدمى فراتر نگذاشته اند و تحول محسوسى در خود ایجاد نکرده اند ؛ در حالى که انسان در تمام ابعاد زندگى خود گامهاى بزرگى در راستاى تحول و کمال برداشته است و همچنان بر مى دارد.
بنابراین انسان هم داراى خصوصیت ویژه و اختصاصى به نام عقل است که به وسیله آن خیر و شر را تمیز مى دهد و هم نسبت به جهات مشترک با موجودات دیگر برترى هایى دارد. این برترى ها مقایسه در نحوه تغذیه انسان با حیوانات که یک مسأله زیستى صرف استمشهود مى باشد البته دو بعد اصلى شرافت انسان در واقع مسأله خلافت الهى و کرامت ذاتى اوست (ر.ک انسان شناسى، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى، قم، صص -81 93). این نکته را در اینجا بیفزاییم که درست است که عقل و اختیار ملاک برتری انسان از حیوان است ولی تمام کرامت نیست. آنچه سبب کرامت و کمال آدمی است لزوم پیروی از داده های هدایتگرانه عقل است که همان ایمان و عمل صالح است؛ چیزی که ملاک قطعی فلاح رستگاری از نظر قرآن کریم است: «قد افلح المؤمنون» (مؤمنون، آیه 1). و از همین رو است که از نظر قرآن کریم در تقسیم بندی چهارگانه انسانها به مؤمن، کافر، فاسق و منافق، تنها دسته اول اهل نجات و رستگاریند و سه گروه دیگر محروم از سعادت الهی اند مگر آن که به ایمان حقیقی و الهی برگردند. آنچه در وجود گسترده آدمی به ودیعه نهاده شده است، نشانه های علم و قدرت و حکمت اوست و در میان آفریدگان، هیچ پدیده ای چون انسان و به اندازه وی، دارای سر و حکمت نمی باشد، از میان آدمیان است که خلیفه الله به وجود می آید و نخستین انسان، خلیفه الهی بود. انسان است که داننده جمیع اسماء الهی است و به تعبیر عرفا، مظهر جمیع اسماء و صفات خداوند است. از این رو حتی اگر موجوداتی به فرض پیدا شوند که دانش فوق بشری داشته باشند باز اشرف از انسان نیستند چرا که فقط یک بعد از اسماء الهی را که دانش باشد، دارند و حال آن که انسان همه اوصاف و اسماء الهی را در حد مخلوقیت خویش داراست علاوه بر آن که بر اساس متون قرآنی و روایی انسان های کامل که آیینه تمام نمای حق می باشند از دانشی فراتر از حتی دانش های گسترده بشری امروز برخوردارند (در خصوص کرامت و منزلت انسان نگا: معارف قرآن، ج 1 - 3، صص 319 - 379). 
یکى از دیدگاه هایى که در این رابطه مطرح است و قابل تأیید به وسیله دیگر نصوص دینى مى باشد، تفکیک بین «ویژگى هاى اولیه خلقت انسان» و «کمالات اکتسابى ناشى از عمل اختیارى» مى باشد. توضیح این که:
الف) انسان از نظر ذاتى و در خلقت اولیه، بر موجودات زمینى برترى دارد؛ زیرا موجودى هوشمند،خردورز و داراى ویژگى هاى ممتازى است که جمادات، نباتات و حیوانات از آن بی بهره اند؛ لیکن از ملائک برترنیست؛ زیرا آنان موجوداتى بالذات معصوم اند و به گونه اى آفریده شده اند که صرفا مطیع اوامر الهى اند؛ ولى انسان موجودى است که در او هم اطاعت راه دارد و هم نافرمانى. بنابراین چون آدمى ترکیبى از عواملى است که امکان نافرمانى خدا را فراهم مى آورند، در مرتبه اى نازل تر از فرشتگان قرار مى گیرد. ازاین رو انسان بر همه مخلوقات برترى ندارد؛ بلکه بر بسیارى از آفریدگان برتر است.
ب ) از نظر عمل اختیارى، آدمى مى تواند با وجود بهترین شرایط کمال بخش، راه انحطاط را در پیش گیرد - که درنتیجه از حیوانات نیز پست تر خواهد شد - و نیز مى تواند با وجود همه زمینه ها و گرایش هاى شدید به سوى گناه، دربرابر خواسته ها و تمنیات نفسانى، یوسف وار مقاومت نموده و با تمام وجود سر به فرمان پروردگار نهد و هواى نفس خویش را در بند کشد. چنین کسى قطعا از ملایک نیز برتر مى شود؛ زیرا آنان به سادگى و بدون مانع و رادع به عبادت مى پردازند؛ ولى انسان با هزاران مانع سخت و دشوار روبه رو مى شود که قهرمانانه باید با همه آنها پیکار کند. بنابراین کسى که راه عبودیت محضه الهى را در پیش گیرد، مقامى برتر از ملایک خواهد یافت. از این جا روشن مى شود که تعبیرآیه شریفه یا در رابطه با ویژگى هاى اولیه و ذاتى خلقت انسان است و یا ناظر به افراد معمولى است که نه از حیوانات پست ترند و نه از ملایک برتر.
چرا انسان به عنوان اشرف مخلوقات ذکر شده است؟
دلایل فراوانى براى برترى و شرافت انسان نسبت به سایر آفریده ها وجود دارد که به سه مورد آن اشاره مى شود : 
{J الف . دلیل عقلى J} 
موجودات جهان از یک نگاه به جمادات ، گیاهان ، حیوانات و انسان ها تقسیم مى شوند . جمادات از مجموعه عناصر به هم پیوسته اى تشکیل شده که فقط دربردارنده نیروهاى طبیعى یا پتانسیل ذخیره شده مى باشند . گیاهان داراى سه اثر و ویژگى تغذیه ، تولید و رشد هستند و براى رسیدن به کمال مطلوب خود از نیروهاى طبیعى در جمادات ( خاک ) بهره مى برند . 
حیوانات علاوه بر تغذیه و تولید و رشد برخوردار از نوعى ادراک و کُنش اختیارى در سطحى بسیار محدوداند .
1

اما انسان علاوه بر بهره مندى از ویژگى ها و کمالات مراتب پایین تر از خود یعنى تغذیه ، تولید ، رشد ، ادراک حسّى و کُنش اختیارى در سطح محدود ، داراى دو ویژگى ممتاز و برتر است یکى « عقلانیّت » و اندیشه ورزى و دیگر « کُنش اختیارى » در سطحى گسترده . از این رو انسان به خاطر ظرفیّت نامحدود و استعدادهاى انسانى بى پایانى که در او به ودیعه نهاده شده ، اشرف مخلوقات خوانده شده است . زیرا معیار شرافت بهره مندى از کمالات برترى مانند عقل و اراده است که خاستگاه آن روح الهى است که در انسان مى باشد . 
پس انسان در دو جهت بر سایر آفریده ها برترى دارد : « عقل » و « کمال اختیارى » .
2

تجربه تاریخى نیز شاهد تحوّل و پیشرفت چشمگیر در زندگى مادّى و معنوى انسان است در حالى که در زندگى سایر موجودات مادّى ، تحوّل چندانى مشاهده نمى کنیم ، و آنچه هست به طور غریزى مى باشد . بنابراین دلیل اصلى برترى و شرافت انسان بر دیگر مخلوقات را بایستى در ماهیّت و ساختار وجودى و استعدادهاى بى پایان نهفته در انسان جستجو نمود . 
{J ب . دلیل عرفانى J} 
اهل معرفت بر آنند که از میان آفریده ها تنها انسان مظهر و جلوه گاه کامل اسماء الهى است . 
به بیان دیگر هر موجودى مظهر اسم و صفتى از اسماء و صفات حق تعالى است ولى انسان از چنان ظرفیت و استعدادى برخوردار است که مى تواند جلوه گاه همه اسماء و صفات خداوند باشد . از این رو انسان کامل به تنهایى مظهر همه اسماء و صفات حق تعالى است .
3

خداوند تنها بر قلب و دل انسان کامل تجلّى و ظهور کامل دارد و تنها قلب انسان کامل است که گنجایش حضرت حق را دارد و این بهترین ، دلیل بر برترى و شرافت انسان مى باشد . 
از این رو در روایات آمده است که « قلب انسان مؤمن عرش پروردگار است »
4
« زمین و آسمان من گنجایش من را ندارند بلکه تنها قلب و دل بنده مؤمن من گنجایش و ظرفیت من را دارد » .
5

{J ج . دلیل قرآنى J} 
قرآن مى فرماید : 
« وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً »
6

« و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا ( بر مرکب ها ) بر نشاندیم ، و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم ، و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم » . 
براساس این آیه شریفه خداوند مهربان به انسان دو مدال افتخار داده یکى « کرامت » و دیگرى « فضیلت » . 
کرامت مربوط به ارزش و شرافت ذاتى انسان است که ویژه اوست و دیگر موجودات در آن سهیم نیستند . فضیلت ، آن کمالات مشترک میان انسان و سایر آفریده هاست که انسان نسبت به دیگران سهم بیشتر و کامل ترى دارد . بنابراین در تفضیل ، انسان با آفریده هاى دیگر مقایسه و سنجیده مى شود .
7

شایان توجّه این که قرآن کریم برترى انسان بر بسیارى از آفریده ها را بیان مى کند 
« وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلاً »
8

« و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم » . 
در ذیل به برخى از « جلوه هاى کرامت » انسان از نظرگاه قرآن اشاره مى شود : 
{J . 1 علم به اسماء J} 
انسان تنها موجودى است که شایسته و مستعدّ شناخت اسماى الهى است : 
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونِى بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ . قالُوا سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا »
9

« سپس علم اسماء را همگى به آدم آموخت . بعد آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود : اگر راست مى گویید ، از اسامى اینها به من خبر دهید . گفتند : منزهى تو ! ما را جز آنچه ( خود ) به ما آموخته اى هیج دانشى نیست » . 
و انسان به جهت برخوردارى از همین ظرفیت علمى گسترده ، آموزگار فرشتگان نیز هست : 
« قالَ یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ »
10

بنابراین انسان کامل نه تنها آموزنده اسماء الهى - که حقایقى غیبى و داراى شعورند - مى باشد ، بلکه آموزگار و یاد دهنده آنها به فرشتگان نیز مى باشد و این بهترین گواه برترى انسان بر فرشتگان است . 
{J . 2 خلافت الهى J} 
انسان از دیدگاه قرآن وجودى جامع و قابلیتى نامحدود دارد که او را شایسته جانشینى خداوند قرار داده است . همین خلاف الهى ، جایگاه والاى انسان را در هستى رقم مى زند : 
« إِنِّى جاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَهً »
11

کرامت انسان مرهون خلافت الهى اوست که بهره غیر انسان نیست . در احادیث رسیده از معصومین علیهم السّلام ، تعبیر ممتاز و منحصر به فردى در مورد جایگاه برجسته انسان به کار رفته که درباره هیچ موجود دیگرى ذکر نشده است : H « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » E
12
« کسى که خود را شناخت پس پروردگار خود را شناخته است » . یعنى ، شناخت جان آدمى از آن جهت که خلیفه خداست ، حتماً به شناخت خدا مى انجامد .
13

{J . 3 سجده فرشتگان بر انسان J} 
یکى از بهترین دلایل بر شرافت انسان آن است که خداوند به همه فرشتگان دستور مى دهد تا انسان را سجده کنند . 
« وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا »
14

« و هنگامى که به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده کنید پس همه آنها سجده کردند » . 
اگر انسان موجودى کامل تر از فرشتگان و برتر از آنها نباشد ، صحیح نیست که وجود کامل وجود ناقص را سجده کند . البتّه سجده و کُرنش ملائکه بر حضرت آدم ( علیه السلام ) به خاطر ساختار خاص وجودى او بود چون روح الهى در آدم ( علیه السلام ) دمیده شد ، فرشتگان مأمور به سجده گردیدند : 
« فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ » 
خداوند به خاطر ویژگى ها و استعدادهاى سرشار و فراوانى که در روح انسانى قرار داده ، به خود آفرین گفته 
« فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ »
15

و به همین دلیل است که آفرینش انسان را به « أحسن تقویم » مى ستاید : 
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ »
16

{J . 4 حیات و مرگ یک انسان برابر است با حیات و مرگ همه انسان ها J} 
براى ارزش و جایگاه برجسته انسان در نظام آفرینش همین بس که حیات یک انسان مساوى با حیات و زندگى همه انسان ها ، و مرگ یک انسان برابر است با مرگ همه انسان ها است . 
« مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً »
17

« هر کس فردى را بدون آنکه کسى را کشته باشد یا فسادى در زمین انجام داده باشد ، بکشد چنان است که تمام انسان ها را کشته است و هر کس فردى را زنده بدارد چنان است که همه انسان ها را زنده کرده است » . 
چنین توصیفى از ارزش انسان و جایگاه والاى او ، درباره هیچ آفریده اى در قرآن ذکر نشده است . 
{J . 5 تسخیر آسمان و زمین براى انسان J} 
خداوند ، آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست را مسخّر جانشین خود در زمین ساخته است : 
« وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ »
18

خداوند نخست سفره جهان آفرینش را گسترانید و سپس میهمان را دعوت نمود ، یعنى چنین نیست که ابتدا انسان را آفریده باشد آن گاه آب و هوا و غذا و امکانات را فراهم نموده باشد . 
{J . 6 انسان امانتدار خدا J} 
تنها موجودى که بر اساس استعداد و قابلیت ذاتى خود توانست امانت الهى را به دوش بکشد انسان است : 
« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ »
19

« ما امانت ( الهى و بار تکلیف ) را بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه کردیم ، پس ، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسناک شدند ولى انسان آن را برداشت » . 
{S آسمان بار امانت نتوانست کشید # قرعه فال به نام من دیوانه زدند S} 
مفسّران منظور از « امانت » را « تکلیف الهى » ، « معرفت خداوند » ، « عقل » ، « اختیار و آزادى اراده » ، و « ولایت الهیّه » تفسیر نموده اند .
20

خلاصه آن که علّت خاستگاه برترى انسان از دیدگاه عقل و نقل همان ساختار وجودى و ذات و سرشت بى نظیر انسان است . اساساً تعیین جایگاه هر موجود منوط به تبیین حقیقت و هویّت اوست تا هویّت و چیستى چیزى شناخته نشود ، جایگاه او در نظام آفرینش آشکار نخواهد شد . 
انسان تنها موجودى است که از نیروهاى گوناگون مادى و معنوى ، جسمانى و روحى تشکیل شده و در لابه لاى تضادها مى تواند پرورش پیدا کند و استعداد تکامل و پیشروى نامحدود دارد . 
امام على ( علیه السلام ) مى فرمایند : « خداوند خلق عالم را به سه گونه آفرید ، فرشتگان و حیوانات و انسان ، فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب ، حیوانات مجموعه اى از شهوت و غضبند ولى عقل ندارند ، اما انسان ترکیبى از عقل و شهوت و غضب است ، تا کدامین غالب و چیره شود اگر عقل او بر شهوتش غالب شود از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چیره گردد از حیوانات پست تر است .
21( 1 ) تفسیر المیزان ، ج 7 ، ص . 80
 
( 2 ) تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص . 156
 
( 3 ) شرح فصوص الحکم ، ص . 363
 
( 4 ) بحار الأنوار ، ج 55 ، ص . 39
 
( 5 ) همان .
 
( 6 ) اسراء ( 17 ) ، آیه . 70
 
( 7 ) تفسیر المیزان ، ج 13 ، ص . 156
 
( 8 ) اسراء ( 17 ) ، آیه . 70
 
( 9 ) بقره ( 2 ) ، آیات 32 - . 31
 
( 10 ) بقره ( 2 ) ، آیه . 33
 
( 11 ) بقره ( 2 ) ، آیه . 30
 
( 12 ) بحارالأنوار ، ج 2 ، ص . 32
 
( 13 ) تفسیر انسان به انسان ، ص . 219
 
( 14 ) بقره ( 2 ) ، آیه . 34
 
( 15 ) مؤمنون ( 23 ) ، آیه . 14
 
( 16 ) تین ( 95 ) ، آیه . 4
 
( 17 ) مائده ( 5 ) ، آیه . 32
 
( 18 ) جاثیه ( 45 ) ، آیه . 13
 
( 19 ) احزاب ( 33 ) ، آیه . 72
 
( 20 ) تفسیر المیزان ، ج 16 ، ص . 242
 
( 21 ) تفسیر نور الثقلین ، ج 3 ، ص . 188

/ 0 نظر / 7 بازدید