اتفاقاتی که از قبل تولد تا بعد از تولد برای انسان رخ میدهد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 


اتفاقاتی که از قبل تولد تا روز قیامت برای انسان و دیگر موجودات می افتد را توضیح دهید. لطفا بیشتر توضیح دهید.


بررسی اتفاقاتی که قبل از تولد تا روز قیامت برای انسان و دیگر موجودات روی می دهد ، مساله ای بسیار گسترده و پیچیده که در قالب چند صفحه قابل گنجانیدن نیست. به هر حال ما تنها به ارائه گلچینی از این واقع بطور گذرا اکتفا می کنیم. هر چند بهتر بود سوال خود را بطور مشخص و روشن تر بیان می کردید تا ما نیز بهتر می توانستیم با شما وارد گفتگو شویم.

مطالب قابل طرح در این مجال :
1- آفرینش جهان
2- عالم ذر و اتفاقات آن عالم
3- آفرینش انسان
4- مراحل تولد انسان‏ 
5- آفرینش جهان و انسان و ... در نهج البلاغه
6- زندگی انسان
7- مرگ
8- برزخ
9- قیامت

1- آفرینش جهان
جهان از عدم به معناى ناچیز خلق نشده است؛ بلکه آفرینش جهانِ هستى ابتدایى و غیروابسته به هر ماده پیشین است. به عبارت دیگر آفرینش جهان، صرفاً مستند به اراده حق تعالى است و نیازمند ماده پیشینى نیست که خداوند جهان را از آن پدید آورد؛ برخلاف خلاقیّت و آفرینش بشرى که چیزى جز تغییر صورت‏ها و ترکیب مواد نخستین براى پدید آوردن محصولى نو نیست. بنابراین حتى اگر در فیزیک کیهانى مواد نخستینى فرض شود که صورت موجود جهان، تابع تغییر آرایش آن مواد است، از نظر فلسفى آن مواد نیز مخلوق و معلول علت هستى بخش (خداوند) مى‏باشد.
امام صادق(ع) درباره آفرینش جهان مى‏فرماید: «خداوند جهان را از «چیزى» نیافریده است، نه اینکه از «هیچ چیز» و «عدم»، جهان را آفریده باشد».
دقت در عبارت فوق از سویى نمایانگر احاطه علمى و فلسفى امام صادق(ع) و از دیگر سو نشانگر قدرت بى‏پایان و بى‏نیازى خداوند در آفرینش جهان است.
در کتاب الاحتجاج شیخ طبرسى آمده است‏ قال الزندیق لابى عبدالله(ع) من اى شى خلق قال علیه السلام: «لا من شى فقال کیف یحیى من لاشى. قال: ان الاشیاء لاتخلوا ان تکون خلقت من شى او من غیر شى فان کانت خلقت».: «از امام صادق(ع) پرسیده شد: جهان از چه چیزى آفریده شده است؟ فرمود: از چیزى آفریده نشده است. پرسیده شد: چگونه خداوند از هیچ چیز، زنده مى‏کند. پاسخ داد: موجودات یا از چیزى آفریده مى‏شوند و یا از غیر شى‏ء (مادى‏) آفریده مى‏شوند» محمد صالح مازندرانى، شرح اصول کافى، ج 3، ص 300 و 301..
ماجراى آفرینش الهى در قالب یک مثال ساده چنین است: همان‏طور که یک مهندس ابتدا نقشه ساختمانى را در ذهن خویش مجسّم مى‏کند، سپس آن را به تصویر مى‏کشد و در خارج محقّق مى‏سازد. در آفرینش جهان هستى نیز حضرت حق قبل از آفرینش، به همه تار و پود و خصوصیات نظام هستى علم دارد و چون اراده کند، به معلومات خویش وجود مى‏بخشد و آنها موجود مى‏شوند. لذا قبل از اراده حق اشیاء نزد خداوند وجود علمى دارند و بعد از اراده پروردگار، وجود عینى و خارجى پیدا مى‏کنند براى اطلاع بیشتر ر.ک: مبدأ و معاد، آیة اللَّه جوادى آملى، مقاله هشتم، نظام احسن جهان هستى..
بنابراین فرق است بین اینکه جهان «از چیزى خلق نشده باشد» و اینکه جهان از «عدم» یا «ناچیز» خلق شده باشد. سخن نخست درست و سخن دوم باطل است و اگر کسى به گونه دوم سخن بگوید، باید آن را به معناى اول فرا داد. 

آفرینش جهان در قرآن 
مراحل یا ایام آفرینش جهان در قرآن شش روز دانسته شده که چهار روز آن مربوط به زمین و تدبیر امور آن است. چهار روز نیز مربوط به آسمان‏ها است که دو روز آن با زمین مشترک است فصلت (41)، آیات 10 و 12.؛ لذا جمعاً شش روز مى‏شود.
منظور از شش روز، شش دوره یا مرحله است؛ نه شش روز از شبانه روزهاى دنیا که برابر با 24 ساعت است و یا روز در برابر شب که بخشى از زمان یاد شده است.
مسئله آفرینش جهان در شش روز، در هفت آیه از آیات قرآن اعراف (7)، آیه 54 ؛ یونس (10)، آیه 3 ؛ هود (11)، آیه 7 ؛ فرقان (25)، آیه 59 ؛ سجده (32)، آیه 4 ؛ ق (50)، آیه 38 ؛ حدید (57)، آیه 4. آمده است. در سه مورد علاوه بر آسمان‏ها و زمین، «ما بَیْنَهُما»؛ «آنچه در میان زمین و آسمان قرار دارد» نیز اضافه شده است. البته پیدایش مجموعه جهان در شش روز معمولى دنیاى ما به ظاهر خلاف علم است؛ زیرا علم مى‏گوید: میلیاردها سال طول کشیده تا زمین و آسمان به وضع کنونى در آمده است؛ لکن چنان که گذشت «یوم» به معناى «یک دوران» نیز به کار مى‏رود؛ خواه این دوران یک سال باشد یا صد سال یا یک میلیون سال و یا میلیاردها سال و شواهدى این معنا را اثبات مى‏کند:
1. در قرآن بارها کلمه یوم به معناى مدت طولانى به کار رفته است؛ مانند: «یَوْمِ الْقِیامَةِ»؛ معارج (70)، آیه 4. که حداقل پنجاه هزار سال طول مى‏کشد.
2. در لغت گاهى «یوم» به مدتى از زمان به هر مقدار باشد اطلاق شده است راغب اصفهانى، مفردات، دفتر نشر الکتاب، ص 553..
3. در روایات «یوم» به معناى دوران آمده است: «الدَّهْرَ یَوْمَانِ یَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ»؛ نهج البلاغه، نامه 72 .؛ «دنیا براى تو دو روز است: روزى به سود تو است و روزى به زیان تو». و «سته ایام» هم به «ستة اوقات» (شش وقت و دوران) تفسیر شده است ناصر مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج 6، ص 201..
4. در گفت و گوى روزمره نیز «یوم» و معادل فارسى آن به معناى دوران به کار مى‏رود. براى مثال مى‏گوییم: روزى زمین گداخته و سوزان بود و روز دیگر سرد شد، در حالى که دوران گداختگى زمین به میلیاردها سال بالغ مى‏شود.
کلیم کاشانى مى‏گوید:

به نامى حیات دو روزى نبود بیش‏ آن هم کلیم با تو بگویم چسان گذشت‏

 

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن‏ روز دیگر به کندن دل زین و آن گذشت‏



دوران‏هاى ششگانه‏ 
از آنچه گذشت نتیجه مى‏گیریم که خداوند، مجموعه زمین و آسمان را در شش دوران متوالى آفریده است؛ هر چند این دوره‏ها گاهى به میلیون‏ها یا میلیاردها سال بالغ شده است، و علم امروز مطلبى مخالف این موضوع بیان نکرده است. این دوران‏هاى ششگانه احتمالاً به ترتیب ذیل بوده است:
1. روزى که همه جهان به صورت توده گازى شکلى بوده که با گردش به دور خود از هم جدا گردید و کرات را تشکیل داد.
2. این کرات به تدریج به صورت توده مذاب و نورانى و یا سرد و قابل سکونت در آمدند.
3. روز دیگر منظومه شمسى، تشکیل یافت و زمین از خورشید جدا شد.
4. روز دیگر زمین سرد و آماده حیات گردید.
5. سپس گیاهان و درختان در زمین آشکار شدند.
6. سرانجام حیوانات و انسان در روى زمین ظاهر گشتند تفسیر نمونه، همان، ج 6، صص 200-202، با تلخیص و برخى اضافات..
آنچه در دوران‏هاى ششگانه بیان شد، با آیات قرآن نیز سازگارى دارد؛ از جمله: «او (خدا) در زمین کوه‏هایى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و مواد غذایى مختلف آن را مقدر فرمود؛ اینها همه در چهار روز (دوره) بود، درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان. سپس اراده آفرینش آسمان فرمود و در حالى که به صورت دود بود، به آن و به زمین دستور داد به وجود آیید و شکل گیرید؛ خواه از روى اطاعت و خواه اکراه. آنها گفتند: ما از روى طاعت مى‏آییم. در این هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز (دو دوره) آفرید و آنچه مى‏خواست، در هر آسمانى مقدر فرمود. آسمان پایین را با چراغ‏هایى (ستارگان) زینت بخشیدیم و (با شهاب‏ها) از استراق سمع شیاطین حفظ کردیم. این است تقدیر خداوند دانا» فصلت (41)، آیات 10-12..
در پایان گفتنى است هر تقسیمى براساس اعتبار خاصى صورت مى‏گیرد. تقسیم ادوار آفرینش به شش دوره در قرآن منافاتى، با تقسیم به دوره‏هایى کمتر یا بیشتر در علوم تجربى براساس اعتباراتى دیگر نیست و در این صورت، نباید آیات قرآن را معارض علوم بشرى انگاشت.

2- عالم ذر و اتفاقات آن عالم
در مورد «عالم ذر» در میان دانشمندان، مفسران، متکلمان و ارباب حدیث، گفت و گوهاى زیادى واقع شده است، و این نشانگر پیچیدگى موضوع (عالم ذر) مى‏باشد. خداى سبحان در قرآن کریم مى‏فرماید:... و اذ اخذ ربّک من بنى آدم من ظهورهم ذرّیتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربکم...؛ به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم «ذریّه» آنها را برگرفت، آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسید: آیا من پروردگار شمانیستم، آنان همگى گفتند: آرى، ما گواهى دادیم، این کار را خداوند به خاطر آن انجام داد که در روز قیامت نگویید ما از این موضوع توحید و معرفه الله غافل بودیم، (اعراف، آیه 172). حال این ظهور و بروز (در عالم ذر) که واقع شده و به چه صورت انجام گرفته است و منظور از عالم ذر چیست؟ 1. محدّثان در پاسخ مى‏گویند: در بعضى از احادیث آمده است: فرزندان آدم تا پایان دنیا به صورت ذرّات کوچکى از پشت آدم خارج شدند و فضا را پر کردند؛ در حالى که داراى عقل و شعور بودند و قادر بر سخن و تکلم بودند. خداوند آنان را مخاطب قرار داد آیا من پروردگارشما نیستم (الست بربکم)؟ همگى در پاسخ گفتند. آرى (بلى) به این ترتیب پیمان نخستین بر توحید گرفته شد». 2. گروهى از مفسران مى‏گویند: منظور از «ذر»، ذرات نخستین وجود انسان (نطفه) از پشت پدران به رحم مادران انتقال یافت و به تدریج در عالم جنین به صورت انسان کاملى درآمد و همان حال خداوند استعدادهایى به او داد که بتواند حقیقت توحید را درک کند. از این روعالم ذر عالم جنین است و سؤال و پاسخ به زبان حال صورت گرفته است. 3. منظور از عالم «ذر» عالم «ارواح» است؛ یعنى، خداوند در آغاز ارواح انسان‏ها را آفرید و مخاطب ساخت و از آنان اقرار بر توحید گرفت. 4. منظور از «ذر» اجزاى بسیار کوچک نیست؛ بلکه ذر به معناى ذریّه (فرزندان) است؛ خواه کوچک و صغیر باشند یا بزرگ و کبیر. بنابراین سؤال و جواب در میان انسان و خداوند، به وسیله پیامبران به زبان «قال» مى‏باشد. 5. سؤال و جواب (در عالم ذر) بین انسان و خداوند، به زبان حال، صورت گرفته است؛ آن هم بعد از بلوغ و کمال و عقل. 6. علاّمه طباطبائى مى‏گویند: موجودات داراى دو نوع وجودند، یک وجود جمعى در نزد خدا ـ که در قرآن به عنوان ملکوت از آن یاد شده است ـ و دیگر وجودات پراکنده که با گذشت زمان به تدریج ظاهر مى‏شوند. به این ترتیت عالم انسانیت دنیوى، مسبوق به عالم انسانیت دیگرى است که در آن جا هیچ موجودى محجوب از پروردگار نیست و با شهود باطنى او را مشاهده کرده و به واحدیت. او اعتراف مى‏کند و سؤال و جواب در عالم «ذر» مربوط به آن جا مى‏شود، (المیزان، ج 8، ص 320 - 333) آیه میثاق از آیاتی است که مفسران , سؤال های زیادی درباره ی آن مطرح کرده اند که مفسران بیان فرموده اند, به شرح ذیل است : 1. این میثاق الهی در چه عالمی انجام گرفته است ؟ 2. این پیمان , در چه شرایطی واقع شده است ؟ 3. آیا این عهد به صورت دسته جمعی بوده است , یا تک تک انسان ها حضور داشته اند؟ پیش از آن که به آرای صاحب نظران اشاره کنیم , لازم است توجه کنیم گرچه نکات مبهم و دقیقی در این بحث وجود دارد ولی این آیه به روشنی دلالت می کند که خدا با فرد فرد انسان ها مواجهه داشته و به آن ها گفته است : «آیا من خدای شما نیستم ؟» آن ها گفته اند: «آری , تویی خدای ما». منشاء ابهام در این است که ما خودمان چنین چیزی به خاطر نداریم . برخی از این مطلب روشن , نتیجه ای جالب گرفته اند و گفته اند که چنین مکالمه ی حضوری و عذربراندازی که خطای در تطبیق را هم نفی می کند, جز با علم حضوری و شهود قلبی حاصل نمی شود; از این رو, معرفتی که در آیه به آن اشاره شده است , معرفتی شخصی خواهد بود, نه شناختی کلی که با مفاهیم عقلی حاصل می شود, تفاوت اولی با دومی در این است که در اولی شخص خالق و اوصاف آن همچون یگانگی و ربوبیت او مشخص می گردد ولی در دومی تنها نفس خالق کلی , بدون تشخص معلوم می شود, (مصباح یزدی , محمدتقی : معارف قرآن , ج 2 - 1, ص 47 - 37) آرای صاحب نظران درباره ی موطن میثاق به قرار زیر است : 1. این نظریه ی عالم ذر می گوید که ارواح انسان ها قبل از تعلق به بدن , به ذرات ریزی تعلق گرفته است . آن ذرات با تعلق ارواح زنده و آگاه شدند. پس از آن , خداوند این مطلب را میثاق گرفت . بر اساس نظر این گروه , آیه ناظر به عالم ذر است ; یعنی خداوند از صلب آدم ذرات ریزی را استخراج کرد و با تعلق ارواح به آن ها از آنان عهد و پیمان گرفت . علامه مجلسی و آقا جمال الدین خوانساری به این نظریه قائلند, (کیهان اندیشه , شماره 58, مقاله نگاهی به عالم ذر از محمدحسن قدردان ). نقد: الف . این نظریه با ظاهر آیه مخالف است ; زیرا آیه می گوید که خدا از صلب بنی آدم ذریه ی آن ها را اخراج کرد, نه از صلب آدم . ب . نظریه ی فوق مستلزم تناسخ است و تناسخ به حکم عقل باطل است ; زیرا بر این اساس , تمام انسان ها یک بار به این جهان گام نهاده اند و پس از یک زندگی کوتاه , از این جهان رخت بربسته اند و بار دیگر به تدریج به این جهان بازگشته اند. این همان تناسخ است , (علامه طباطبایی : تفسیر المیزان , ج 8, ص 327 - 325). 3. اگر این پیمان با آگاهی کامل اخذ شده است , چرا کسی فعلا از این پیمان خبری ندارد؟, (سبحانی , جعفر: منشور جاوید, ج 2, ص 67). 2. برخی چون زمخشری , بیضاوی , شیخ طوسی , سید قطب , علامه شرف الدین عاملی و میرداماد و از معاصرین مانند استاد محمدتقی جعفری و دیگران قائلند که این آیه در مقام بیان واقع نیست , بلکه از طریق تمثیل به مسئله ی فطرت اشاره دارد به نظر این ها منظور آیه این است که خداوند با اعطای نعمت های بی شمار و اعطای عقل به انسان , گویا توقع و انتظار دارد انسان در مقابلش تعظیم کند, و انسان هم طبق ذات و فطرت خود, به این خطاب مجازی خداوند لبیک گفته است , (ر.ک : کیهان اندیشه , همان ). نقد علما: مهم ترین اشکال آن , مخالفت با ظاهر کلام الهی می باشد; زیرا آیه با کلمه ی »اذ« که علامت گذشته می باشد, نازل گردیده است . 3. شیخ مفید اصل عالم ذر را به صورت حقیقی و تکوینی پذیرفته است ; ولی خطاب های رد و بدل شده خدا و انسان ها را به نحو حقیقی منکر شده و همه آن ها را به تمثیل و مجاز حمل کرده است , (کیهان اندیشه , همان ). نقد علما: انتقادهای وارد بر نظریه های اول و دوم را بر این نظریه هم وارد دانسته اند. 4. به اعتقاد علم الهدی عالم ذر واقعا بوده است ; لکن تمام ذریه ی آدم در آن عالم حاضر نبوده اند, بلکه اختصاص به اولاد کفار دارد, (غرر الفوائد, سبزواری , ج 1, ص 20, چاپ سنگی ). نقد علما: 1. این نظریه با ظاهر آیه که دلالت بر اخذ میثاق از عموم دارد, مخالف است . 2. اگر تنها میثاق اولاد مشرکین مقصود بود, باید به نحوی روشن ادا می گردید, (منشور جاوید, ج 2, ص 80). 5. استاد جواد آملی معتقد است که مراد از آیه , بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا, از انسان میثاق گرفته است ; یعنی خداوند در برابر درک عقلی و رسالت وحی , از مردم پیمان گرفته است که معارف دین را بپذیرند. وی در تایید نظریه ی خود به 5 نکته اشاره می کند و می گوید: »این معنا, تحمیلی بر ظاهر آیه مورد بحث نیست ; زیرا برای عقل و وحی , نحوه ای تقدم نسبت به مرحله ی تکلیف وجود دارد. لذا ظاهر کلمه »اذ« محفوظ می ماند. منظور از نحوه ی تقدم , این است که اول پیامبران می آیند و مقدمات پذیرش را فراهم می کنند; سپس تکلیف حادث می شود.«, (جوادی آملی , عبدالله : فطرت در قرآن , ج 12, ص 137 - 122, مرکز نشر اسرا). نقد: این نظریه به تأویل نزدیک تر است تا تفسیر; زیرا از اذهان همگان دور است . افزون بر آن , خطاب های آیه را طبق این تفسیر, باید بر مجاز حمل کرد نه حقیقت . علامه طباطبایی هم در نقد نظریه فوق می گوید: »اگر منظور از اخذ میثاق , همان زبان وحی باشد, مانند سایر احکام می فرمود: »به مردم چنین ابلاغ کن «, نه این که بگوید: »شما به یاد بیاورید«, (تفسیر المیزان , ج 8, ص 334). 6. علامه طباطبایی معتقد است که مقصود آیه , جنبه ی ملکوتی انسان هاست ; یعنی جای شهود و اشهاد و موطن میثاق , ملکوت انسان هاست , زیرا با توجه به ظاهر آیه که فرمود »و اذ اخذ; یعنی به یاد بیاور«, استفاده می شود که اولا, قبل از این موطن محسوس , موطن نامحسوس دیگری وجود داشته است که در آن جا میثاق انجام گرفته است . ثانیا, صحنه ی اخذ میثاق بر نشئه ی حس و طبیعت مقدم است . ثالثا, چون این دو موطن با هم متحدند و از هم جدا نیستند, خداوند به انسان ملکی و مادی امر می کند که به یاد آن موطن ملکوتی باشند و وقتی به یاد آن موطن باشند, آن را حفظ می کنند. نقد علما: این نظریه در میان علما مورد توجه جدی قرار گرفته است . آنان نظرهای مختلفی درباره ی آن اظهار کرده اند که می توان از استاد جوادی آملی و استاد جعفر سبحانی و شهید دکتر بهشتی نام برد. برای طولانی نشدن مطلب , می توانید به منابع ذیل مراجعه کنید: جوادی آملی , فطرت در قرآن , ج 12, ص 129 سبحانی : منشور جاوید, ج 2, ص 76 علامه طباطبایی : تفسیر المیزان , ج 8, ص 336 - 334 شهید بهشتی , محمدحسین : خدا از دیدگاه قرآن , ص 48, نشر بعثت و کیهان اندیشه , شماره ی 58 بحث درباره عوالم هستی بسیار است و عرفاء و فلاسفه در این موضوع بسیار سخن گفته اند و تقسیمات متعددی نیز بیان کرده اند اما به طور خلاصه با استفاده از آیات و روایات می توان سه عالم را اثبات کرد: 1. عالم دنیا که عالم مادی و تغییر و تحول است. از آن به عالم ملک هم تعبیر می شود. 2. عالم مثال که عالم برزخ است و احکام عالم مادی را ندارد، اما برخی از ویژگی های آن را دارد که از آن به عالم ملکوت هم تعبیر می شود. 3. عالم مجردات که عالم جبروت است که از آن به قیامت هم تعبیر می توان کرد. اما کیفیت خلق این عوالم به این گونه است که خداوند متعال ابتداء مجردات تام را خلق کرد و به واسطه آنها عالم مثال و ملکوت را آفرید و در نهایت عالم مادی و ملک را خلق فرمود.

3- آفرینش انسان

خداوند متعال انسان را آفرید تا خلیفة الله باشد ؛ لذا قبل از آفرینش اوّلین فرد انسانی ، خطاب به برترین موجودات آن روز ، یعنی فرشتگان و برخی جنّهایی که در صف ملائک قرار گرفته بودند ، فرمود: « من قرار دهنده ی خلیفه ای در زمین هستم. فرشتگان گفتند: پروردگارا! آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که در آن فساد و خونریزى کند؟! در حالی که ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم، و تو را تقدیس مى‏کنیم. پروردگارت فرمود: من چیزی مى‏دانم که شما نمى‏دانید. » (بقره:30)
امّا آن چه رازی بود که ملائک از آن بی خبر بودند و خدا از آن آگاه بود؟ از ادامه ی آیات سوره ی بقره چنین فهمیده می شود که آن امر مجهول و آن راز پنهان ، حقیقت خلافت الهی بوده که فرشتگان از آن بی خبر بوده اند. در ادامه ی آیات آمده است: « سپس آموخت به آدم اسماء‏ را جملگی. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید!» فرشتگان عرض کردند: «منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى، نمى‏دانیم؛ تو دانا و حکیمى.» فرمود: «اى آدم! آنان را از اسمائشان آگاه کن!» هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمانها و زمین را می دانم؟! و نیز می دانم آنچه را شما آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید؟»
از این آیات فهمیده می شود که حقیقت خلیفةالله بودن ، همانا داشتن علم الاسماء می باشد. البته باید توجّه داشت که داشتن علم الاسماء دانستن الفاظ یا معانی اسماء الهی نیست ؛ بلکه مقصود این است که کسی مظهر آن اسماء گردد ؛ به این معنی که حقیقت وجودی تمام آن اسماء را بالفعل در وجود خود داشته باشد. به تعبیر دیگر ، خلیفة الله کسی است که همچون آیینه ، که تمام خصوصیّات انسان را می نمایاند ، اسماء و کمالات حقّ تعالی را بنمایاند ؛ و از همین روست که در زبان فارسی او را نماینده ی خدا می گویند ؛ چون نماینده یعنی آنکه دیگری را می نمایاند. و هم از این رو بود که خداوند متعال فرشتگان را امر فرمود که بر آدم سجده نمایند ؛ چرا که او آیینه ی خدانما بود و سجده بر او ، سجده بر اسماء الله بود نه سجده بر ماسوی الله.
پس غرض از خلقت آدمی این است که در سیر صعودی خود ، از پایین ترین رتبه ی وجود ، شروع به حرکت تکاملی نموده ، حقیقت و کمال وجودی تک تک موجودات را به دست آورد و به جایی برسد که از تمام ملائک نیز فراتر رفته جامع جمیع کمالات امکانی گردد. بلکه پا فراتر از آن نیز گذاشته به مقام آیینگی تامّ و مقام فنا می رسد ؛ که در آنجا بنده خودی در میان نمی بیند تا سخن از دوگانگی و یگانگی یا امکان و وجوب باشد ؛ آن سان که صورتِ نقش بسته در آیینه در مقایسه با شخص بیرون از آیینه خودی برای خود نمی بیند. و این است آن غرض و کمالی که انسان برای آن آفریده شده و این است آن مقام عبودیّت و معرفت ؛ و این است لقاء الله ، که انسان در خود جز خدا را نبیند ، همان گونه که صورت نقش بسته در آیینه خودی جز صاحب صورت ندارد ؛ در این حالت ، تمام وجود شخص مترنّم به این نغمه می گردد که :« گر بشکافند سراپای من ـــ جز تو نیابند در اعضای من». این همان حقیقتی است که فرشتگان و ابلیس از درک آن عاجز بودند و هستند و خواهند بود. لذا خداوند در محاجّه با ابلیس فرمود: « یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ ـــــ اى ابلیس! چه چیز مانع تو شد تا بر مخلوقى که با دو دست خویش او را آفریدم سجده کنى؟! آیا تکبّر کردى یا از برترینها بودى؟! » (ص:75) ؛ مراد از دو دست خدا اسماء جلال و جمال او هستند که آدم بالفعل ، مظهر جمیع آنهاست. دیگر موجودات ، مظهر برخی اسماء الهی هستند ولی انسان بالفعل شده ، مظهر تمام اسماء الهی است. همچنین در حدیثی قدسی به انسانهای بالفعل نشده و غافل از هدف خلقت آدمی فرمود: « یا بن آدم! خلقتُ الأشیاءَ کُلّها لِأجلِک ، و خَلقتُک لِأجلی ، و أنت تَفِرّ مِنّی. ــــ ای فرزند آدم ! همه ی اشیاء را برای تو آفریدم و تو را برای خویش ساختم ، در حالی که تو از من فرار می کنی.» (تحریر المواعظ العددیة ، ص574 ) ؛ یعنی همه چیز جلوه ای از کمالات انسانند و همه در خدمت اویند تا او به کمال نهایی خویش برسد ؛ از عرش برین و جبرئیل امین گرفته تا شیطان رجیم ، خواسته یا ناخواسته ، دست به دست هم داده اند تا زمینه ی رشد و ترقّی آدمی به مقام خلیفة اللّهی را فراهم نمایند. 
در این گردونه ی عالم که انسان مرکز گردش آن می باشد ، گروهی از موجودات ، چون ملائک الهی چون مربّیانی هستند که در حدّ توان خود انسان را مدد می رسانند تا به بام عالم پا نهاده ، وارد عالم اسماء الهی گردد ؛ و شیاطین و دار و دسته ی آنها ، همچون حریفانی قَدَر می باشند که انسان در مبارزه با آنها ، استعدادهای وجودی خود را شکوفا می کند ؛ لذا جهان مادّی صرفاً میدان مسابقه است و بس و میدان مسابقه جای سبقت گرفتن و به مقصد رسیدن است نه جای اقامت و خوشی ؛ « فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعا ــــ پس در نیکیها بر یکدیگر سبقت جویید! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست»(المائدة:48) و فرمود: « وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ـــ و امّا پیشی گیرندگانِ پیشی گیرندگان ، آنهایند مقرّبان.» (الواقعة:10). آنانکه در این مسابقه بازنده باشند و به سلامت از خطّ پایان نگذرند« إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ـــ آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.» امّا آنانکه از خطّ پایان بگذرند ، بهشت را ، که وصف آن از حد بیرون می باشد ، جایزه می برند ؛ و آنها که نفرات برگزیده باشند به فراتر از بهشت راه یافته در جنّة الاسماء به رحیق مختوم می رسند که تنها نوشندگان دانند چیست. اینان چنانند که « تَعْرِفُ فی‏ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعیمِ ؛ یُسْقَوْنَ مِنْ رَحیقٍ مَخْتُومٍ ؛ خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی‏ ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ ؛ وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنیمٍ ــــ در چهره‏هایشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏بینى و مى‏شناسى. آنها از شراب زلال و دست ‏نخورده و سربسته‏اى سیراب مى‏شوند ؛ مهرى که بر آن نهاده شده از مِشک است ؛ و پیشی گیرندگان ، در این باید بر یکدیگر پیشى گیرند. این شراب آمیخته با«تسنیم» است‏.»(مطففین: 23 ـ 27 ) امّا آنانکه حتّی از برگزیدگان نیز برگزیده ترند ، فراتر از جنةالاسماء به جنّةالذات بار می یابند و از چشمه ی فنا که چشمه ی تسنیم باشد سیراب می گردند ؛ همان چشمه ای که ذرّه ای از آن در رحیق مختوم ریخته و رحیقیان را مست نموده است ؛« عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون ـــ چشمه ای که مقرّبان از آن می نوشند.» ‏.»(مطففین:28)
در آخر گفتنی است که این همه گفتار نقش خیالی بیش نیست ؛ که شنیدن کی بود مانند دیدن. ملائک از درک آنچه قرار است انسان بدان راه یابد عاجزند پس چون حقیری که به فرض ترقّی وجودی ، مسیر کمال را تا سر کوی نیز نرفته است ، چگونه می تواند آن حقایق را وصف نماید. فقط همین اندازه می توان گفت که ما هم اکنون در میدان مسابقه ای بس بزرگیم ، و هدف در درجه ی اوّل به سلامت گذشتن از خطّ پایان و در درجه ی دوم جزء نفرات برگزیده شدن و در درجه ی بالاتر ، اوّل شدن و با اهل بیت (ع) همراه شدن است ؛ آن سان که سلمان فارسی شد و مدال « سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت » را از دست مبارک رسول الله و امیر مومنان و امام صادق (ع) گرفت . و امّا قانون این مسابقه ، شریعت الهی ؛ و داور آن ، انبیاء و ائمه(ع) و داور داوران ، حضرت خاتم الانبیاء (ص) می باشند. «فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهیدا ـــــ حالِ آنها چگونه است آن روزى که از هر امّتى، شاهد و گواهى مى‏آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟ » (النساء:41)

4- مراحل تولد انسان‏ 

قرآن می‎فرماید «اِنّا خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ اَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً» «نُطْفَه» در لغت به معنی آب صاف، یا به معنی آب کم است. با پیشرفت علم و گسترش تحقیقات دانشمندان، امروز این معنی به ثبوت رسیده است که این قطرات ناچیز منی که تعبیر دیگرش «نطفه» است، از آبهای متعددی که غدد مختلف بدن ترشح میþکنند ترکیب شده است، و عمدتاً ترشحات پنج غده دست به دست هم میþدهند تا منی را بسازند، و آنها عبارتند از دو غده به نام «بیضه» که در کیسهþهای تخمی نزدیک غده «پروستات» قرار داردند، و دیگری خود غده «پروستات» است، و همچنین غدهþهای «کوپر» و «لیتره» که در کنار مجاری ادرار قرار دارند. این آبهای پنجگانه با نسبت دقیق و حساب شدهþای به هم میþآمیزند و ماده حیات آفرین «نطفه» را تشکیل میþدهند. «دکتر بوکای» دانشمند فرانسوی، معتقد است تعبیر به «امشاج» که در قرآن وارد شده، اشاره به همین نکته دقیق است که هنگام نزول آیات قرآن از چشم جهانیان و دانشمندان آن عصر، پوشیده و پنهان بوده است. قابل توجه اینکه در ذیل آیه فوق، میþفرماید «ما او را شنوا و بینا قرار دادیم» «فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً» یعنی نعمت گوش، قبل از نعمت چشم بیان شده است، ممکن است به این دلیل باشد که به گفته دانشمندان، اولین حس نوزاد که به کار میþافتد، همان حس شنوایی است، که در همان روزهای اول آماده گرفتن صداها میþشود، بلکه قبل از آن در عالم جنین نیز فعالیت محدودی دارد، ولی چشم مدتی بعد از آن (شاید دو هفته بعد) آمادگی دیدن پیدا میþکند، زیرا چشمان بسته در محیط تاریک رحم، هیچþگونه آمادگی برای مشاهده امواج نور را ندارد، و به همین دلیل چشم نوزاد، مدتی بعد از تولد نیز بسته است تا تدریجاً به نور عادت کند. گذشته از پردهþهای سه گانهþای که از هر سو، جنین را احاطه کرده (پوست شکم مادر، ساختمان رحم، کیسه مخصوصی که جنین درون آن قرار دارد) هر جنینی در میان کیسهþای که اطراف داخل آن را آب لزجی فرا گرفته شناور است، و تقریباً در یک حالت بیþوزنی بدون اتکاء بر چیزی، در آنجا قرار دارد، و بسیاری از ضربهþهایی که از اطراف بر بدن مادر وارد میþشود برای او قابل تحمل است، چرا که در واقع ضربهþها بر همان «کیسه آب» وارد میþشود، نه مستقیماً بر خود جنین و به تعبیر دیگر، آن کیسه و محتوای آن را میþتوان یک دستگاه ضد ضربه نامید که مانند فنرهای نرم اتومبیل ضربهþهای سنگین موجها و دستþاندازهای جاده را خنثی میþکند، و از این گذشه نمیþگذارد اعضای بدن جنین روی هم فشار بیاورد، زیرا این فشار برای آن جسم لطیف، مسلماً زیان آورد است. این نکته نیز شایان اهمیت است، که قرآن مجید هنگامی که سلسله مراحل تکاملی جنین را بازگو میþکند، در آیه 14 سوره مؤمنون میþفرماید «ثُمَ خَلَقْنا النُّطفَةَ عَلَقَةً، فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةَ فَخَقَلْنَا المُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً، ثُمَّ اَنْشَأناهُ خَلْقاً آخَرَ، فَتَبارَکَ اللهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ» جالب این است که علم جنین شناسی، امروز ثابت کرده که وقتی جنین مرحله علقه و مضغه را پشت سر گذاشت، تمام سلولهای آن تبدیل به سلولهای استخوانی میþشود، و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روی آن را میþپوشاند و این دقیقاً همان چیزی است که در آیه فوق آمده که میþفرماید «مضغه را تبدیل به استخوان میþکنیم، سپس لباس گوشت بر استخوانها میþپوشانیم» و این یکی از معجزات علمی قرآن مجید است، چرا که در آن روز چیزی به نام علم «تشریح جنین» وجود نداشت، مخصوصاً در محیط جزیره عربستان که از سادهþترین مسائل علمی نیز خبری نبود. (سید قطب، «فی ظلال» 6/16) پیام قرآن ج 8، حضرت آیت الله مکارم شیرازی و سایر همکاران به نقل از سایت تبیان

در این باره مقاله قرآن و رویان شناسی نگاشته حمیدرضا شاکرین از مجله حوزه و دانشگاه تقدیم می گردد.
قرآن و رویان شناسی
پیش از ارسطو، رحم زن را چون کشتزاری برای رشد و تکامل منی مرد به حساب می‏آوردند، سپس ارسطو برآن شد که جنین از خون حیض پدید می‏آید و منی نقشی جز درانعقاد آن ندارد، همان طور که پنیر مایه، موجب انعقاد شیر می‏شود. یکی دیگر از نظریه‏های پذیرفته شده تا نیمه قرن هفدهم م. فرضیه‏آفرینش خود به خودی. (Generation Spontaneous) است که مورد توجه فیزیولوژیست‏های برجسته‏ای مانند ویلیام هاروی بود. 
دیدگاه دیگری که درقرن هفدهم و هیجدهم حاکمیت‏یافت، نظریه تکامل (Evolution) بود که بعدا عنوان ( Performation) به خود گرفت و کسانی چون لایب‏نیتز، هالر و بونه، طرفدار سرسخت آن بودند. در آن موقع اکثر محققان می‏پنداشتند که یا یک حیوان به شکل مینیاتور (خیلی کوچک) در تخمک وجود دارد که اسپرماتوزوئید باعث تحریک رشد آن می‏شود و یا اینکه زن و مرد در اسپرماتوزئید مینیاتور می‏شود، (شکل 1) 
و با قرار گرفتن این مینیاتور در داخل اوول، رشد شروع می‏شود. آنها معتقد بودند میلیونها از این مینیاتورها یکی در داخل دیگری (مثل جعبه‏های چینی) در داخل تخمدان حوا و یا در بیضه حضرت آدم وجود داشته و موقعی که آخرین و کوچکترین مینیاتور خارج شود نسل بشر پایان می‏یابد!... بر اساس این دیدگاه، در روند تکامل جنین، هیچ چیز جدیدی به وجود نمی‏آید و تکامل آن جز به معنای ظهور و شکوفایی آن نیست، همانند گلی که از غنچه می‏شکفد و سر برمی‏آورد. نقطه مشترک همه آرای جنین شناختی تا نیمه قرن هیجدهم عدم اعتقاد به ارتباط زیستی (Biologic) جنین به پدر و مادر و مشارکت واقعی آن دو در پیدایش آن می‏باشد. 
پس از اختراع میکروسکوپ در سال 1677، لیون هوک و هام به وجود اسپرم در منی انسان پی بردند و در قرن هیجدهم سپالانزانی و ولف در پی آزمایش‏های بسیار، روشن ساختند که زن و مرد هر دو در پیدایش جنین نقش آفرینند. «ولف‏» معتقد بود که جنین به صورت کامل نه در اسپرم وجود دارد و نه در اوول، بلکه در آغاز کاملا بسیط می‏باشد، سپس به تدریج رشد نموده و دارای اجزا و اعضای مختلف می‏شود. درسال 1829 «شلیدن‏» (Schleiden) و «شوان‏» ( Schwan) اعلام کردند که موجودات زنده، مرکب از یاخته‏ها می‏باشند. این دیدگاه زیر بنای تشریح، بافت‏شناسی و رویان شناسی جدید قرار گرفت و در سال 1859 دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اسپرم و اوول چیزی جز همین یاخته‏های حیاتی نیستند. 
در سال 1875 برای اولین بار «هرتویگ‏» (Hertwig) توانست چگونگی گشنگیری (Fertilization) اسپرم و اوول را مؤثرند و درسال 1883 «وان بندن‏» ( VanBeneden) ثابت کرد که آن دو در تکوین جنین نقشی برابر دارند. 

گذری بر جنین شناسی نوین 
جنین شناسان مراحل حیات درون رحمی را به سه دوره تقسیم می‏کنند: دوره زایگوتیک، دوره جنینی و دوره فیتال. 
1- دوره زایگوتیک (Zygotic Period) 
هفته اول: 
این مرحله از هنگام گشن‏گیری (Fertilization) آغاز و تا پایان هفته سوم ادامه می‏یابد. عمل گشنگیری یا لقاح با ترکیب سلول «نرینه‏» (Spermatazoa) و «مادینه‏» (Ovum) در رحم صورت می‏گیرد و به دنبال آن تخم ( Zygote) پدید می‏آید. در میان دویست تا سیصد میلیون اسپرماتوزوئید پرتاب شده در رحم، تنها یکی برای انجام گشنگیری کافی است و بقیه اسپرماتوزون لقاح کننده را جهت نفوذ بهتر به داخل اووسیت (Ouvsite) کمک می‏کنند. (شکل 2) 

برای آمادگی عمل گشنگیری هسته و سیتوپلاسم نطفه مذکر و مؤنث تغییراتی می‏کنند. این تغییرات برای دو منظور است: 

1- برای کاهش تعداد کروموزوم سلولهای جرم به نصف سلولهای سوماتیک، یعنی از 46 به 23 کروموزوم، کاهش کروموزوم برای بقای گونه (Maintenance of Species) ضروری است. 
2- ... سلول جرم ماده که در ابتدا تقریبا 30 میکرون قطر دارد به علت افزایش سیتوپلاسم آن بسیار بزرگ می‏شود و قطر آن به 200 میکرون می‏رسد. در مقابل سلول جرم نر تمام سیتوپلاسمش را از دست می‏دهد و دارای یک دم شده و فوق العاده متحرک می‏گردد. (شکل 3) 

تقسیمات پیاپی (Cleavage) 
نطفه پس از گشنیده شدن به تقسیمات پیاپی میتوزی می‏پردازد. با گذشت چهار روز به شکل یک دانه توت در می‏آید که آن را «مرولا» (morulla) می‏گویند. سپس مانند مایعی از حفره رحمی (Uterus Cavity) به داخل فضاهای بین سلولها حفره‏ای به نام بلاستولا (Blastocele) پدید می‏آید. و مرولا به تدریج‏به صورت دایره‏ای میان تهی به نام بلاستولا (Blastola) در می‏آید. این عمل یک هفته تمام به طول می‏انجامد. در این هنگام، یاخته‏های بلاستولا به دو گروه سلولی داخلی (Mass Imner Cell) و توده سلولی خارجی (Mass Outer Cell) تبدیل می‏شود. 

هفته دوم و سوم 
در این هفته، تکامل جنین با عمل الصاق و لانه گزینی (Attachment Implanation) آغاز می‏شود. و سلولهای خارجی (Trophoblasts) به نفوذ در بین سلولهای اپیتالیال مخاط رحم می‏پردازند. 
در روز هشتم سلولهای آمبریوبلاست (Embryoblast Cells) به صورت دو لایه زاینده اندودرمال ( Endodermal) واکتودرمال (Ochtodermal) در آمده و جنین به صورت یک صفحه دو لایه‏ای (Bilaminar Germ Disk) ظاهر می‏شود. روز نهم در استرومای اندومتری که تروفوبلاست را احاطه می‏کند، احتقان و پرخونی مشاهده می‏شود. نیز غشاء هوزر (Heuser Membrane) تشکیل و با اتصال آن به لبه‏های اندودرم پوشش داخلی کیسه زرده اولیه (Primitive yolk Sac or Exo - Coelomic Cavity) را تشکیل می‏دهند. 
در روز یازدهم و دوازدهم خون مادر وارد سیستم لاکونار (Lacunar System) شده و جریان خون رحمی - جفتی ( Uter Placental Circulation) برقرار می‏گردد. (شکل 3) 
در آغاز هفته سوم لایه زاینده مزودرمال (Mesodermal) تشکیل می‏شود. در روز هیجدهم مجرای نوتوکورد ( Notochord) به کیسه زرده متصل می‏شود و مجرای موقتی به نام کانال نوروآتریک (Neuro - entric Canal) بین کی

/ 0 نظر / 14 بازدید