خطاهای شناختی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خطاهای شناختی و نقش آن در نارضایتی از زندگی

 

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی خطاهای شناختی که به عنوان زیربنای احساس فرد برای رفتار می تواند بسیار تاثیرگذار باشد، انجام گرفت. هدف ما در این تحقیق، بررسی انواع خطاهای شناختی و زمینه‌های پیدایش آن است تا از مسیر شناخت آن ها، بتوانیم از بروز رفتارهای منفی برخاسته از افکار منفی جلوگیری کنیم. روش تحقیق در این پژوهش، روشی تحلیلی است که بر مبانی دینی مبتنی بر آیات و روایات و داده‌های روان‌شناسی و علوم تربیتی انجام گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهد که نگاه مثبت به رفتار و انگیزه‌های انسانی آن، در مواجهه با دیگران، مهم‌ترین عاملی است که ما را از خطاهای شناختی باز می‌دارد. این تحقیق نشان می‌دهد که خطاهای شناختی عمدتا برخاسته از حدس‌های غیرقطعی است و فردی که دارای خطای فکری است، همواره می‌خواهد رفتار دیگران را حدس بزند و بر اساس تحلیل نادرست آن‌ها را به اموری منفی متصف سازد،اما در باره خودش اعتقاد دارد که درست حدس می‌زند. آن چه ضرورت دارد اینست که فرآیند ذهن‌خوانی را بررسی کنیم و ببینیم دسترسی ما به افکار دیگران چگونه پدید می‌آید و چه دلیل و شاهدی می‌توانیم پیدا کنیم که حدس ما با واقعیت منطبق است؟

کلید واژه‌ها: حدس‌های‌غیرمنطقی. خطاهای شناختی، رضایت از زندگی، تفکر مثبت، ارتباط

مقدمه

معرفت درست و مطابق با واقعیت عامل مهمی برای یافتن حقیقت و آگاه شدن از زوایای مثبت زندگی است. ناآگاهی و آگاهی ناصحیح، انسان را در تحلیل درست وقایع محیط پیرامون، دچار لغزش می‌کند. این امر در سازگاری و ناسازگاری افراد جامعه تأثیر فراوانی دارد و می‌تواند زندگی انسان را تحت الشعاع قرار دهد. برای داشتن یک زندگی مطلوب، باید از تحریف اطلاعات جلوگیری نمود.

پیاژه معتقد است تفکر کودکان نسبت به بزرگسالان، نه فقط از لحاظ کمی، بلکه از لحاظ کیفی نیز متفاوت است. کودکان نسبت به بزرگسالان فقط اطلاعات کمتری ندارند، بلکه این اطلاعات را نیز به گونه‌ای متفاوت پردازش می‌کنند.1 کودک در دوره پیش عملیاتی، یعنی از دو تا هفت سالگی، در گفتار و تفکر، فقط به خودش می‌اندیشد. او نمی‌تواند نقطه نظر دیگری را درک کند؛ فقط می‌تواند چیزها را از دیدگاه خودش ببیند. بنابراین، تفکر او در این دوره، از تعمیم بیش از حد، تفکیک بیش از حد، جاندارپنداری و مصنوع گرایی برخوردار است.2 بزرگسالان، که انتظار نمی‌رود در فکر و شناخت خود این گونه باشند، گاهی این گونه فکر می‌کنند و دچار خطا در فکر می‌شوند. گاهی تجزیه و تحلیل اطلاعات در ذهن ما تحریف می‏شود. این نوع تحریف‏ها، که خطاها و تحریف‏های شناختی نامیده می‏شوند، به اشکال گوناگونی ظاهر می‏شوند.3

خرسندی و ناخرسندی، آرامی و ناآرامی و عموم حالت‌های افراد، با فرایند تفکر فرد ارتباط مستقیم دارد. افراد مختلف در موقعیت‌های مشابه، به سبک‌های متفاوتی عمل می‌کنند. حتماً این‌ها احساسات متفاوتی داشته‌اند. مربیان، معلمان و والدین، برای تغییر رفتار فرزندان و جایگزینی رفتار مطلوب، ابتدا باید نگرش و تفکر آنان را به دقت بررسی و ارزیابی کنند؛ زیرا مبنای رفتار آنان طرز تفکر آنهاست. بهترین راه برای تغییر رفتار، آن است که احساس را عوض کنیم. احساس با تغییر افکار قابل تغییر است.

افکاری که به صورت خودکار پدید می‌آیند و حالت منفی دارند، به افکار «خودآیند منفی» معروف هستند و با یکدیگر شباهت‌هایی دارند. این افکار، به دلیل تشابهی که دارند، طبقه‌بندی می‌شوند و اصطلاحاً به آنها «خطاهای شناختی» نامیده می‌شوند. در تمام صور خطاهای شناختی، انسان‌ها ذهن دیگران را می‌خوانند، یا تلاش می‌کنند احساسات و عقاید آنها را حدس بزنند. به حدس خود اعتقاد کامل دارند. این در حالی است که توانایی حدس قطعی را ندارند.4

سؤال این است که آیا دسترسی به افکار دیگران به راحتی پدید می‌آید؟ چه دلیل و شاهدی می‌توان یافت که حدس انسان درباره دیگران با واقعیت منطبق است؟

انواع خطاها

خطاهای شناختی دارای انواعی است. لازم است هریک از آنها را به طور جداگانه مورد بررسی قرارداد و به کارکردهای آنها پی‌برد.

خطای ذهن خوانی5

ساختن فرضیاتی در مورد افکار، احساسات و انگیزه‌های یک فرد و بیان آن،6 یکی از خطاهای شناختی است. در اثر خطای ذهن‏خوانی، فرد تلاش می‏کند افکار، احساسات و تمایلات دیگران را به صورت منفی حدس بزند. این بدبینی در همه موقعیت‏های طبیعی حتی نسبت به کسانی که از ظاهری غیر دلخواه برخوردار هستند، خطا است.

اصل اولیه در نگاه به دیگران، این است که انسان «خوش بین» باشد. پیامبراکرم(ص) می‏فرمایند: مؤمن عاقل نیست مگر اینکه ده ویژگی در او باشد: یکی از آنها این است که هرکس را می‏بیند و در مقایسه با خود می‏سنجد، معتقد باشد او بهتر و باتقواتر است؛ یعنی نگاهش به دیگران این قدر مثبت باشد که همه را بهتر ببیند؛ زیرا مردم دو دسته‏اند: برخی در ظاهر بهتر و باتقواتر و برخی بی‏تقواتر هستند. پس انسان زمانی که فرد باتقواتر را می‏بیند، باید در برابر او تواضع کند تا از او الگو بگیرد و زمانی که فردی به ظاهر بی‏تقوا را می‏بیند، با خود بگوید: او گرچه از ظاهرش شرّ هویدا است، شاید باطن بهتری داشته باشد.7 این حدیث، با مضمون کمال عقل مؤمن از امام رضا(ع) نیز نقل شده‌است.8 با چنین رویکردی فرد به این نتیجه می‏رسد که حتی از ظاهر منفی افراد نیز نمی‏توان باطن و درون آنان را حدس زد. این نتیجة ایمان مؤمن است که موجب می‏شود انسان از تحلیل اشتباه دور بماند.

ایمان مانعی است درونی که از هرگونه تفسیر گفتار و رفتار دیگران، به صورتی که موجب جدایی افراد از یکدیگر شود، جلوگیری می‏کند و در فرایند اسناد مداخله می‏کند و آن را در جهت‏گیری به نفع افراد جامعه سوق می‏دهد.9 نوع احساس و هیجاناتی که افراد تجربه می‏کنند، به اسناد آنان بستگی دارد. می‏تواند پیامدهای روان‏شناختی مهمی در جهت ائتلاف یا اختلاف آحاد جامعه داشته باشد.

امیر مؤمنان علی(ع) می‏فرماید: «رفتارهای دیگران را به بهترین صورت تصور کن و هیچ سخنی از آنان را در جایی که بتوانی فضای خیری برای آن در نظر بگیری، به بدی
تحلیل نکن.»10

درصورتی که بدبینی از روی حزم و احتیاط باشد و براساس پیشینه رفتارهای فرد به وجود آمده باشد؛ یعنی شواهد و علائم زشتی آشکار باشد، به‏گونه‏ای که زشتی او امری عادی و متعارف باشد، امری به‏جا و پسندیده است. حضرت علی(ع) می‏فرمایند: «در زمانه‏ای که خیر و صلاح بر جامعه حاکم است، چنان‏که به کسی بدبینی پیدا کنی، ستم کرده‏ای و در زمانه‏ای که فساد بر جامعه حاکم باشد و تو به دیگران خوش‏بین باشی، به لغزش دچار گشته‏ای.»11

بنابراین، در روابط اجتماعی، جایی که فساد حاکم است و هر کس به طور طبیعی قضاوت منفی دارد، قضاوت مثبت نوعی ساده لوحی است. این وظیفه افراد است که از جاهایی که بستر گمان به فساد گسترده است، دوری کنند تا قضاوت منفی دربارة آنان صورت نگیرد. به از این‌رو، به افراد توصیه شده است که خود را در موضع تهمت قرار ندهند؛ چرا که در این صورت به‏طور طبیعی در معرض بدبینی هستند و جز خود نباید کسی را مذمت کنند.12 بدبینی در این موقعیت، از احتیاط و دوراندیشی سرچشمه می‏گیرد.13

در روایات، در مواردی، خوش‌بینی به صورت مطلق، مطلوب است؛ جایی که بخواهیم در موقعیت طبیعی، درباره خوبی و بدی دیگران قضاوت کنیم. این قضاوت خوش‌بینانه موجب می‌شود که ما هیچ‌گاه خود را برتر از دیگران نبینیم و شناخت صحیحی داشته باشیم. نباید بی‌دلیل به دیگران اعتماد کرد. در سپردن امانت‌های عمومی و پست‌های مدیریتی و مسائل مرتبط با منافع عموم، نباید خوش‌بین بود و بدون دلیل اعتماد کرد. بنابراین، در موقعیت‏های عادی و طبیعی، ذهن دیگران را به‏صورت منفی تحلیل کردن، خطای شناختی به حساب می‌آید.

خطای فیلتر ذهنی14

یکی دیگر از تحریف‏های شناختی، فیلتر ذهنی است. فیلتر ذهنی موجب می‏شود که فرد بخشی از واقعیت‏ها را نبیند و فقط به واقعیت‏های محدودی توجه کند که شاید آن محدودیت بخش اصلی واقعیت نیست.15 برای مثال، وقتی کسی می‏گوید: «هیچ‏کس مرا دوست ندارد، من آدم بی‏مصرفی هستم. هروقت با کسی دوست شده‏ام، نتوانسته‏ام دوستی‏ام را حفظ کنم.» به سرمایة خود توجه نکرده، و فقط کمبودهای خود را دیده است. چنین فردی، به دلیل حصاری که پیرامون خود کشیده است، نمی‏تواند هیچ موردی را که خلاف افکار غلط محاصره کننده نشان می‏دهد، تصور کند. به‏عنوان مثال، هرگز نمی‌تواند به این امر فکر کند که خداوند تا چه حد او را مورد علاقه مادرش قرار داده است و او از این نعمت برخوردار است یا دوستانی نصیب او کرده است که کمتر کسی چنین دوستانی دارد و... چنین فردی نه تنها به همه بخش‌های زندگی توجه نکرده، بلکه بخش‌های اصلی را نیز درست نفهمیده است. این نکته مهم است که بدانیم بخش اصلی واقعیت زندگی ما کجا است؟

وقتی به این نکته توجه می‌کنیم، پی می‌بریم مبنای ارزش‏گذاری در تعالیم اسلامی برای انسان، ارتباط و تعلق وجودی او به خداوند و دمیده شدن روح الهی در وجود او است. دارایی حقیقی او همین است. شناخت انسان به معنای شناخت ارزش‏های وجودی، کرامت انسانی و ارتباط انسان با خدا است.16 خودشناسی، انسان را به عمیق‏ترین لایه‏های درونی انگیزه‏های خویش هدایت می‌کند. در چنین صورتی، انسان خود را وابسته مطلق به خداوند می‏داند. در نتیجه، هیچ گاه بخش‏های غیر مهم از واقعیت را مهم نمی‏بیند و هیچ‏گاه احساس شکست نمی‏کند.

احساس دارایی با وابستگی به مالک خود «نه بیگانه» غرورآفرین است. انسان با درک صحیح از مالکیت خداوند منّان، که فضل مطلق است و بخلی در او راه ندارد، می‏فهمد که با کریم مواجه است. این مواجهه، که در وجود او بخش اصلی زندگی را تشکیل می‌دهد، آرامش‏آفرین است.

خطای بی‏توجهی به اثر مثبت17

نادیده انگاشتن بخش مثبت زندگی منفی‌نگر است که نقش عمده‏ای در زندگی مطلوب دارد، خطای بی‏توجّهی به امر مثبت را به همراه دارد که نشان می‏دهد فرد فقط منفی‌نگر است. و توجهی به امور مثبت ندارد.18 این خطا از آن جا پدید می‌آید که فرد انتظارات عجیب دارد. گویا امور مثبت زندگی، اموری است که باید باشد و بودنش قابل ارزش گذاری نیست، بلکه نبودن آن ارزش منفی می‌آفریند و روح انسان را کدر می‌کند. با چنین تصوری، فقط به جنبه‌های منفی چشم دوخته می‌شود و برای انسان ناامیدی و چندش ایجاد می‌شود.

روزی حضرت عیسی(ع) با اصحاب خویش از محلی عبور می‏کردند. در میان راه، سگ مرده‏ای را مشاهده نمودند. بعضی از اصحاب حضرت گفتند: این سگ چقدر بدبو است. حضرت در مقابل فرمودند: «این حیوان چه دندان‏های سفیدی دارد!»19 این نوع نگاه، که از مثبت نگری حکایت می‌کند، وقتی درباره حیوانات مرده از زبان معصومین(ع) مورد تشویق قرار گرفته است، مثبت نگری نسبت به انسان‌ها، که با فطرت پاک خدادادی خلق شده‌اند، اولویت بیشتری دارد.

خطای همه یا هیچ20

یکی دیگر از خطاهای‌شناختی، تفکر همه یا هیچ است. این خطای شناختی گویای این است که اگر فرد به کامل‏ترین و بالاترین سطح مورد نظر خود نرسد، گویی هیچ موفقیتی به‏دست نیاورده است.21 چنین فردی، اصلاً به دارایی نسبی معتقد نیست و دارایی را مطلق می‌بیند و می‌گوید: دارایی یا هست یا نیست و کم و زیاد برای او معنا ندارد. برای مثال، دانشجویی که برای یک امتحان تلاش زیادی کرده و نمره‏اش نسبت به امتحان قبلی بهتر شده است، ولی به حد ایده‏آل نرسیده است، گاهی با خود می‌گوید: «که تلاش‏هایم هیچ فایده‏ای نداشته، هیچ چیز نسبت به سابق تغییر نکرده است.» این خطای شناختی، همان تفکر همه یا هیچ است؛ این خطای شناختی است، زیرا چنین فردی وظیفه خود را انجام داده و تلاش بیشتری نسبت به قبل داشته است. پس به خاطر وظیفه‌ای که انجام داده است، نباید نگران باشد.

آنچه انسان را به گمراهی می‏کشد، غفلت از تلاش در راه وظیفه است. این غفلت است که برای انسان ناامنی ایجاد می‏کند.22 از این‌رو، به جویندگان خوشبختی توصیه شده است: «غفلت را کنار بگذارید و به تلاش و کوشش رو آورید.23 این لازمه احتیاط و تدبیر در کارها است.24 نباید از هیچ چیز، جز تخلف در سعی و کوشش برای انجام وظیفه هراس داشت.25 هرجا که نقطه امنی پیدا شد و انسان احساس کرد به مأموریت خویش عمل کرده است، باید احساس آرامش کند.26 کسی که همیشه به این مسئله فکر می‏کند که باید همه آنچه را که می‏خواهد، در هر صورت به دست آورد، فردی خیالاتی است. تصحیح خطای شناختی در این زمینه، می‏تواند برای انسان نشاط و شادابی به همراه داشته باشد.

خطای پیش‏گویی27

گاهی اوقات افکار ما بیشتر معطوف به آینده است، ولی بیشتر آنچه که برای آینده پیش‏بینی می‏کنیم، منفی است. به‏عنوان مثال، وقتی گفته می‌شود: «حتماً امتحانم را خراب خواهم کرد»، «مطمئنم کسی به حرفم گوش نخواهد کرد»، «بلیط پیدا نخواهم کرد.» و.... به نظر می‏رسد، چنین پیش‏بینی‏هایی برای آینده درست نباشد، به‏خصوص اگر قضاوت‏ها یک‏طرفه باشد. این «خطای‌شناختی پیش‏گویی» نامیده می‏شود. گاهی این پیش‌گویی، به پیش داوری منتهی می‌شود که نوعی نگرش منفی و خصمانه نسبت به دیگران است.28 تعالیم اسلام نگرش‌هایی را به افراد ارائه می‌دهد تا زمینه‌های شناختی پیش داوری را از بین ببرد.29

در این زمینه، متون دینی ابتدا افراد را به تفکر و دنباله‏روی از علم ترغیب و سپس، آنان را از پیروی حدس، گمان و تصورات غیرعلمی منع می‏کند.30 پیروی از احتمالات غیرعقلایی خطا محسوب می‏شود. پیش‏بینی آینده، درصورتی که با شواهد قطعی همراه باشد، قابل قبول است. در غیر این صورت، هیچ نوع پیش‏بینی و پیش‏گویی قابل دفاع منطقی نیست و خطای شناختی محسوب می‌شود.

حضرت علی(ع) می‏فرماید: «آیا گمان می‏کنی تو می‏توانی دیگران را به زمان و ساعتی راهنمایی کنی که هرگونه بدی در آن کنترل شده باشد، یا به عکس از ساعت‏هایی سخن بگویی که بدی در آن اتفاق می‏افتد؟ اگر کسی تو را در این فکر و پیش‏گویی تصدیق کند قرآن را تکذیب کرده است!»31 بی‏شک، قرآن و سخنان معصومین(ع)، شناخت صحیح را در اختیار ما قرار می‏دهد. تکذیب آنها به خطای شناختی است.

از نظر قرآن، آینده ما را اعمال ما رقم می‏زند. این مقدار از پیش بینی چون قطعی است، قابل پیش‏گویی است.32 بنابراین، برای دست‏یابی به آرامش با پذیرش مسئولیت و انجام وظیفه، فقط باید به خدا توکل کرد و او را در نظر گرفت. در این صورت، خداوند برای انسان گشایشی فراهم می‏آورد و او را کفایت می‏کند.33این بهترین راه برای نیل به آرامش است.

خطای تعمیم مبالغه ‏آمیز در قضاوت نهایی34

گاهی اوقات افکار ما اغراق‏آمیز است. به‏عنوان مثال، گاهی می‏گوییم: «آبرویم رفت، یا تمام زندگیم خراب شد.» این خطا، با نام درشت‏ نمایی یاد می‏شود. حال، اگر چنین فردی با خود بگوید: «من آدم شکست خورده‏ای هستم و تمام تلاش‏ها و تمام زندگی‏ام بی‏حاصل بوده است.» دچار خطای شناختی تعمیم مبالغه‏آمیز شده است.

در بسیاری از زمینه‏ها، مشکلات انسان‏ها برخاسته از افراط و تفریط است. شناخت درست و متعادل، به ارزیابی و برنامه‏ریزی دقیق انسان کمک می‏کند تا بتواند به بهترین نتیجه نائل آید. اصولاً انسان باید چنین باشد؛ زیرا چنین کسی عاقل و عالم است. در غیر این صورت، دارای ویژگی‏های انسان جاهل است.35

خطای استدلال احساسی36

استدلال احساسی زمانی است که ما بدون دلیل کافی و صرفاً به علّت احساسی که داریم، قضاوت می‏کنیم.37 به عنوان مثال، فردی که اضطراب دارد، می‏گوید: «چون من نگران هستم، پس حتماً قرار است اتفاق بدی بیفتد.»

انسان نباید به دلیل اینکه چیزهایی را به‏طور طبیعی از دست می‏دهد که واقعیتی غیر قابل انکار است، آمادگی، خود را برای شروع مجدد نادیده بگیرد.38 انکار آمادگی امری احساسی است و از منطق برنخاسته است. هیچ کاری را با آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، نمی‌توان برابر دانست. هیچ منطق صحیحی چنین همسانی را تایید نمی‌کند. پس، یک امر واقعی و طبیعی، چنان‏که با احساسی غیرعقلایی و فاقد دلیل منطقی همراه شود، خطای شناختی است.

خطای بایدها39

برخی افراد، بایدها و نبایدهای زیادی را برای خود و دیگران به‏کار می‏برند یا توصیه‌ها و دستور العمل‌های زیادی را برای دیگران مطرح می‌کنند. هرچند این بایدها و نبایدها تا حدی ایجاد انگیزه می‏کند، ولی نمی‏تواند چیزی را تضمین کند. به‏عنوان مثال، گفتن اینکه من باید نمره خوبی بگیرم و... نمی‏تواند تضمین کننده این باشد که فرد واقعاً نمره خوبی بگیرد. تنها اثری که دارد این است که اگر فرد نمره خوبی نگیرد، خود را سرزنش می‏کند. این نوع خطا، خطای بایدها نام دارد.

لازم به یادآوری است که نصیب آدمیان، چیزی جز محصول سعی و تلاش آنها نیست.40 بنابراین، «بایدها» در محدوده وظایف معنادار است. اما در بخش نتایج، تقدیرات الهی نتیجه را رقم می‏زند. انسان نباید همواره بگوید: «این‏چنین باید می‏شد و نشد. علی(ع) می‏فرماید: «دربارة گذشته بسیار فکر نکن و افسوس بر آن را در دل خود بیدار مکن که تو را از آمادگی پیروزی‏ها در آینده باز می‏دارد.»41 از سوی دیگر، آینده هر کس به موقعیت فعلی او وابسته است. اگر امروز شما وظایف خود را به‏درستی انجام دهید و از فرصتی که دارید به خوبی استفاده کنید، در آینده زندگی درخشانی خواهید داشت. پس، فقط به وظیفه امروز خود باید اندیشید و (باید) خود را به تکلیف امروز مرتبط ساخت. غصه فردای نیامده را نباید خورد، آن را نبایدبه غصه امروز افزود. بار امروز را بی‏جهت نباید سنگین کرد.42 پس به کار بردن «بایدها» در بخش نتایج، می‏تواند یک خطای شناختی باشد. باید به وظیفه اندیشید و در حدّ توان آن را انجام داد.

ملاک رضامندی افراد از عملکرد خویش، عمل به وظیفه است. باید دانست که هیچ‏کس به همه آرزوهای خود نمی‏رسد. نباید رضایت از زندگی را به وصول به آمال و آرزوها متوقف سازد. حضرت علی(ع) می‏فرماید: «تو به همه آرزوهایت نمی‏رسی... و چه ‏بسا خواسته‏هایی که به جنگ روانی و ناامنی انسان منتهی می‏شود.43 پس به آنها فکر نکن، تنها به وظیفه فکر کن که انسان را از تنگنا نجات می‏دهد.44

چه بسا آرزوها برای انسان این احساس را به‏وجود می‏آورد که او فاقد نعمت است. این احساس، شادابی داشتن نعمت را از او می‏گیرد. نعمت را در چشم او کوچک جلوه می‏دهد،45 اعمال انسان را نابود می‌سازد و پایان عمر انسان را نزدیک می‏سازد.46 بدان بالاترین ثروت ترک آرزوها است؛ چرا که نتیجه آرزوها تأثّر و تأسّف است.47 آرزوها پایان‏پذیر نیست. نه تنها پایانی ندارد، بلکه هرچه بیشتر می‏شود، حرص و ولع افزایش می‏یابد. پیامد این فزونی رضایت‏مندی کمتر و اضطراب بیشتر است. باید دانست که مجموع عمر آدمی در دنیا ساعتی بیش نیست. آنچه از این ساعت گذشته، از بین رفته و آنچه نیامده است، نمی‏دانیم چیست و سرمایه پر ارزش انسان، همین لحظاتی است که اینک در اختیار او قرار گرفته است. باید آن را در راه انجام وظیفه مصرف نماید تا دل مشغولی انسان کاهش یابد.48

خطای برچسب زدن49

افرادی که دچار افسردگی هستند، تمایل زیادی دارند که نام‏ها و القابی به خود دهند. آنها خود را تنبل، بی‏عرضه، و نظایر آن می‏نامند یا حادثه‏ای را بدبختی به‏حساب می‏آورند. این «خطای شناختی برچسب» زدن نام دارد.50

ممکن است کسانی خیال کنند بهتر است انسان به نوعی خود را تحقیر کند، و به خود برچسبی بزند. چنین افرادی گاهی فکر می‌کنند، این نوعی مبارزه با نفس است! برخی از عرفا و اهل تصوف، که با منابع غنی اسلامی در این زمینه آشنایی کمی دارند، مرتکب این خطا شده‏اند. گاهی که با تحقیر دیگران رو به رو گشته اند، آن را برای خود نوعی افتخار تلقی کرده‏اند.51 اما اسلام بر کرامت و عزّت نفس بسیار تأکید می‌کند و اجازه نمی‌دهد فرد خود را در برابر دیگران ذلیل کند. در نصایح حضرت لقمان به فرزندش آمده است: «نیازمندی خود را پیش مردم بازگو نکن تا در میان آنان عزیز باشی و از چشم آنان نیفتی.»52

اسلام اجازه نمی‌دهد که انسان خود را تحقیر کند؛ زیرا افرادی که دچار خودکم‌‏بینی هستند و برای خود ارزشی قائل نیستند، به راحتی در دام اعمال غیراخلاقی گرفتار می‏شوند. نه تنها امیدی به خیر در آنها نیست،53 بلکه برای چنین افرادی آسیب رساندن به دیگران امری طبیعی است.54

میان عزّت نفس و اخلاق همبستگی وجود دارد؛ به این معنا که هرقدر میزان عزّت نفس و احترام به خود بالاتر باشد، امکان ارتکاب اعمال غیراخلاقی کمتر است. کمبود و فقدان عزّت نفس، با افزایش ارتکاب کارهای خلاف اخلاق رابطه دارد. نگاه مثبت به دوری از برچسب‏های منفی، انسان را برای رسیدن به موفّقیّت یاری می‏کند. انسان نه تنها مجاز نیست دربارة خود از برچسب منفی استفاده کند، بلکه در تحلیل حوادثی که پیرامون خود نیز می‏بیند، حق ندارد برچسب بزند و باید آن را به فال نیک بگیرد.55 برچسب منفی بر حوادث انسان را از موفقیت دور می‌کند.

خطای تفکر نامتعارف56

بسیاری از افراد افسرده، خود را مسئول وقایع و حوادث منفی می‏دانند. آنها هر حادثه منفی را به خود نسبت می‏دهند و به‏ این دلیل خود را سرزنش می‏کنند. به عنوان مثال، چنین افرادی خود را مسئول شکست دوستشان در امتحان می‌دانند؛ زیرا معتقدند باید به اتفاق هم درس می‏خواندند تا او هم یاد بگیرد، یا اگر رابطه‏شان با دوستی به‏هم خورده است، تمام تقصیرها را خود به‏عهده می‏گیرند. گاهی نیز در مقابل می‏گویند: «باران آمد تا روز مرا خراب کند یا پلیس می‏توانست خیلی‏ها را جریمه کند، ولی مرا جریمه کرد.»57 این خطا را «شخصی‏سازی» می‏نامند.

بی‏شک، در مقام ارزیابی کار خود و دیگران، نگاه خوش‏بینانه به دیگران و نگاه سخت‏گیرانه نسبت به کارهای خود امری مطلوب است؛ زیرا انسان به‏طور طبیعی تمایل دارد که مسئولیت را از دوش خود بردارد و تلاش می‏کند با توجیهاتی از مسئولیت شانه خالی کند. با نگاه سخت‏گیرانه به خود، می‏توان از این مشکل رهایی یافت، اما پس از دقت و تیزبینی در بررسی و ارزیابی و نیافتن شواهدی مبنی بر توجیه و فرار از مسئولیت، به دوش کشیدن محدودیت‏ها و شکست‏های دیگران خطا است.

خطای درشت نمایی در چشم انداز58

هرچند تغییر نگرش موقتی است،59 اما لازم است برای خوشبختی، تغییر عمیقی در نگرش انسان نسبت به دنیا پیدا شود. چشم انداز ناصواب بیشترین خطایی است که عامل افسردگی در انسان‏ها است. بیشترین جلوة این خطا در توجه بیش از اندازه به دنیا و بزرگ شمردن آن است. دارایی دنیایی را همه چیز به حساب آوردن و از دست دادن آن را ختم زندگی تلقی‌کردن، بستر بسیاری از افسردگی‏ها است. این خطای شناختی است؛ چرا که دنیا را همان‏گونه که هست، باید دید. چنان‏که انسان، آن را به صورتی غیرواقعی و تخیلی بنگرد، به آفات فراوانی مبتلا می‏شود. آن‏گونه بدان دل بسته می‏شود که همه خطاها به‏ همراه آن می‏آید.

دارایی‏های این دنیا، گاهی نه تنها عامل خوش‏بختی نیست، بلکه عامل حسرت است. وقتی دارایی حسرت زا باشد، طبیعی است که از دست دادن آن، نه تنها نباید انسان را دچار اضطراب کند،60 بلکه نداشتن دارایی نوعی راحتی و غنیمت است.61 و در مقابل، داشتن آن مسئولیتی است که می‌تواند مشکل‏ساز شود.62 البته اینها همه در صورتی است که انسان خلاف وظیفه عمل نکرده باشد.

باید همه همّ و غمّ انسان، منزلگاه پایدار و ابدی او باشد و در حد ضرورت از این دنیا استفاده کند.63 انسانی که شناخت درستی داشته باشد، حس می‏کند دنیا عامل رفعت و مقام نیست و حتی نعمت‏های الهی آن نیز در برابر نعمت‏های اخروی ناچیزی است.64 اندوه همیشگی، حرص پایدار و آرزوی طولانی و دست‏نیافتنی از پیامدهای شناخت نادرست دنیا است.65 انسان باید خدای منّان را شاکر باشد و به ارتباط خود و کسی که همه هستی از آن او است، فکر کند. خود را به او بسپارد و او را تکیه‏گاه خویش سازد. در این صورت، همه خوش‏بختی خود را در وابستگی به او می‏بیند و چون او همواره هست، و هیچ‏گاه از دست نمی‏رود، همواره احساس دارایی می‏کند و از افسردگی دور می‏ماند.

لازم به یادآوری است که آن بخش از دارایی‏های این دنیا، که می‏تواند به خوشبختی ما کمک کند، با سپاسگزاری از حضرت حق به‏دست می‏آید. ما با سپاسگزاری، بهترین بنده او می‏شویم. استحقاق بیشتری برای دریافت نعمت پیدا می‏کنیم.66 اگر به دنبال رفاه از طریق نعمت‏های الهی هستیم، ضرورت است با سپاسگزاری از صاحب نعمت، نه تنها نعمت را افزایش دهیم، بلکه غم و اندوه را نیز از بین ببریم.67 حراست و حفاظت از نعمت‌ها، که عامل آسودگی هستند، با سپاسگزاری فراهم می‏آید.68 همان‏گونه که تشکر و سپاس، حافظ و افزایش دهنده نعمت است، مصونیّت از نقمت و بدبختی را نیز به‏دنبال دارد.69 و در مقابل، کم سپاسی یا ناسپاسی زمینه زوال و نابودی نعمت است.70

برای پیدایش روحیه سپاسگزاری در انسان، دو راه اساسی وجود دارد. این دو راه، یکی مبتنی بر مقایسه خود با دیگران و دیگری خودشناسی درست است:

کسی که در خویشتن شناسی، خود را به مالک و کریم مطلق وابسته می‌داند همه چیز خویش را از او می‌بیند، بستر مناسبی برای سپاسگزاری پیدا می‌کند. نتیجه این خودشناسی، این است که فرد ثروت خود را اظهار می‌کند. این ابراز، تأثیر فراوانی در شادابی و نشاط فرد دارد. با این خودشناسی، اشتغال قلبی و ذهنی انسان به حقایق موجب می‏شود کمتر به تخیّلات رو آرد، واقع‏بین باشد و بیشتر مسرور گردد. اساساً توجّه به این که دارایی فرد از سوی خداست و انسان آن را اظهار می‌کند، نوعی سپاسگزاری است.71

راه دوم بستر سازی برای سپاسگزاری، این است که انسان به زیر دست خود بیشتر بنگرد و خود را با او مقایسه کند. این تیزبینی باب شکر و سپاس را به روی انسان باز می‏کند.72 نگاه به فرودست‏تر، کرامت کریم را بیشتر هویدا می‏سازد و نگاه به فرادست‏تر، آرزوهای طولانی و غم افزا برای انسان پدید می‌آورد.

پیامدهای خطاهای شناختی:

به دنبال این خطاها، سبک‌های زندگی خاصی برای افراد پیش می‌آید و آنان را به مشکلاتی دچار می‌سازد که مهم‌ترین آنها عبارت است از:

1. روان رنجورخویی73

افرادی که دارای خطاهای شناختی هستند، بسیاری از اوقات، احساس درماندگی می‏کنند و به رنجور خویی رو می‌آورند. از این‌رو، خود تصمیم نمی‏گیرند و منتظرند دیگران به آنها دستورات خود را دیکته کنند، با دیگران هماهنگ نیستند، اگر مورد احترام دیگران قرار نگیرند، از آنان به شدّت ناراحت می‏شوند، وقتی کارها خوب پیش نمی‏رود، افسرده می‏شوند و کار را رها می‏کنند و غالباً نگران و مضطرب هستند. این دسته، گرچه به ظاهر گاهی رفتارهای سازگارانه نشان می‏دهند، امّا باتوجه به اضطراب، افسردگی، ناهمنوایی با دیگران، درماندگی، خودتحقیری و ناخشنودی از زندگی، تفکّرات خیالی دارند و سبک مقابله‏ای ناسازگارانه با زندگی دارند.

2. مقابله‏ای سرکوبگر74

سبک دیگری که به دنبال خطاهای شناختی پدید می‌آید، سبک مقابله‌ای سرکوبگر است. در این سبک، فرد تلاش می‏کند احساسات خود را کنترل کند، از برون‏ریزی احساسات منفی و کج‏خلقی خودداری کند. این‏گونه افراد با خود می‏گویند: «من همیشه باید مؤدب باشم حتی نسبت به افرادی که رفتار خوشایندی ندارند، هرکس با من بی‏ادبی کند، نباید ناراحت و خشمگین شوم، هرگاه تحت فشار قرار گیریم، باید کاملاً آرام و منطقی باشم و عصبانی نشوم. این افراد گرچه به ظاهر به نظر می‏رسد رفتارهایی کاملاً سازگارانه داشته باشند، امّا حقیقت این است که سازگاری راهی است که از درون فرد نشأت می‏گیرد. چنین افرادی به دلیل سرکوب کردن احساسات خود، در مدّت طولانی دچار آسیب می‏شوند؛ زیرا اوّلاً به ظاهر از آرامش برخوردارند، امّا از درون فشارهای روانی زیادی را تحمل می‏کنند و زندگی کردن با فشارهای زیاد بدون برون ریزی آسیب جدی وارد

/ 0 نظر / 5 بازدید