تلاش امریکا برای تبدیل کردستان به اسراییل دوم و نقش ترکیه

تلاش امریکا برای تبدیل کردستان به اسرائیل دوم و نقش آفرینی ترکیه

شاید حدود 22 سال پیش، بیان یک کارشناس ایرانی مبنی بر این که امریکا (صهیونیسم بین‌الملل) قصد دارد با تشکیل کردستانی واحد از کردستان‌های ایران، عراق، ترکیه و سوریه، اسرائیل دومی در این سمت خاورمیانه ایجاد نماید و آن را به یک پایگاه نظامی کامل و مرکز شرارت و تجاوز به کشورهای مجاور قرار دهد، موضوع غیر قابل باور و تصوری بود. اما گویا اکنون بیشتر شاهد تلاش امریکا جهت تحقق گام به گام، اما سریع این هدف شوم هستیم.

 

 اگر چه آن زمان اسناد خاصی برای اثبات این مدعا در اختیار نبود، اما پیش‌بینی این کارشناس نیز مبتنی بر حدس و گمان نبود، بلکه مطالعه‌ی رفتارهای ضد و نقیض غرب و مشاهده‌ی نحوه‌ی تحرکات در مناطق کُرد نشین، درگیری‌ها و ملاحظه‌ی سیاست‌های چند پهلوی غرب، با به کاربستن تجربیات انقلاب اسلامی ایران، این فرض را برای وی حتمی نموده بود.در آن برهه‌ای که گروه‌های به اصطلاح «چپ» در ایران دست به اسلحه بردند و تحت عناوین و اسامی متفاوتی در کردستان و دیگر شهرها جنگ و درگیری آغاز کردند، همگان گمان می‌کردند که الزاماً جناح‌های لیبرال به غرب [امریکا و انگلیس] وابسته‌اند و جناح‌های چپ نیز به شرق با مرکزیت مسکو، پکن یا در نهایت کوبا وابستگی دارند. این باور عمومی در سرتاسر جهان و از جمله ایران ادامه داشت تا این که حضرت امام خمینی (ره) در یک بیان خود راجع به آنان فرمود: «این چپ‌های امریکایی!». در آن موقع این اصطلاح و نام جدید بر روی چپ‌ها خیلی عجیب به نظر می‌رسید و شاید بسیاری نیز باور نکردند که «چپ دست‌ساز امریکا» نیز وجود دارد. اما دیری نگذشت که دیدیم هیچ یک از آنها به شوروی یا چین فرار نکردند، بلکه همگی راهی اروپا شدند و اروپا (به ویژه انگلیس، فرانسه و آلمان) نیز با آغوش باز آنها را پذیرفت و امریکا نیز به روش‌های متفاوت به حمایت از آنها برخاست و حتی ایستگاه‌های رادیویی، تلویزیونی، اطلاعات امنیتی، تسلیحات، تشکیلات و ... در اختیارشان گذاشت.

 

فصل اول – تجزیه طلبی کردهای ترکیه و دفاع اروپا: 

 در آن هنگام که گروه کرد و چپ‌گرای ترکیه به نام پ.ک.ک (PKK  )   به رهبری عبدالله اوجالان با پرچم سرخ داس و چکشی تحرکات نظامی تجزیه‌طلبانه‌ی خود را آغاز کرد و دولت مرکزی ترکیه (در زمان تانسو چیلر) به عنوان یکی از پایگاه‌های اصلی نظامی ناتو و هم سوی استراتژیک اروپا و اسرائیل، از زمین و هوا آنها را هدف قرار داد، جای داشت که شوروی سابق از پ.ک.ک (PKK  ) حمایت کرده و امریکا و غرب به حمایت ترکیه برخیزند، اما نه تنها هیچ گاه چنین اتفاقی نیافتاد، بلکه کشورهای اروپایی ضرورت رعایت دمکراسی و حقوق‌بشر نسبت به کردها را مکرر به دولت ترکیه متذکر شدند و بدرفتاری با آنان را یکی از موارد عدم قبول ترکیه در اروپای متحد بر شمردند! به مهاجران کُرد بدون هیچ معطلی و گزینشی پناهندگی دادند و حتی همسر فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت فرانسه نیز به عنوان دفاع از حقوق مردم کُرد، به آن دیار سفر کرد و انجیویی نیز جهت تداوم این حمایت‌ها در فرانسه تشکیل داد. در آلمانی که دیگر به ترکیه‌ها حتی اقامت هم نمی‌داد، فقط اذعان شفاهی مبنی بر طرفداری از حزب کمونیست پ.ک.ک (PKK  ) برای اخذ پناهندگی کافی بود و اگر نامه‌ای از حزب مبنی بر عضویت نیز ارائه می‌شد، تمامی موانع برطرف می‌گردید(؟!)

البته در آن دوران، شرایط جهان و کشورهای مورد نظر، به هیچ وجه برای تجزیه خواهی مناسب نبود. تنها کشوری که در آن شرایط برای آغاز تجزیه مناسب به نظر می‌رسید، جمهوری اسلامی ایران بود که به نظر می‌آمد به خاطر انقلاب و تغییر نظام، دچار بی‌ثباتی است، ارتش و لشکری ندارد و بر کشور نیز مسلط نیست. گمان آنها نیز این بود که به رغم سقوط شاه و سلسله‌ی پهلوی، این نظام 40 روز، سه ماه، شش ماه یا در نهایت دو سال بیشتر دوام نخواهد ‌آورد. لذا فرصت را برای ایجاد اغتشاش و ادعای تجزیه‌ خواهی در کردستان ایران مناسب دیدند و جنگ داخلی را به راه انداختند و با همین خیال خام و طمع باطل، صدام را نیز جهت تجزیه‌ی بخش‌های جنوبی ایران تحریک و به جنگ علیه ایران ترغیب کردند. و البته طولی نکشید که از جان گذشتگی ایرانی‌ها و ویژه مردم کردستان در دفاع از تمامیت ارضی کشورشان، تحت رهبری ولایت فقیه آنها را از تحقق زودرس این هدف نا امید ساخت.

در آن برهه، تحریک کردهای عراق نیز میسر نبود، چرا که همگی تحت سلطه و زیر چکمه‌های دژخیمی چون صدام بودند. صدامی که به راحتی هموطنان را خود در بخش کردستان عراق [حلبچه] هدف بمباران‌های شیمایی قرار می‌داد. و هم چنین شرایط ترکیه به عنوان مرکز نظامی ناتو، همسایه شوروی و ایران و عراق در حال جنگ و هم مرز با اروپا نیز مناسب نبود. و به ویژه با توجه به گرایشات و تعصبات اسلامی و انقلابی مردم ترکیه که متوجه انقلاب ایران شده بودند و تعصبات ملی آنها بر سر تمامیت ارضی، که حاضر به تجزیه‌ی کردستان ترکیه نبوده و هنوز هم نیستند، ایجاد نا آرامی در آن کشور مصلحت نبود و هنوز هم نیست.

 

فصل دوم – جداسازی کردستان عراق، تحقق گام اول:

اما، پس از فریب صدام با نشان دادن چراغ سبز برای حمله به کویت و جنگ رسانه‌ای امریکا جهت توجیه اذهان عمومی برای حمله‌ی نظامی مستقیم و اشغال عراق به بهانه‌ی برخورداری صدام از سلاح‌های کشتار جمعی که هیچ‌گاه پیدا نشد از یک سو و حادثه‌ی ساختگی 11 سپتامبر برای حمله‌ی نظامی مستقیم و اشغال افغانستان از سوی دیگر، شرایط [دست کم به ظاهر] برای تحقق اهداف امریکا در ایجاد خاورمیانه جدید به مرکزیت اسرائیل مناسب می‌نمود.اولین هدفی که امریکا هیچ اهمال و اغماضی در آن نکرد، جداسازی «کردستان عراق» بود تا اولین گام عملی را در این زمینه بردارد و اولین امکان «ارضی» ایجاد شود. و البته با توجه به اذهان عمومی مردم عراق و حساسیت آنها نسبت به جدا شدن بخشی از خاکشان و هم چنین فشارهای همسایگانی چون ایران که تنها قدرت با ثبات منطقه به شمار می‌رفت (و می‌رود)، جدا سازی رسمی و علنی ممکن نبود، لذا نام «ایالت خود مختار» را بر‌آن گذاشتند. اما از رئیس، پایتخت و پرچم جداگانه‌ای برخوردار شد(؟!)

هم زمان ترکیه نیز با فشار اذهان عمومی مسلمین شاهد تحولات عظیمی در عرصه‌ی سیاست و حکومت گردید که به نظر بسیار مثبت و برای مسلمانان راضی کننده به نظر می‌رسید. بالاخره در میان تمامی گروه‌ها و احزاب اسلامی، حزب ملی‌گروش به رهبری اربکان – که مشابه جبهه ملی و نهضت آزادی ایران – بود، به مجلس راه یافت و از همان طریق به نخست وزیری نیز دست یافت. اگر چه قدرت فرماندهان نظامی با همکاری احزاب لائیک نه تنها موجب برکناری اربکان شد، بلکه او را به دادگاه کشیده و به زندان و انفصال از مشاغل سیاسی نیز محکوم کردند، اما از این جریان که متکی به موج اسلامخواهی مردم ترکیه بود، متوقف نشد و حزب منحله‌ی ملی گروش، به نام حزب رفاه، حزب سلامت  و سپس حزب عدالت و توسعه به کار ادامه داد تا آن که بالاخره رجب طیب اردوغان از همین حزب با قدرت تمام و پشتیبانی مطلوب اذهان عمومی مسلمین به قدرت رسید، که از تحلیل بیشتر چرایی و چگونگی به قدرت رسیدن این حزب و رجب طیب اردوغان صرفنظر می‌شود تا از موضوع اصلی بحث انحرافی حاصل نگردد.

مهم این است که در همین کوران تحولات منطقه‌ای (در زمان دمیرل، ازوال و سپس تانسو چیلر)، نه تنها پایگاه هوایی ایننجرلیک در جنوب ترکیه تأسیس شد و در اختیار جنگنده‌های امریکایی و سپس اسرائیلی قرار گرفت، همکار‌های استراتژیک ترکیه و اسرائیل نیز با سرعت تمام گسترش یافت.

تنها امتیاز اعطا شده به ترکیه بابت این خدمات، به قدرت رسیدن آرام و بی‌سر و صدای اسلامگراها از یک سو و دستگیری به ناگاه عبدالله اوجالان در حال پرواز به یکی از کشورها، توسط پلیس یونان در هواپیما و تسلیم وی به دولت ترکیه بود که گفته شد تقدیمی موساد به دولت ترکیه بود. دو حادثه و تحولی که هر دو [به ظاهر] در راستای خواست مردم مسلمان ترکیه بود و این تحولات توجهات اسلامخواهان را از انقلاب و جمهوری اسلامی ایران، متوجه داخل و دستآوردهای غرور‌آفرین دولتشان می‌کرد.

فصل سوم – کوچ اجباری کُردهای تجزیه طلب ترکیه:

با فروپاشی شوروی سابق و حمله‌ی نظامی امریکا به عراق در جنگ موسوم به خلیج فارس و برخورداری ترکیه از قدرت سیاسی و نظامی مضاعف به خاطر هم پیمانی با امریکا و اسرائیل و استقرار پایگاه هوایی اینجرلیک، انتظار طبیعی مردم ترکیه این بود که دیگر در شرق کشور خود [کردستان ترکیه] شاهد تحرکات تجزیه‌طلبانه نباشند. از این رو حملات هوایی و زمینی ارتش ترکیه به کردهای آن کشور تشدید شد و سعی شد تا تمامی گروه‌های مسلح، به ویژه پ.ک.ک به سوی کردستان عراق رانده شوند. یعنی دقیقاً همان الگوی هیتلر و سپس کشورهای اروپایی و از جمله شوروی و پس از آنها امریکا، برای راندن یهودیان فقیر به فلسطین.

گستردگی این کوچ اجباری به حدی بود که به جرأت می‌توان اذعان نمود تمامی گروه‌های مسلح و از جمله پ.ک.ک که بعد از دستگیری عبدالله اوجالان به ظاهر رهبری هم نداشت، در کردستان عراق جای گرفتند.

البته حملات هوایی ترکیه در زمان جنگ خلیج فارس (صدام) به کردستان عراق، به بهانه‌ی تعقیب گروهک پ.ک.ک و انهدام مواضع آنها، بدون هیچ اعتراضی از سوی جوامع بین‌المللی ادامه داشت، چرا که این حملات به شمال عراق، به نفع امریکا بود که از جنوب وارد عراق شده بود و ظاهراً با نیروهای بعثی در جنگ بود. اما پس از استقرار و سلطه‌ی کامل نیروی نظامی امریکا بر عراق و استقرار رسمی کردستان عراق به عنوان ایالتی خودمختار به ریاست بارزانی، این حملات کمتر و کمتر شد .

فصل چهارم- پیگیری هدف در مدیریت بحران منطقه با ایجاد اغتشاش در سوریه:

این تحولات به آرامی ادامه داشت تا آن که به ناگاه مردم مسلمان تونس به پا خواستند و قیام آنها به سرعت به کشورهای مصر، لیبی، یمن و بحرین سرایت کرد. شوک عجیبی بود. ضربه‌ی شدیدی به پیکره‌ی صهیونیسم بین‌المللی وارد شد و بحران‌ها و سونامی‌های اقتصادی نیز موجی بر روی موج، قدرت استکباری غرب را تضعیف می‌کرد.

ابتدا سکوت عجیبی حکمفرما شد. اما امریکا گفت: چاره‌ای از سقوط حکومت‌های دیکتاتور در منطقه نیست، اما در اندیشه‌ایم تا بتوانیم بحران‌ها را مدیریت کنیم. هر بحرانی به نسبت مدیریت شد. مصر به دست نیروی نظامی مصر که از قدیم عامل و شریک پنتاگون بود افتاد، قذافی به کشتار تحریک شد تا ناتو وارد عمل گردد، حکومت بحرین با کمک نیروهای نظامی سعودی، اردن، امارات و سپاه صحابه پاکستان و نیروهای پلیسی و اطلاعاتی اسرائیل و کشتار وحشتناک مسلمانان و به ویژه شیعیان استقامت کرد و در یمن نیز به علی عبدالله صالح که قبل از همه قصد فرار داشت، پشتیبانی و اطمینان داده شد. اما در مدیریت بحران فزاینده منطقه توسط امریکا، فرصت برای ایجاد اغتشاش در «سوریه» به عنوان تنها سنگر مستحکم در مقابل اسرائیل و قوی‌ترین سد مقابل سقوط کل لبنان و نوار غزه، با توجه به جوّ حاکم اعتراض آمیز در اغلب کشورهای عربی، بسیار مناسب به نظر رسید، لذا سازماندهی‌ کُردهای تجزیه‌ طلب سوریه، با هدف نهایی ایجاد اراضی برای پروژه‌ی کردستان اسرائیلی، با حمایت اعراب طرفدار امریکا و اسرائیل آغاز شد و سریعاً به یک بحرانی که به ظاهر شبیه اعتراضات مردم در کشورهای عربی بود شکل گرفت. امریکا که مواضعش مقابل تظاهرات‌های مردم در مصر، یمن، لیبی و به ویژه بحرین معلوم بود، به انضمام اسرائیل، سعودی، انگلیس و ...، همه به دفاع از معترضان سوری پرداختند و فرانسه سریعاً برای حمله نظامی اعلام آمادگی کرد و از همه جالب‌تر آن که به ناگاه، ترکیه تا سال پیش از زمین و هوا به کُردها، حتی در داخل خاک عراق حمله می‌کرد، دولت سوریه را مخاطب عتاب‌های سیاسی - نظامی قرار داده و تهدید به حمله نظامی کرد.

فصل پنجم – تاریخچه‌ی تشکل گروه‌ها در کردستان سوریه:

در این بخش ضروری است که مختصری به تاریخچه‌ی تشکل کرُدها در سوریه اشاره گردد. سوریه نیز مانند ایران، عراق و ترکیه، استانی کرد نشین دارد. اما کردستان سوریه، با توجه به جغرافیای استراتژیک آن از یک و و نزدیکی به اسرائیل و هم چنین ضعف قدرت سیاسی نظام حاکم در همه‌ی دوران‌ها، همیشه به عنوان گام اول، بیشتر هدف سیاستگذاری‌های غرب قرار داشته است، چرا که سوریه از شرایط بهتری برای تجزیه طلبی برخوردار بوده است.

«انجمن رسمی اسرائیل – کُرد»، زیر ساخت سیاسی هدف امریکا مبنی بر ایجاد اسرائیل دوم در منطقه محسوب می‌گردد. این انجمن در وب‌سایت خود، پس از مظلوم‌نمایی برای اکراد و به ویژه در سوریه  می‌نویسد: «ناسیونالیسم عربی، همیشه کردها را در حاشیه قرار داده است. تنها در زمان حکومت فرانسه بر سوریه طی سال‌های 1920 تا 1946 شاهد بودیم که کردهای سوریه از حقوق شهروندی بیشتری نسبت به اکراد ایران، ترکیه و عراق برخوردار بودند، اما با ورود و آغاز استقلال در سوریه، این وضعیت به طور کلی تغییر یافت» - این سایت تعداد کلیه‌ی اکراد مقیم سوریه را 300 هزار نفر و تمرکز آنها در استان‌های شمالی حلب ، الرقه ، الحکه و حتی دمشق قید کرده است.

همین سایت - اگر چه هدف دیگری در مظلوم‌نمایی اکراد سوریه را دنبال می‌کند - اما اذعان دارد که «در سال 1963، محمد طالب هلال، یک مقام ارشد حاکم در حزب بعث سوریه ، مدرکی محرمانه دال بر این که کردهای سوریه اغلب، سوریه‌ای نیستند و آنها را دشمن داخلی می‌خواند، به دولت داد که موجب سرشماری جدید و خارج شدن 120 تا 150 هزار کرد دیگر از شهروندی سوریه‌ گردید».

همین اقرارها نشان می‌دهد که اکراد تجزیه‌ طلب سوریه، اگر چه به ظاهر تمایل به شرق و کمونیست داشتند، اما از همان آغاز مورد نظر و حمایت غرب [به ویژه دولت فرانسه که اکنون تهدید به جنگ کرده است] بوده‌اند و اکراد بسیاری از کشورهای دیگر به آن منطقه کوچ داده شده‌اند.

گزارشات و مستندات نشان می‌دهد که با اعمال فشار تعریف شده از سوی صدام و ترکیه، حافظ اسد را مجبور کردند تا برای مقابله با آنها، گروه‌های کُرد مقیم سوریه را رسمیت و قوت بیشتری دهد تا بتواند به هنگام شرارت این دو کشور، از آنها برای ایجاد فشار در کردستان ترکیه و عراق استفاده کند. اما به خوبی معلوم است که فشارهای ترکیه و صدام، ترفندی از سوی غرب، برای رسمیت بیشتر دادن به احزاب کردی در سوریه بود که اغلب آنها سوری نبودند. همین سایت می‌افزاید: «در دهه 1970 و 1980 ، سوریه بوسیله اتحاد میهن پرستانه‌ای از کردستان (PUK  ) و حزب دموکراتیک کردستان (KDP  ) عراق حمایت می‌شد. دفتر جلال طالبانی رهبر PUK   در دمشق بود . به علاوه تا سال 1998 سوریه حامی حزب کارگران کرد (PKK  ) ترکیه بود و رژیم حافظ اسد فعالیت‌های سیاسی خود را در کنار کردهای خود در کنار KDP   و  PKK   بر ضد بغداد و آنکارا هدایت می‌کرد».

بهترین دلیل بر مدعا، اقرار همین انجمن [اسرائیل – کُرد] است که می‌نویسد: «اولین بار در سال 1984 بود که بیداری کردهای سوریه با الهام از جنگ چریکی PKK   در ترکیه به وقوع پیوست . هرچند که دمشق نارضایتی فوق را تا بیش از دو دهه مدیریت کرده است.»

فصل ششم – علنی‌تر شدن هدف امریکا در ایجاد کردستان مستقل:

تمامی شواهد، اسناد و تحرکات تاریخی اکراد تجزیه طلب و دولت‌های حاکم در یک قرن اخیر به خوبی گواه بر این مدعاست که امریکا هدف تشکیل کشور مستقل جدیدی به نام «کردستان» که متشکل از اراضی و اکراد کردستان‌های ایران، عراق، ترکیه و سوریه می‌باشد را دست کم از یک صد سال پیش دنبال می‌کند، اما چنان چه بیان شد، جغرافیای سیاسی منطقه و شرایط اسرائیل، امید به نتایج پیمان کمپ‌دیوید و نیز مشکلات، سبب تعلل و حرکت گام به گام گردیده بود. اما تعقیب این هدف هیچ‌گاه متوقف نگردید.

به نظر امریکا، در صورت تشکیل کشور و دولت مستقلی به نام کردستان در این منطقه، اولاً کشوری با جمعیتی مناسب تشکیل می‌گردد که به هیچ وجه قابل قیاس با کشور سه تا پنج میلیونی اسرائیل کهه اغلب مهاجرین امریکا، اروپا، روسیه و ... می‌باشند نخواهد بود. ثانیاً اغلب این افراد کُرد می‌باشند، لذا نه تنها نیازی به تزریق جمعیت از کشورهای دیگر نخواهد داشت، بلکه این سرزمین مانند فلسطین مدعی دیگری جز اتباع خودش ندارد و ثالثاً چنین کشوری پایگاه اصلی و اسرائیل دومی برای این سوی خاورمیانه خواهد بود. لذا همبستگی، همکاری و تقویت گروه‌های تجزیه طلب کرد با اسرائیل را از سه دهه پیش تا کنون تقویت کرده است و گروه‌های مسلح را از ایران و ترکیه به عراق و سپس گروه‌های ترک و عراقی را به سوریه کوچ داده است.

در واقع اسرائیل فعلی و کردستان خیالی برای امریکا به منزله‌ی دو بازوی اجرایی قدرتمند در منطقه‌ی خاورمیانه خواهند بود. لذا شاهدیم نقشه‌ای که ارائه می‌دهند، نه کردستان مستقل سوریه، نه کردستان خود مختار عراق، نه کردستان تجزیه‌طلب ترکیه و نه کردستان وفادار به کشور ایران است، بلکه یک نقشه‌ی کلی، شامل همه‌ی کردستان‌ها می‌باشد، با پرچمی واحد شبیه به پرچم کردستان خود مختار کنونی در عراق، به عنوان اولین کردستانی که استقلال نسبی یافته است.

 شاید مردم عامی گمان کنند که شورش‌های اخیر سوریه، شورش یا اعتراضی مردمی، مانند سایر کشورهای اسلامی عرب، از سوی اتباع سوریه علیه رژیم حاکم و حافظ اسد می‌باشد! در حالی که اغلب آنها اکراد تجزیه طلب بودند و به محض آغاز اغتشاشات و مقابله‌ی جدی دولت سوریه، به طرف کردستان سوریه کوچ کردند و سریعاً مورد حمایت امریکا و فرانسه و ... قرار گرفتند.

البته در رسانه‌ها و اخبار صهیونیسم خبری و بالتبع رسانه‌های جهان که معمولاً منبع تغذیه‌ای جز اخبار آنها ندارند، سخنی از عرب، کرد، کردستان، تجزیه طلبی و ... به میان نمی‌آید، بلکه فقط می‌گویند: مردم سوریه نیز مانند سایر کشورهای عربی قیام کرده‌اند و باید مورد حمایت قرار گیرند. در حالی که اولاً مردم سوریه به شدت طرفدار بشار اسد هستند، ثانیاً قیام مردم در کشورهای عربی بیشتر به خاطر وابستگی به غرب و نوکری اسرائیل توسط دولت‌هایشان و تحمیل ذلت به مردم بوده است و سوریه کشور قدرتمندی مقابل اسرائیل است و ثالثاً اغلب جریان‌های شورشی در سوریه، توسط گروه‌های کُرد و تجزیه‌طلبی صورت پذیرفته یا هدایت می‌شود که اساساً سوری نیستند و اهل کردستان ترکیه یا عراق می‌باشند. مانند احزاب PUK   - KDP   و  PKK  .

فصل هفتم – تحولات سیاسی در ترکیه، متناسب با شرایط جدید منطقه:

در این فصل به نقش ترکیه، به صورت خواسته یا ناخواسته، در جهت تحقق این هدف امپریالیست – صهیونیستی در منطقه اختصاص دارد.

به هیچ وجه بنا نداریم که مدعی شویم دولت فعلی ترکیه و شخصیت‌هایی چون عبدالله گل و رجب طیب اردوغان، عوامل امریکا، انگلیس یا صهیونیسم بین‌الملل هستند، اگر چه برای رد آن نیز دلایل قاطعی در دست نداریم. اما مدعی هستیم که روند تحرکات سیاسی و حتی نظامی دولت ترکیه، نه تنها به هیچ وجه در جهت منافع ترکیه و تمامیت ارضی همسایگانش نیست، بلکه کاملاً در سمت و سوی تحقق اهداف امریکا قرار گرفته است و به همین دلیل شاهد تضادهایی در رفتارهای سیاسی ترکیه، مثل قطع روابط با اسرائیل از یک سو و توافق برای استقرار سپر موشکی امریکا در ترکیه از سوی دیگر هستیم.

بی‌تردید دولت به اصطلاح اسلامگرای ترکیه، برای جذب اذهان عمومی کشور خود و جهان اسلام از یک سو و جهان غرب [به ویژه با توجه به اصرار در پیوستن به اروپا] از سوی دیگر، ناچار به رفتارهای دوگانه و متضاد با یک دیگر است.

شرایط لازم به منظور جذب اذهان عمومی مسلمانان ترکیه و جهان اسلام:

الف – روی کار آمدن دولت اسلامگرا:

در سیاست داخلی، رژیم حاکم بر ترکیه ناچار است که مواضع‌ای اسلامگرایانه داشته باشد، دیگر دوره‌ی آتاتورکیسم و لائیسم به زباله‌دان تاریخ رفته است. چرا که از سویی موج اسلامخواهی مردم در ترکیه جدی است و با کشورهای عربی نیز متفاوت است و از سوی دیگر همین دولت نیز سوار بر این موج به قدرت رسیده است و اگر بخواهد چهره‌ی دیگری نشان دهد، احزاب اسلامی دیگری رشد نموده و توسط مردم جایگزین خواهند شد.

در سیاست خارجی نیز غرب و ترکیه ناچار از قدرت دادن به یک حزب اسلامگرا هستند – منتهی اسلامگرای به اصطلاح دمکراتیک. چرا که اولاً ملت ترکیه مسلمان هستند، ثانیاً یک همسایه‌ی قدرتمند آن جمهوری اسلامی ایران است، همسایه دیگرش کشور عراق با رژیمی جدید و اسلامگرا است، همسایه دیگرش سوریه است که با ایران رفاقت و با اسرائیل دشمنی آشکار دارد و کل جهان اسلام نیز متحول شده است. لذا اگر در ترکیه دولتی هماهنگ با منطقه بر سرکار نمی‌آمد، بسیار زودتر از زمان متصور، شاهد تحولاتی چون مصر می‌گردید.

عبدالله گول در مصاحبه با یورو نیوز و در پاسخ سؤال خبرنگار مبنی بر: «‌ترکیه در حال گسترش روابط خود در منطقه است و این امر در غرب بحث‌های زیادی را دامن زده است‌. کشور ترکیه به چه سمتی در حال حرکت است‌؟ آیا در حال دور شدن از غرب است ؟ آیا در مواضع خود است؟» می‌گوید:

«در گذشته ، سیاست خارجی ترکیه در مسیر اشتباهی بوده است . کشوری را تصور کنید که همیشه با همسایگان خود مشکل دارد. روابط اقتصادی و سیاسی با آنها با مشکل انجام می‌شود . که نباید این گونه باشد. ترکیه مانند یک خیابان بن بست بوده است. اما هم اکنون یک شاه راه است. به سطح تجاری بین فرانسه و آلمان یا کانادا و آمریکا یا همه کشورهایی که با هم مرز مشترک دارند  را نگاه کنید. همگی بسیار خوب با یکدیگر تعامل دارند. آمار روابط ترکیه با همسایگانش بسیار ضعیف بوده است. ما در مسیر اشتباهی بودیم. اما اکنون در مسیر درستی قرار گرفته‌ایم.»

ب- طرح خود به عنوان قدرتمندترین رژیم اسلامی در منطقه (به جای ایران) که مستلزم مخالفت با اسرائیل است:

ترکیه به خاطر شرایط داخلی و نیز منطقه‌ای، ناچار است خود را به عنوان قوی‌ترین کشور مسلمان با حکومت اسلامی معرفی کند که البته امریکا و اروپا نیز از این هدف، تا جایی که نوع اسلام حاکمه به اصطلاح «دمکراتیک» باشد، حمایت می‌کنند. چرا که نیاز آنها به طرح شدن کشور و دولت دیگری به غیر از ایران به عنوان «قدرت اسلامی» منطقه که هماهنگ با اهداف غرب باشد، به مراتب بیش از نیاز ترکیه به این مهم است. اما رسیدن به این قدرت و شهرت و آلترناتیو جمهوری اسلامی ایران شدن، شرایطی می‌خواهد که اهمّ آنها «اسلام‌گرایی» از یک سو و «دشمنی با اسرائیل» از سوی دیگر است.

امروزه «محبوبیت و نفوذ در اذهان عمومی» به مراتب بیش از دیپلماسی بین دولت‌ها در قدرت و استحکام یک رژیم سیاسی نقش ایفا می‌کند و به همین دلیل کشورهای قدرتمند، حتی در وزارتخارجه‌ی خود بخشی به نام «دیپلماسی ملت‌ها – یا مردمی» دایر نموده‌اند.

محبوبیت و نفوذ فزاینده‌ی جمهوری اسلامی ایران در میان سایر ملل مسلمان جهان [که خار چشمی کور کننده برای استکبار و صهیونیسم بین‌الملل است]، نه به خاطر «ایرانیت» یا برخورداری ایران از قدمت تاریخی است، چرا که هر ملتی برای خود تاریخ و حب وطن دارد و هیچ لزومی ندارد که به سیاستمداران یا دولتمردان کشورهای دیگر علاقمند شود، بلکه به این خاطر است که معمار انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی (ره)، از همان ابتدای انقلاب «اسلام» را شعار خود قرار داد و پس از امام نیز با زعامت رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه‌ای، همین سیاست دنبال شد و اسلام، محبوبی بسیار والامقام‌تر، قوی‌تر و دائمی‌تر از کشور یا ملیت (ناسیونالیسم) است. بدیهی است شخص یا حکومتی که مدعی اسلامیت است، باید همه‌ی مسلمانان را یکپارچه ببیند و دشمن اصلی و خطر دور ونزدیک جامعه‌ی یکپارچه اسلامی را شناخته و هدف قرار دهد، لذا دشمنی با امریکا در تبلور «اسرائیل» اولین شاخصه‌ی یک حکومت اسلامی معرفی و مورد استقبال اذهان عمومی مسلمین جهان قرار گرفت.

دولت ترکیه نیز ناچار بود برای این که به عنوان یک قدرت اسلامی در منطقه معرفی شود و بیشتر از آن برای آن که در اذهان عمومی مسلمین جهان جایگزین نظام جمهوری اسلامی ایران گردد، باید مواضع سختی – اگر چه شعاری - در مقابل اسرائیل اتخاذ می‌کرد. لذا مواضع سرد و گاه مخاصمانه‌ی ترکیه در مقابل اسرائیل آغاز گردید.

رجب طیب اردوغان در نشست داووس به شیمون پرز پرخاش می‌کند و می‌گوید: گمان می‌کنم بلند شدن صدایت به خاطر احساس روانی گناه است – شما بچه‌ها را قتل عام کردید ... و جلسه را ترک می‌کند.

این نمایش تلویزیونی و ژورنالیستی،‌ تحولی در دل مردم ترکیه و سپس مسلمانان جهان ایجاد می‌کند و اردوغان به عنوان یک دولتمرد ضد اسرائیل معرفی می‌گردد.

پشت سر آن، حادثه‌ی حمله نیروهای اسرائیلی به کشتی حامل کمک‌های مردمی ترکیه در آب‌های آزاد و کشتن 9 نفر از سرنشینان پیش‌ می‌آید. در حالی که اسرائیل می‌داند با این حرکت، در اذهان عمومی جهانیان محکوم خواهد شد.

این حادثه‌ که از قابلیت پوشش خبری جهانی برخوردار بود، همه توجهات را به سوی مواضع متقابل ترکیه جلب می کند. متعاقباً ترکیه از اسرائیل می‌خواهد که عذرخواهی کند و اسرائیل هم به تحریک امریکا سر باز می‌زند و سطح روابط ترکیه با اسرائیل از سفیر به کاردار تقلیل می‌یابد و رسانه‌ها پوشش می‌دهند.

اما همین حد نیست کافی نیست، بلکه باید چنین نمایش داده شود که ترکیه به طور کلی با اسرائیل قطع رابطه کرده است، وگرنه نمی‌تواند به عنوان یک دولت اسلامی و یک لیدر اسلامی در منطقه معرفی گردد. لذا اعلام می‌کند که معاهدات نظامی با اسرائیل نیز ملغی شده است. و سپس عبدالله گول با صراحت در یک مصاحبه بین‌المللی قطع کامل روابط را اعلام می‌‌دارد:

یورونیوز: بعد از حادثه کشتی غزه ، آیا می‌توانیم هنوز ترکیه را دوست و متحد اسرائیل در خاورمیانه قلمداد کنیم؟

گول‌: رک و پوست کنده بگویم: بسیاری از موارد به صورت غیر قابل جبران بعد از این حادثه تغییر کرده است‌. ارتش اسرائیل کشتی حاوی کمک‌های بشر دوستانه را در حالی که در آب های بین‌المللی دریای مدیترانه بود هدف قرار داد و بدبختانه بسیاری از انسان‌ها کشته شدند‌. برای ما فراموش کردنی نیست   .

یورونیوز: آیا دوستی ترکیه با اسرائیل تمام شده است‌؟

گول: قطعاً‌. اسرائیل دوستی کشور ترکیه و شهروندان ترکیه را از دست داده است‌.

البته عبدالله گول اشاره نمی‌کند که روابط سابق بر این نیز برای یک کشور و دولت اسلامی توجیهی نداشت. در این حادثه فقط 9 ترکیه‌ای کشته شدند، در حالی که مسلمان طی چندین دهه به دست اسرائیل نسل‌کشی می‌شوند.

 

فصل هشتم - (تضادهای رفتاری) ترکیه و غرب:

تضادهای رفتاری در این زمینه فقط به دولت و رژیم حاکم بر ترکیه اختصاص ندارد، بلکه رفتار سیاسی اروپا در ارتباط با تحولات و مواضع سیاسی ترکیه‌ نیز متضاد است.

برهان ئیلدیز، کارشناس ترکیه‌ای می‌گفت: متأسفانه عموم مردم ما، از اطلاعات و بصیرت کافی برخوردار نیستند و اصلاً نمی‌توان با آنها در مورد تضادهای رفتار سیاسی دولت سخنی گفت. همه می‌گویند: دیگر چه می‌خواهیم و بهتر از این چه چیزی متصور است؟ الحمدلله، دولتی اسلامی داریم که با اسرائیل هم قطع رابطه کرده است و از فلسطین دفاع می‌کند. اما، کسی که هوشیار باشد، می‌فهمد که این رفتارهای متضاد جای تأمل دارد و نه خوشحالی. ما به آنها می‌گوییم: آخر کمی فکر کنید، جمهوری اسلامی ایران 33 سال است که به خاطر دفاع از فلسطین و مخاصمه با اسرائیل تحت شدیدترین فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی قرار گرفته است. با آن کشور می‌جنگند، ترور می‌کنند، تحریم اقتصادی می‌کنند و ...، اما ترکیه که مرکز ناتو است و متحد استراتژیک و صمیمی اسرائیل است، به ناگاه قطع ارتباط کرده و به حمایت از فلسطین بر می‌خیزد و امریکا و اروپا هم هیچ واکنش تندی به آن نشان نمی‌دهند؟! دیگر هر آدم ساده‌ای که کمی اندیشه داشته باشد می‌فهمد که این یک بازی هماهنگ شده است.

از سوی دیگر شاهد تضادهای بسیار شدیدتری در رفتار رژیم حاکم بر ترکیه هستیم. این دولت از یک سو خو را کاملاً اسلامی معرفی می‌کند و از سوی دیگر همه‌ی تلاش خود را در جهت ورود به اتحادیه‌ی اروپا متمرکز کرده است و اروپا نیز نسبت به اسلامی بودن این کشور اعتراضی ندارد(؟!)

عبدالله گول صریحاً اذعان می‌کند که حتی اگر ترکیه به صورت قطعی به عضویت اتحادیه‌ی اروپا پذیرفته نشود، باز از تلاش دست بر نمی‌دارد و این یک استراتژی قطعی بین همه‌ی احزاب ترکیه است. گول صریحاً مدعی می‌شود که حتی اگر مردم ترک نخواهند عضو اتحادیه شوند، کار خطایی است.

یورونیوز: بیایید در باره اتحادیه اروپا صحبت کنیم. بیش از نیمی از فصول مذاکرات به مانع برخورد کرده و درصد حمایت از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا از 70 درصد به حدود 30 درصد سقوط کرده است. در این نقطه، آیا عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا هدفی دست یافتنی به نظر می‌رسد ؟

گول: برای ما ملحق شدن به اتحادیه اروپا اهمیت ملی دارد و بسیار به آن معتقد هستیم . این مسئله فراتر از احزاب سیاسی است و اهمیت استراتژیکی برای ما دارد‌.  به علاوه مذاکرات از سال 2005 شروع شده است . بسیاری از رهبرانی که توافق نامه را امضا کردند هنوز بر سرکار بوده و اغلب آنها هنوز زنده‌اند و می توانند بر سر قول خود باشند‌.

یورونیوز: در خاتمه اگر ترکیه نتواند عضو اتحادیه اروپا شود . آیا برنامه و پروژه دیگری در دست دارد‌؟

گول‌: برای ما هیچ برنامه دیگری وجود ندارد‌. حتی اگر ما به انتهای روند هماهنگ سازی رسیده و کمیسون اعلام کند که ترکیه آماده عضویت است بازهم  کار پایان نیافته است‌، برخی از اعضای اتحادیه اروپا رفراندوم به پا خواهند کرد‌. ما نمی‌دانیم که سر انجام این امر چگونه خواهد شد و مردم ترکیه چه فکری خواهند کرد‌. ممکن است مانند مردم نروژ عمل کنند‌. عملی که نباید انجام دهیم پا پس کشیدن از مذاکراتمان است . این ممکن است کوتاه نظری به حساب بیاید . افرادی هستند که این نوع دیدگاه و این نوع استراتژی را ندارند . آنها به مسائل و مشکلات ناچیز هر روزه توجه دارند‌.از سوی دیگر شاهدیم دولت ترکیه، پس از آن که خود را یک لیدر اسلامی جازده و در اذهان عمومی مسلمین مطرح می‌شود، پس از آن که ظاهر به جنگ زرگری با اسرائیل می‌پردازد و از حقوق فلسطین دفاع می‌کند، به ناگاه نه تنها با استقرار سپر موشکی امریکا در ترکیه موافقت می‌کند، بلکه بر آن اصرار هم می‌ورزد.سخنان عبدالله گول در این زمینه، دقیقاً تکرار دیکته‌ی دکترین اوباما در امور نظامی است. توضیح آن که هر رئیس جمهوری در امریکا برای توجیه تحرکات نظامی خود در سایر کشورها، ناچار است دکترینی ارائه دهد که اذهان عمومی پذیرای آن باشند. به عنوان مثال: دکترین «حفاظت از منافع امریکا در سرتاسر جهان» - دکترین «مبارزه با تروریسم بین‌الملل» - دکترین «جنگ‌های پیش‌گیرانه» و ...، دکترین‌هایی بودند که توسط رؤسای جمهور قبلی ارائه شده‌اند. اما این توجیهات دیگر مقبول اذهان عمومی مردم امریکا و جهان نیست. همگان از جنگ‌افروزی و جنایت و نسل‌کشی امریکا خسته شده‌اند و هزینه‌های تحمیلی آن را نیز پذیرا نیستند. لذا اوباما دکترین «جنگ‌های اخلاقی» را به میان می‌آورد و مدعی می‌شود که وقتی امریکا شاهد ظلم در کشوری می‌شود، حق دارد و اخلاقاً مسئول است که دخالت کند. عبدالله گول نیز در پاسخ خبرنگاری که صریحاً اذعان می‌کند هدف از استقرار سپر موشکی در ترکیه ایران است، می‌گوید این تصمیم‌ها اخلاقی است:

یورونیوز: با تشکر از پافشاری شما در طی اجلاس اخیر سران ناتو مبنی بر این که هیچ کشور مشخصی به عنوان هدف سپر موشکی جدید قرار ندارد. اما رییس جمهور فرانسه صراحتاً به کشور ایران اشاره کرده است. نظر شما در این رابطه چیست؟

گول: اولاً، به دنبال بیانیه‌ای صریح، تصمیم‌ها در زمینه‌های اخلاقی گرفته شده است‌. همان‌طور که می‌دانید ناتو یک شبکه دفاعی است‌، نه سیستم تهاجمی که کشور خاصی را هدف  قرار داده باشد. هدف این سیستم دفاع ضد موشکی کشورهایی هستند که ظرفیت موشکی داشته یا از قابلیت داشتن آن برخوردار می‌باشند که در آینده تعدادشان افزوده می شود و مجبور هستند که تحت محدوده سیستم قرار گیرند‌. این علتی است که تصمیم ما به صورت اخلاقی گرفته شده است. ارزیابی نشان می‌دهد که این سیستم جهت مقابله با تهدید عمومی ساخته شده است‌. از طرف دیگر اشتباه است اگر کشور‌ها را یکی پس از دیگری خارج کنیم‌. تصور کنید که این تهدید از یک کشور غیر عضو نشأت گرفته باشد.

حرکت بعدی متضاد با شئون و انتظار از یک دولت اسلامی مدعی لیدری و نیز دشمن با اسرائیل و مدافع فلسطین، دفاع اردوغان از کردهای شورشی مقیم در سوریه و تهدید دولت سوریه بود که فقط به نفع اسرائیل تمام می‌شود و گام بعدی سفر رجب طیب اردوغان به مصر و درخواست تبیین اساسنامه‌ی جدید بر اساس اصول لائیئسم (سکولاریسم) می‌باشد. که البته این حرکت بیش از پیش به بیداری مسلمانان نسبت به فهم و شناخت صحیح‌تر از ماهیت واقعی دولت به ظاهر اسلامی ترکیه کمک کرد.

فصل نهم – جمع‌بندی اوضاع سیاسی ترکیه:

چنان چه بیان شد، برای ترکیه هیچ هدف و فرض دیگری در مقابل پیوستن به اتحادیه اروپا وجود ندارد و برای تحقق این هدف، به هر کاری دست می‌زند. اما پیوستن به اتحادیه اروپا، برای کشوری که از 75 میلیون مسلمان اسلامخواه برخوردار است، آن هم در شرایط فعلی که تقریباً اغلب مسلمانان در کشورهای نفت‌خیز و تعیین کننده به پا خواسته‌اند، کار ساده‌ای نیست. زمینه‌سازی، جوسازی و ا

/ 0 نظر / 26 بازدید